اصطلاح شناسى در کتابهاى فقهى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده



شیخ انصارى (1281هـ.ق.) در کتاب خیارات مى نویسد:
(مسألة: المشهور اختصاص هذا الخیار بالمشترى. حکى عن الشیخین والصدوقین والاسکافى وابن حمزة والشامیّین الخمسة والحلییّن الستّة ومعظم المتأخرین.)1
بین فقیهان مشهور است که خیار حیوان, ویژه مشترى است. این فتوا از شیخ طوسى و مفید و دو صدوق: پدر و پسر و ابن جنید اسکافى و ابن حمزة و شامیهاى پنجگانه و حلّیهاى ششگانه و نیز بیش تر پسینیان (متأخرین) نقل شده است.
شرح این فراز از سخن شیخ, مى طلبد تا به گونه اى دقیق, واژگانى که وى به کار گرفته, روشن شود. چنین عبارتها و فرازهایى در کتابهاى فقهى بسیار مى توان دید و در دیگر کتابها, بمانند کتابهاى رجالى و… به گونه اى دیگر. به رمز نوشتن در نزد ارباب فن, معمول بوده است. از این روى بایسته است بر طالب علمان که آنچه به رمز در نوشته هاى محدثان, فقیهان و اهل رجال آمده بدانند, تا به مراد آنان پى برند و در شرح سخن آنان در نمانند.
ما در این نوشتار در پى شناسایى و کالبد شکافى رمزهاى به کار برده شده و اصطلاح شناسى در آثار فقهى فقیهان بزرگ هستیم.
پیش از آن که وارد اصل بحث شویم, مقدمه اى درباره تاریخ رمزگویى در آثار بزرگان فقه و حدیث و… مى نگاریم, به امید آن که مفید افتد.
1. محدثان در سلسله اسناد روایات, براى این که سخن به درازا نکشد و ملال آور نباشد و از حجم اثر کاسته شود, به رمز مى نوشته و مراد خود را مى نمایانده اند. از جمله:
الف. علامه محیى الدین ابو زکریا یحیى بن شرف (631 ـ 676) در مقدمة المنهاج مى نویسد: حدّثناـ ثنا وأخبرنا ـ أنا.2
ب. محدثان شیعى نیز سند را گزیده کرده و با آوردن نام صاحب اثر, سلسله راویان بین خود و صاحب اثر را در کتاب مشیخه آورده اند. این کار را تعلیق گویند و این گونه حدیثها را معلّق.
شهید ثانى (911 ـ 965هـ.ق.) مى نویسد:
(اگر طریق محدث به صاحب کتاب در مشیخه ذکر شده باشد, آن روایت مسنده خواهد بود.)
محمد بن یعقوب کلینى (328هـ.ق.) در کافى, تمام سند را ذکر کرده و شاید یکى از برجستگیها و امتیازهاى کتاب کافى که سبب شده بر دیگر کتابهاى حدیثى پیش بیفتد و آن را اضبط کتابهاى حدیث بنامند, همین نکته باشد. مرسله هاى کلینى نسبت به مسندهاى او, بسیار اندک است. ولى طوسى و صدوق در سه کتاب خود تهذیب الاحکام والاستبصار و من لایحضره الفقیه, از گونه تعلیق استفاده برده اند.
ج. رمزگویى در نام کتابها. جلال الدین سیوطى (911هـ.ق.) در جامع الصغیر و جامع الاحادیث, نام کتابها را با رمز بیان کرده است. مستشرقان نیز در تدوین معجم احادیث نبوى از این روش بهره گرفته و محمد فؤاد عبدالباقى و نویسندگان مسند الجامع از آنان پیروى کرده اند.
از عالمان شیعى, علاّمه محمد باقر مجلسى (1111هـ.ق.) در بحارالانوار از این روش استفاده کرده است.
د. علماى رجالى دوره پسین (متأخر) نیز به رمز, مراد خود را بیان کرده اند. تقى الدین ابن داود حلى (زنده در 707هـ.ق.) در کتاب رجالى خود, از روش رمز بهره برده است.
او در علم رجال, شاگرد احمد بن طاووس حلى (673هـ.ق.) و در علم فقه, شاگرد نجم الدین جعفر بن الحسن حلّى هذلى (675هـ.ق.) است. ابن داود حلّى و علامه حسن بن یوسف بن مطهر حلّى (726هـ.ق.) هر دو در علم رجال, از استاد احمد بن طاووس حلّى, اثر پذیرفته اند; از این روى در گونه نگارش, بین رجال ابن داود و علاّمه حلّى در بسیارى از زمینه ها و جهتها, همانندى وجود دارد, همان گونه که فرقهاى گوناگونى نیز پیداست; از آن جمله رمزگویى ابن داود است. او خود مدّعى است, نخستین کسى است که در رجال, به رمز مراد خود را بیان کرده است. علماى رجالى پس از او, همچون ابوعلى محمد بن اسماعیل حائرى (1216هـ.ق.) در منتهى المقال از او پیروى کرده اند.3
مولى عنایت اللّه قهپایى در مجمع الرجال و محقق اردبیلى در جامع الرواة نیز این روش را داشته اند.
شمارى نیز این سبک را نپسندیده اند, زیرا به دید اینان, بسیار باعث اجمال و سوء برداشت مى شود. علاّمه ملاّ احمد اردبیلى (993هـ.ق.) در مجمع الفایدة والبرهان بر این باور است, که اشاره به کتابها, اجمال و سردرگمى مى آورد.
4. رمزگویى در کتابهاى فقهى: فقیهان در کتابهاى خود, در دو مورد از رمز استفاده کرده اند:
1. اسامى کتابها.
2. اسامى فقیهان.
مورد نخست, در کتابهاى دوره اى پس از 1000, مانند مستند الشیعة, نگاشته علاّمه نراقى بسیار وجود دارد.
اما در مورد دوم که اسامى فقیهان باشد, در کتابهاى پسینیان, رایج شد و فقیهانى همچون علاّمه حسن بن یوسف بن مطهر حلّى (726هـ.ق.) در مقدمه منتهى المطلب و احمد بن فهد حلّى (757 ـ 841هـ.ق.) در مقدمه مهذّب البارع, به شرح آن پرداخته اند.
فاضل مقداد سیورى (826هـ.ق.) در مقدمه کتاب تنقیح الرائع, پاره اى از اصطلاحات را شرح داده است.4 این اصطلاحات در نسلهاى بعد در کتابهاى فقیهان, راه یافت. ملامحسن فیض کاشانى (1091هـ.ق.) در مفاتیح الشرایع به گونه اى گسترده اصطلاحات خاص را به کار گرفت.5 بدان گونه که در ترتیب فقه نیز دگرگونى پدید آورد. مفاتیح الشرائع, به مدّت 200 سال, در کانون توجه فقیهان قرار گرفت و شرحها و حاشیه هاى فراوانى بر آن نگاشته شد. مهم ترین شرح آن مصابیح الظلام, نوشته علاّمه محمد باقر وحید بهبهانى (1205هـ.ق.) مشهور به استاد کلّ است.

 

شرح اصطلاحات
شیخان, شیخین:6
1. محمد بن محمد بن نعمان, معروف به شیخ مفید (1413هـ.ق.) صاحب مقنعه.
2. ابوجعفر محمد بن حسن طوسى, معروف به شیخ الطائفه (460هـ.ق.) شارح مقنعه.

 

الصدوقان, الصدوقین:7
1. على بن بابویه القمى (329هـ.ق.).
2. محمد بن على بن بابویه القمى (381هـ.ق.)
این دو, پدر و پسر هستند. پسر محدث است و پدر فقیه و صاحب فتوا.

 

القدیمان, القدیمین:8
از این اصطلاح دو فقیه و مجتهد اصولى اراده مى شود, که در آغاز عصر غیبت کبرى مى زیسته اند:
1. ابوعلى محمد بن احمد بن جنید کاتب اسکافى (381هـ.ق.) استاد شیخ مفید و صاحب کتاب الأحمدى فى الفقه المحمدى.
او, فقه را براى نخستین بار وارد مرحله اجتهاد کرد; بدان جهت که به قیاس استناد جست; از این روى, مورد بى مهرى عالمان شیعه قرار گرفت و فتاواى او در دوره اول فقه طرد شد.9
2. ابن أبى عقیل عمانى. او نیز از فقیهان صاحب نظر دوره آغازین غیبت کبرى است.
در آغاز دوره متأخران, فقیهان برجسته: محقق حلّى (675هـ.ق.) شاگردش علاّمه حلّى (726هـ.ق.) شهید اول (734 ـ 786هـ.ق.) و شهید ثانى (911 ـ 965هـ.ق.) دیگر بار به فتاواى این دو مجتهد بزرگ توجه کردند; پس از آن که فتاواى آنان نزدیک به صد سال در غربت بود.
محقق حلّى در سرآغاز کتاب معتبر مى نگارد:
(نظر به این که فقهاى ما, رضوان اللّه علیهم, زیادند, و آثار بسیار دارند و نقل دیدگاههاى آنان ممکن نیست, من به سخن فقیهان نامور و برجسته, که فضل و تحقیق آنان شهرت دارد, بسنده کردم و از نوشتارهاى آنان به کتابهایى توجه کردم که اجتهاد آنان را نشان مى دهد. از قدماى زمان ائمه فتاواى فقیهان محدث, چونان حسن بن محبوب, احمد بن أبى نصر بزنطى, حسین بن سعید اهوازى, فضل بن شاذان نیشابورى, یونس بن عبدالرحمان و از فقیهان دوره پسین آنان محمد بن بابویه قمى, شیخ صدوق (381هـ.ق.), محمد بن یعقوب کلینى (328هـ.ق.) را نقل کرده ام و از اصحاب فتوا و اجتهاد و نظر, به آراى: على بن بابویه قمى (329هـ.ق.) و ابن جنید اسکافى (381هـ.ق.) ابن ابى عقیل عمانى, شیخ مفید (413ـ 336هـ.ق.) سید مرتضى علم الهدى (355 ـ 436 هـ.ق.), شیخ طوسى (385 ـ 460هـ.ق.) توجه کردم و به نقل فتواهاى آنها پرداختم.)10
این سرآغاز توجه دوباره به فتاواى مجتهدین گذشته یعنى ابن جنید اسکافى و ابن ابى عقیل عمانى بود و فتاوى آنان را از مهجورى به درآورد.

 

المتقدمین, المتقدمون:
مراد از این واژه فقهاى بزرگ شیعى هستند که از آغاز عصر غیبت کبرى تا عصر محقق حلّى مى زیسته اند; یعنى از دوره پدر شیخ صدوق على بن بابویه قمى (329هـ.ق.) و محمد بن یعقوب کلینى (328هـ.ق.) تا زمانى که فقاهت به دست محقق حلّى (675هـ.ق.) افتاد, دوره متقدمین و یا قدما گفته مى شود. بنابراین, شخصیتهاى فقهى حدیثى ذیل, از قدما به شمار مى آیند.
1. على بن بابویه قمى (329هـ.ق.)
2. محمد بن یعقوب کلینى بغدادى (328هـ.ق.)
3. محمد بن على بن بابویه معروف به شیخ صدوق (381هـ.ق.)
4. احمد بن محمد بن جنید اسکافى (381هـ.ق.)11
5. ابن ابى عقیل عمانى.
6. محمد بن محمد بن نعمان, معروف به شیخ مفید (413 ـ 336هـ.ق.)
7. سید مرتضى معروف به علم الهدى (355 ـ 436هـ.ق.)
8. سید رضى (395 ـ 460هـ.ق.) گردآورنده نهج البلاغه.12
9. ابوجعفر محمد بن حسن طوسى, معروف به شیخ الطائفه (385 ـ 460هـ.ق.).
و نیز پیروان شیخ طوسى, که پس از او, از مکتب فقهى او پیروى کرده اند, همچون:
10. ابوعلى فرزند شیخ طوسى ملقب به مفید ثانى, صاحب أمالى.
11. قاضى عبدالعزیز حلبى معروف ابن برّاج (400 ـ 481هـ.ق.) وى شاگرد سید مرتضى و شیخ طوسى بوده و شیخ طوسى وى را به بلاد شام, که وطنش بود فرستاده و مدت 20 سال در طرابلس شام به قضاوت در بین مردم پرداخته است.
او, نویسنده مهذّب و جواهر الفقه است.13
12. حمزه بن عبدالعزیز دیلمى, معروف به سلار دیلمى14 در حدود 448 تا 463هـ.ق. در گذشته و از شاگردان بنام شیخ مفید و سید مرتضى بوده است. سلار معرب سالار است. کتاب او در فقه به نام مراسم است. سلار در طبقه شیخ طوسى است, نه از شاگردان او, با این حال, او را از پیروان شیخ طوسى قلمداد مى کنند و فقیهان, وى و عبدالعزیز بن برّاج و ابوالصلاح حلبى را از پیروان شیخ طوسى مى دانند. محقق حلّى در مقدمه معتبر از آن سه بزرگوار با عنوان: (الأتباع الثلاثة) یاد مى کند.
وى نخستین کسى است که به حرام بودنِ نماز جمعه فتوا داده است.15
13. سید ابوالمکارم ابن زهره حلبى(585هـ.ق.) در حدیث با یک واسطه از ابوعلى, پسر شیخ طوسى روایت مى کند و در فقه با چند واسطه از شیخ طوسى. کتاب معروف او در فقه و کلام و اصول با نام: غنیة النزوع معروف است. به تازگى این کتاب در سه جلد به چاپ رسیده است.
میرزا حسین نورى (1320هـ.ق.) در خاتمه مستدرک الوسایل مى نگارد:
(ابن زهره, کتاب نهایه شیخ طوسى را نزد ابوعلى حسن بن حسین, معروف به ابن الصاحب حلبى خوانده است, و او, کتاب نهایة را نزد ابوعبداللّه زینوآبادى در نجف, و او آن را نزد شیخ رشیدالدین على بن زیرک قمى و سید ابوهاشم حسینى و آن دو بزرگوار از شاگردان شیخ عبدالجبار رازى بوده و النهایه را بر او خوانده اند.)
بر این اساس, ابوالمکارم سید بن زهره, با چهار واسطه, شاگرد شیخ طوسى (460هـ.ق.) بوده است. او در کتاب غنیه, بسیار ادعاى اجماع بر مسائل مى کند و در زمینه نقل اجماع در ردیف انتصار سید مرتضى و خلاف شیخ طوسى و تذکرة الفقهاء علاّمه حلّى است, ولى شیخ انصارى (1281هـ.ق.) در بحث خیارات در مقام نقد اجماع او مى نویسد:
(بیش تر اجماعهاى ابن زهره از اجماعهاى سید مرتضى در انتصار است.)16
او, در مقدمه غنیة بحثى در علم اصول آورده است.17
14. ابن حمزه طوسى معروف به عمادالدین ابوجعفر محمد بن على طوسى18. سال فوت او, روشن نیست. زوایاى زندگى او را نیز هاله اى از ابهامها فرا گرفته است. کتاب معروف او در فقه, الوسیلة الى نیل الفضیلة نام دارد. کتاب فتوایى و خالى از استدلال است و هفت ـ هشت بار واژه (الاحوط) در آن به کار رفته است. فتاواى او مورد توجه فقهاست.
15. ابن شهر آشوب, معروف به محمد بن على بن شهر آشوب مازندرانى (588هـ.ق.) صاحب کتاب مناقب. شهرت او, بیش تر, بویژه در چهارصد سال اخیر, به حدیث است; اما در تفسیر و فقه نیز جایگاه والایى داشته و فتاواى او مورد توجه فقها بوده و فاضل هندى در کشف اللثام به فتواهاى او اشاره کرده است.
16. علاءالدین أبوالحسن على بن أبى الفضل حسن بن أبى مجد حلبى. او صاحب کتاب اشارة السبق الى معرفة الحق است, که در بیش تر کتابهاى فقهى پسینیان از آن به الاشاره یاد مى شود.
شیخ اسدالله تسترى در مقدّمه مقابیس الانوار مى نویسد:
(تاریخ تألیف نسخه الاشاره که نزد من موجود است, سال 708 هجرى قمرى است.)19
به هر حال, وى از قدماى اصحاب است, ولى سال فوت او به طور دقیق معلوم نیست.
17. امین الدین ابوعلى فضیل بن طبرسى (548 هـ.ق.)20 معروف به طبرسى است. طبرسى معرّب تفرشى و منسوب به تفرش است, نه طبرسى منسوب به طبرستان (مازندران فعلى); زیرا کلمه منسوب به طبرستان, یا طبرانى است, همان طور که محدث برجسته اهل سنت طبرانى (260 ـ 360هـ.ق.) صاحب المعجم الکبیر والمعجم الصغیر21 به این اسم شهرت دارد و یا طبرى است, بدان گونه که ابوجعفر محمد بن جریر طبرى محدّث و مورّخ شهیر عامى مذهب و پدیدآورنده جامع البیان و تاریخ طبرى, به این لقب شهرت دارد.
به هر حال, طبرسى مفسر برجسته شیعه که در آغاز قرن ششم مى زیسته, در دانش تفسیر, در شیعه و سنى دگرگونى ژرفى پدید آورد. با این که وى در تفسیر شهرت دارد, ولى فقه او نیز قوى و از جایگاه والایى برخوردار است. نیمه اول قرن ششم, دوران طلایى تفسیر است. حدود شش تفسیر برجسته در بین شیعه و سنى, به زبان فارسى و عربى, با گرایش حدیثى و کلامى, از آثار به یادگار مانده از این دوران است:
1. تفسیر روح الجنان ابوالفتوح رازى که آن را در رى نگاشت.
2. تفسیر کشف الاسرار میبدى.
3. تفسیر کشاف محمود بن عمر زمخشرى (528هـ.ق.)
4. تفسیر مجمع البیان ابوالفضل حسن بن على طبرسى (548هـ.ق.).
5. تفسیر معالم التنزیل علامه بغوى.
به هر حال, طبرسى از مشاهیر فقیهان و اصولیان است و آراى او در اصول و فقه شهرت به سزایى دارد. کتاب المؤتلف من المختلف از آثار فقهى اوست که خلاصه و فشرده کتاب خلاف شیخ طوسى (460هـ.ق.) است. از آراى مشهور فقهى اصولى طبرسى مى توان به این موارد اشاره کرد:
جایز بودن به کار بردن لفظ در بیش تر از یک معنى.22
ـ حجت نبودن مفهوم وصف و شرط.23
ـ حجت نبودن خبر واحد.24
ـ شرط نبودن اتحاد فحل در حرام بودن رضاع.25
طبرسى, افزون بر مجمع البیان, دو تفسیر دیگر با عنوان جوامع الجامع والکاف الشاف از خود به یادگار گذاشته است.
18. محمد بن ادریس حلى عجلى (598هـ.ق.) اهل حلّه و عرب و جد مادرى او شیخ طوسى است.
او, پس از یک صد سال فتاوى شیخ را نقد کرد. کتاب او در فقه, سرائر نام دارد که در سه جلد به چاپ رسیده است.
در سال 598, در 55 سالگى در گذشته است. وى شاگرد سید ابوالمکارم ابن زهره است.
19. قطب الدین راوندى (573هـ.ق.) او نخستین کسى است که به شرح متون فقهى پرداخته است. از آغاز دوره غیبت کبرى, تا عصر ابى یوسف فاضل آبى یوسفى زنده در 672, صاحب کشف الرموز و شاگرد محقق حلّى, کم تر کسى به شرح متون فقهى رو آورده, ولى راوندى با نگاشتن سه کتاب با عنوان شرح بر نهایه, گوى سبقت را از دیگران ربود. کتاب معروف او, در فقه, فقه القرآن نام دارد که در آن, آیات الاحکام را تفسیر کرده است.26

 

المتأخرون ـ المتأخرین:
این تعبیر در مقابل متقدّمان و متأخرى المتأخرین, به کار برده مى شود. اگر چه براى بیان این اصطلاحات حد و مرز دقیقى نیست, تا بگوییم این واژگان را در برابر آن واژگان برساخته اند, ولى به کار بردن این واژگان, به این گونه غلبه پیدا کرده است. از عصر محقق حلّى (726هـ.ق.) به بعد, دوره متأخران آغاز مى شود; امّا پایان دوره زمانى متأخران, چه سالى است, به طور دقیق, روشن نشده, ولى بیش تر, پدیدآورندگان آثار فقهى را, تا عصر محقق اردبیلى (993هـ.ق.) از متأخران مى شمارند; اگر چه گاهى در پاره اى تعبیرها دیده مى شود که فقهاى پس از دوره هزار هـ.ق. نیز در زمره متأخران آورده شده اند. در سالیان اخیر در استخراجهاى کتابهاى فقهى که محققان انجام مى دهند, نیز اضطراب شدیدى دیده مى شود; در مثل, فاضل هندى که پس از 1100 است و محدث بحرانى را در زمره متأخران استخراج مى کنند و گاهى اینان را در زمره متأخرى المتأخرین آورده اند. فقیهان متأخر, عبارتند از:
1. ابوالقاسم نجم الدین جعفر بن حسن یحیى بن سعید حلّى (675هـ.ق.) او در بین فقیهان شیعه به محقق حلّى معروف و مشهور است و هرگاه محقق مطلق نیز آورده مى شود, منصرف به اوست. روانى قلم و سبک جدید او در فقه و چیرگى او بر زوایاى فقه و فروع سازیهاى بسیار او باعث شد, تا دو کتاب فقهى او; یعنى مختصر النافع و شرائع الاسلام که اولى مختصرى از دومى است, مورد توجه فقیهان در رده هاى بعد قرار گیرد, و تا عصر حاضر شرحها و تعلیقه هاى فراوانى بر آنها نگاشته شود. شاید در میان کتابهاى فقهى به اندازه اى که این دو کتاب شرح و حاشیه دارد. کتابى نباشد, اگر چه کتابهاى علاّمه حلّى و شهید اول و در صد ساله اخیر عروة الوثقى نیز جایگاه بس ارجمندى را به خود اختصاص داده اند, ولى این شرحها به پایه شرحهاى آن دو کتاب نمى رسند.
مختصر النافع, نخستین بار, به وسیله خود نویسنده, با عنوان المعتبر فى شرح المختصر شرح شد. پس از او شاگردش, فاضل آبى, در زمان حیات استاد به شرح آن پرداخت و آن را کشف الرموز فى شرح المختصر النافع نامید. وى از استادش, به عنوان دام ظلّه یاد مى کند. فاضل آبى در سال 672هـ.ق. نگارش شرح را به پایان رساند. سال فوت او به طور دقیق مشخص نیست.
سومین شرح مهم مختصر النافع, شرح فاضل مقداد سیورى (825هـ.ق.) است با عنوان: التنقیح الرائع فى شرح المختصر النافع در چهار مجلد.
چهارمین شرح, المهذّب البارع, فى شرح المختصر النافع, نوشته احمد بن فهد حلّى (845هـ.ق.) در پنج جلد است.
او شرح کوچک ترى نیز بر آن نگاشت, با عنوان المقتصد.
سید على طباطبایى (1231هـ.ق.) از شاگردان وحید بهبهانى نیز دو شرح بر مختصر دارد: ریاض المسائل که بسیار مبسوط است و الشرح الصغیر که در سه جلد به چاپ رسیده است.
در 50 سال اخیر نیز, سید احمد خوانسارى (1405) شرحى بر آن با عنوان جامع المدارک در هفت جلد نگاشته است.
سید عبداللطیف کوه کمرى در مقدمه اى که بر التنقیح الرائع نگاشته, شرحها و حاشیه هاى مختصر را یاد کرده است.
شرائع الاسلام نیز, شرحها و حاشیه هاى فراوانى دارد. که مهم ترین آنها کتابهاى زیر است: مسالک الافهام, نوشته زین الدین جبعى عاملى (965هـ.ق.) جواهر الکلام نوشته شیخ محمد حسن نجفى (1266هـ.ق.): غایة المرام فى شرح شرایع الاسلام, نوشته فاضل صیمرى27; مصباح الفقیه, نوشته حاج آقا رضا همدانى: مطالع الانوار, نوشته علاّمه سید محمد باقر شفتى اصفهانى, معروف به حجةالاسلام (1260هـ.ق.); مدارک الاحکام, نوشته سید محمد موسوى عاملى (1009هـ.ق.) و دهها شرح و حاشیه دیگر.
2. حسن بن یوسف بن على بن مطهر حلّى, معروف به علاّمه حلّى (648 ـ 726هـ.ق.) او شاگرد و خواهرزاده محقق حلّى است. کتابهاى او نیز مورد توجه فقها, در دوره هاى گوناگون قرار گرفته و شرحهاى فراوانى بر آنها نگاشته شده است. از او بیش از صد کتاب در دانشهاى گوناگون ضبط کرده اند و ایشان را باید از عالمان شگفت انگیز تاریخ اسلام به شمار آورد. کتابهاى قواعدالاحکام و ارشاد الأذهان و تبصرة المتعلمین و مختلف الشیعة و تحریر الاحکام و تذکرة الفقها, پنج اثر جاودانه فقهى است که از او به یادگار مانده.
3. فخرالدین حلّى28 فرزند علاّمه. از او با لقب امام فخرالدین و فخرالمحققین یاد مى شود. وى, در سال 682 متولد شده و به سال 771هـ.ق. از دنیا رخت بر بسته است. او, بسیار مورد توجه علاّمه حلّى بوده; از این روى, در آغاز قواعدالاحکام و بعضى کتابهاى دیگر از او به بزرگى یاد کرده است. وى شرحى بر قواعدالاحکام دارد, با عنوان ایضاح الفوائد فى شرح القواعد. معروف است که فخرالدین قبل از بلوغ, به درجه اجتهاد دست یافته است.
4. سید عمید الدین الأعدجى (681 ـ 754هـ.ق.)29 خواهرزاده علاّمه حلّى و شاگرد اوست و تعلیقه اى بر قواعدالاحکام دارد, با عنوان کنزالفوائد فى حل مشکلات القواعد.
قواعد شرحهاى برجسته دیگرى نیز دارد, از آن جمله مفتاح الکرامه, نوشته سید محمد جواد عاملى (1228هـ.ق.) کشف اللثام نوشته فاضل هندى (1062 ـ 1137هـ.ق.), جامع المقاصد, نوشته محقق کرکى (940هـ.ق.) ارشادالأذهان علاّمه هم, مورد توجه قرار گرفته و شرحها و حاشیه هاى بسیارى بر آن نگاشته شده است, مانند: غایةالمراد, نوشته شهید اول, مجمع الفائدة والبرهان نوشته علاّمه ملا احمد اردبیلى (993هـ.ق.) ذخیرة المعاد, نوشته محقق سبزوارى (1091هـ.ق.).
5. محمد بن مکى عاملى جزینى, معروف به شهید اول30 (734 ـ 786هـ.ق.) وى, از شاگردان نامور فخرالمحققین, فرزند علاّمه است. زادگاه وى, جبل عامل از مناطق جنوب لبنان است. این منطقه از قدیمى ترین منطقه هاى شیعه نشین به شمار مى رود و عالمان برجسته اى از آن جا برخاسته اند. شهید اول, با فتواى فقیهى از فرقه مالکى و تایید فقیهى از فرقه شافعى به شهادت رسید.
او کتابهاى گوناگونى در فقه دارد. از جمله کتاب لمعه است که یک دوره فقه شیعه را در بردارد. این اثر بزرگ و ماندگار را آن شهید والا, در مدت هفت روز در زندان, به درخواست امیرعلى بن مؤید, امیر سربداران خراسان نگاشته است.
این اثر, به خامه زین الدین جبعى عاملى (911 ـ 965هـ.ق.) از عالمان جبل عامل, شرح شده با عنوان: الروضة البهیة فى شرح اللمعة الدمشقیة.
شهید ثانى خواب مى بیند که سرنوشتى بسان شهید اول دارد. از آن دو بزرگوار با عنوان: الشهیدان و از کتاب لمعه و شرح آن, با عنوان لمعتین یاد مى شود. هر چند در محاورات عرفى طلبه ها, در این سالها هرگاه لمعتین گفته مى شود, مراد دو جلد روضه است.
از قرن هشتم به بعد, عصر شرح و بسط فقه شروع شد. غالب فقیهان ترجیح مى دادند تا دست از نگارش متن فقهى برداشته و به شرح و بسط متنهاى نگارش شده پیشین بپردازند. بر همین اساس پس از قرن هفتم و هشتم, کتابهاى سه فقیه بزرگوار: محقق حلّى (675), علاّمه حلّى (726) و شهید اول (734 ـ786هـ.ق.) بسیار مورد توجه فقیهان قرار گرفت.
6. مقداد بن عبدالله معروف به فاضل مقداد (826هـ.ق.) نیز شرحى بر مختصر النافع دارد, با عنوان التنقیح الرائع و کتابى در آیات الاحکام با عنوان کنزالعرفان. کتاب او را باید در زمینه شرح آیات الاحکام, بهترین کتاب نامید.31 و به همین دلیل بسیار مورد توجه بوده است.
7. جمال السالکین ابوالعباس احمد بن فهد حلّى اسدى32.
وى, در سال 757 چشم به جهان گشوده و در سال 841هـ.ق. رخت از جهان بر بسته است. وى, دو شرح بر مختصر النافع دارد: یکى مهذب البارع و دیگرى المقتصر که شهید مطهرى, از روى سهو, آن را شرح ارشاد الاذهان نامیده است.33
او اهل سیر و سلوک نیز بوده و عدةالداعى را در این موضوع نگاشته است.
8. یحیى بن سعید حلّى (601 ـ 698 ـ 690هـ.ق.) صاحب کتاب جامع للشرایع.34 او نخستین فقیهى است که در بین عالمان شیعى موفق شد در موضوع قواعد فقهیه کتاب بنویسد. او کتابى با عنوان الاشباه و النظائر نگاشته که بعدها احمد بن فهد حلّى آن را شرح کرده است.
9. شیخ على بن عبدالعالى کرکى (945هـ.ق.) معروف به محقق ثانى و محقق کرکى. از او و شهید ثانى با عنوان المحقق و الشهید الثانیان یاد مى شود. او به دعوت علماى ایران, به ایران هجرت کرد و شیخ الاسلام گردید. هجرت محقق کرکى به همراه شمارى از عالمان جنوب لبنان به ایران, باعث شد, تا شیعه در ایران رواج یابد و ایرانیانى که سنى مذهب بودند, به مذهب تشیع بگروند. کتاب معروف او در فقه, جامع المقاصد است.35
10. زین الدین جبعى عاملى36 معروف به شهید ثانى (911 ـ 965هـ.ق.) وى اهل جبل عامل است و مسافرتهاى فراوانى داشته و از استادان گوناگونى بهره برده است. وى, مدتى در جنوب لبنان پنج فقه تدریس مى کرده و شبها, براى گذران زندگى هیزم کشى مى کرده است!
روضه و مسالک الافهام و روض الجنان, از آثار اوست و مورد توجه عالمان بزرگ و حوزه هاى علمیه و کتاب روضه او, سالهاست که در حوزه هاى علمیه تدریس مى شود.
پس روشن شد که فقیهان از عصر محقق حلّى تا شهید ثانى را متأخران مى گویند و وقتى گفته مى شود: متأخرین این گونه فتوا داده اند, منظور فقهاى این دوره اند.

 

متأخرى, المتأخرین:
هرگاه متأخرى المتأخرین گفته مى شود, در آغاز آنها محقق برجسته و نامور ملااحمد اردبیلى (933هـ.ق.) است. او, مکتب فقهى نوینى را بنیان نهاد و فتاواى جدیدى را ارائه داد. پیروان او در فقه بسیارند. در کتابهاى فقهى, از او و پیروان او با عنوان: (اردبیلى و اتباع او) یاد مى شود. او معاصر شاه عباس صفوى بوده و در حوزه نجف سکونت داشته است. سید محمد عاملى (1009هـ.ق.) و شیخ حسن عاملى (1011هـ.ق.) از شاگردان و پیروان او به شمار مى آیند. مجمع الفایدة والبرهان و زبدةالبیان در آیات الاحکام از نگاشته هاى اوست.
2. ملاعبداللّه شوشترى (1021هـ.ق.) که در علم رجال استاد قهپائى بود. قهپائى در مجمع الرجال به مناسبت شرح قاعده اجماع (أجمعت العصابة على تصحیح مایصحّ عنهم) معناى آن را از استاد خود, ملا عبداللّه شوشترى نقل مى کند و به نظر مى آید که در این دوره, در معناى قاعده اجماع اختلاف رخ داده بوده و دو تفسیر براى آن ارائه شده که ایشان دیدگاه استاد خود را مطرح مى کند.
او مجموعه سخنان ابن غضائرى را از نوشته هاى استادش که از کتاب حل الاشکال احمد بن طاووس حلى (673هـ.ق.) جمع آورى کرده بوده, در مجمع الرجال, با مقدمه خود استاد آورده است.
3. ملاعبدالله یزدى, صاحب حاشیه تهذیب المنطق. وى شرحى بر قواعدالاحکام نیز دارد. در کتابهاى فقهى ندیدم که از فتاواى وى یاد شود.
4. سید محمد عاملى (1009هـ.ق.) شاگرد محقق اردبیلى, ولى در حدیث شناسى و علم رجال از محقق اردبیلى دقیق تر و سخت گیرتر است. او فقط به روایت صحیح اعلائى عمل مى کند و روایات حسنه و موثّقه را مردود مى شمارد; از این روى, بسیار مورد طعن محدث بحرانى (1186هـ.ق.) واقع شده است.37
5. شیخ حسن عاملى (1019هـ.ق.) او با سید محمد عاملى همدرس بوده و هر دو از محضر محقق اردبیلى استفاده کرده اند. کتاب معالم الدین او معروف است. مقدمه اى در اصول دارد که در حوزه علمیه به عنوان کتاب درسى تدریس مى شود. به تازگى بخش فقه معالم نیز, در دو جلد چاپ شده است. شیخ حسن عاملى آرا و افکارى مانند سید محمد موسوى دارد; از این روى, محدث بحرانى با او نیز میانه خوبى ندارد.
6. ملامحمد باقر معروف به محقق سبزوارى38 (1090هـ.ق.) او اهل سبزوار و در اصفهان رشد کرده است. جامع معقول و منقول است. وى دو کتاب معروف در فقه دارد: کفایةالاحکام که دوره کامل فقه است و ذخیرة المعاد فى شرح إرشادالأذهان. این کتاب شرح بخش عبادات; یعنى از طهارت تا آخر حج است. ذخیرة المعاد بسیار ناظر به عبارات سید محمد عاملى در مدارک الاحکام است; از این روى, شمارى از آن, به شرح مدارک الاحکام تعبیر مى کنند. او بسیار از آراى سید محمد عاملى و محقق اردبیلى اثر پذیرفته است; بدین جهت او را از پیروان مکتب اردبیلى شمرده اند. هرگاه گفته مى شود اردبیلى و پیروان او, مراد سید محمد عاملى, شیخ حسن عاملى و محقق سبزوارى است.
7. حاج آقا حسین خوانسارى39 (1098هـ.ق.) وى, در مکتب اصفهان رشد یافته و جامع معقول و منقول بوده است. از او با عنوان استاد الکل فى الکل یاد مى شود. شرحى بر دروس شهید اول با عنوان مشارق الشموس دارد که بسیار مورد توجه فقها, بویژه صاحب جواهرالکلام است. او معاصر محقق سبزوارى بوده و حکایتها و لطیفه هاى بسیارى از آمد و شد آنان نقل شده است.
8. جمال المحققین, معروف به آقاجمال خوانسارى (1125هـ.ق.) فرزند حاج آقا حسین خوانسارى. وى, مانند پدرش40 حاشیه معروف بر روضه شهید ثانى دارد با عنوان: الحواشى على الروضه. فقهاى پس از او بویژه شیخ انصارى در کتابهاى خود به آراى او توجه دارند. او حاشیه اى نیز بر شفاى بوعلى دارد.
9. بهاءالدین محمد بن حسن اصفهانى41, معروف به فاضل هندى (1062 ـ 1137هـ.ق.) وى, شرحى بر قواعدالاحکام علاّمه حلّى دارد, با عنوان کشف اللثام. وى در سال 1137هـ.ق. در گاه فتنه افغانان درگذشت.
10. شیخ یوسف بحرانى (1186هـ.ق.)42 صاحب کتاب حدائق الناضره. حدائق جامع اقوال و روایات است و مورد توجه فقیهان. او اخبارى معتدل بوده و با وحید بهبهانى بحثهاى فراوانى داشته است.
به نظر مى آید تا سال 1200 را متأخرى المتأخرین مى نامند. بنابراین, از سال 1000 تا 1200 را متأخرى المتأخرین نام نهاده اند. گاهى در پاره اى از نوشته ها دیده مى شود که حتى آرا و دیدگاههاى فقیهان پس از سال 1200هـ.ق. همچون: محمد باقر وحید بهبهانى (1205هـ.ق.) محمد مهدى بحرالعلوم (1212هـ.ق.) کاشف الغطاء (1228هـ.ق.) سید محمد جواد عاملى (1228هـ.ق.) سید على طباطبائى (1231هـ.ق.) ملامهدى نراقى (1209هـ.ق.) ملا احمد نراقى (1245هـ.ق.) و میرزا ابوالقاسم قمى (1152 ـ 1221هـ.ق.)43 که همه از فقهاى مکتب وحید بهبهانى استاد کل به شمار مى آیند, در محدوده آراى متأخرى المتأخرین مى شمارند و فقیهانى همچون محدث بحرانى (1186هـ.ق.) و فاضل هندى (1062 ـ 1137هـ.ق.) را در ردیف متأخران به شمار مى آورند.

 

الطبقة الأولى, الطبقة الثانیة والطبقة الثالثة:
مراد از طبقه اولى, همان متقدمان و از طبقه ثانیه متأخران و از طبقه ثالثة متأخرى المتأخرین است. علاّمه ملا احمد نراقى, در بحث عصیر عنبى نوشته است.
(والذى یظهر لى: انّ المشهور بین الطبقة الثالثة الطهارة, وبین الثانیة: النجاسة, وأما الأولى فالمصرّح منهم بالنجاسة اما قلیل او معدوم.)44
آنچه ظاهر مى شود براى من آن است که مشهور بین طبقه سوم, طهارت عصیر عنبى است و بین طبقه دوم, نجاست است; اما در طبقه اول, کسانى که به روشنى حکم به نجاست داده اند, یا کم هستند یا کسى نیستند.

 

ابنا سعید:
مراد از دو پسر سعید, یکى محقق حلّى, شیخ ابوالقاسم جعفر بن حسن بن یحیى بن سعید حلّى (675هـ.ق.) صاحب شرایع الاسلام و دیگرى یحیى بن سعید حلّى (601 ـ 689هـ.ق.) صاحب جامع للشرایع است:
شهید اول در کتاب غایةالمراد, از یحیى بن سعید و محقق حلّى به ابنا سعید تعبیر مى کند.

 

المحقق یا المحقق الاوّل:
هرگاه محقق به طور مطلق گفته مى شود, یا با قید اول مقید مى شود, مراد همان جعفر بن حسن حلّى (675هـ.ق.) صاحب شرائع الاسلام است.

 

المحقق الثانى:
مراد على بن عبدالعالى, معروف به محقق کرکى (940هـ.ق.) است او شارح قواعدالاحکام, با عنوان جامع المقاصد است. این کتاب در 14 جلد به چاپ رسیده است.

 

الثلاثة:
مراد از این واژه, سه نفر هستند:
1. شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان (413هـ.ق.)
2. شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسى (460هـ.ق.)
3. شیخ صدوق محمد بن على بن بابویه (381هـ.ق.)

جوامع أربعة
مراد چهار کتاب روایى حدیثى شیعه است, که گاهى از آنها با عنوان: جوامع روایى متقدمین یاد مى شود:
1. کافى نوشته محمد بن یعقوب کلینى (328هـ.ق.).
2. من لایحضره الفقیه, نوشته محمد بن على بن بابویه قمى (381هـ.ق.).
3. تهذیب الاحکام نوشته شیخ طوسى (460هـ.ق.).
4. استبصار نوشته همو.
محمد بن ثلاثة متقدّمة
1. محمد بن یعقوب کلینى (328هـ.ق.)
2. محمد بن على بن بابویه قمى (381هـ.ق.)
3. محمد بن حسن طوسى (460هـ.ق.) است.
محمد بن ثلاثة متأخرة یا محمد بن ثلاثة اول
1. محمد باقر مجلسى (1111هـ.ق.) صاحب بحارالانوار.
2. محمد بن حسن الحر العاملى (1104هـ.ق.) صاحب وسایل الشیعه.
3. محمد محسن فیض کاشانى (1091هـ.ق.) صاحب وافى.

جوامع روایى متقدمین
کافى, من لایحضره الفقیه, تهذیب الاحکام و استبصار.
تهذیبین یا کتابى الاخبار
مراد از هر دو تعبیر, کتاب تهذیب الاحکام واستبصار است; در مثل گفته مى شود: شیخ طوسى در تهذیبین یا کتابى الاخبار این گونه روایت کرده است.

 

اتباع الثلاثة:
محقق حلّى در مقدمه المعتبر از حمزة بن عبدالعزیز دیلمى, معروف به سلاّر دیلمى و عبدالعزیز بن برّاج وابوالصلاح حلبى به عنوان اتباع الثلاثة یاد مى کند. على الظاهر مقصود وى این است که این سه نفر, پیروان سه نفر دیگر: شیخ مفید, سید مرتضى و شیخ طوسى هستند و بدان جهت از آن بزرگواران به عنوان اتباع یاد مى شود. زیرا در فتاواى خود پیرو آن سه بزرگوار بوده و کم تر با آنان به مخالفت پرداخته اند.45

 

المفید وتلمیذه:
مراد از المفید, شیخ محمد بن محمد بن نعمان (413هـ.ق.) و مراد از شاگردش حمزة بن عبدالعزیز دیلمى, معروف به سلاّر است. او در حدود 448 تا 463 هـ.ق. در خسروشاه تبریز, درگذشته است. کتاب معروف وى در فقه, مراسم نام دارد.46

 

المحقق و تلمیذه:
مراد از محقق جعفر بن حسن حلّى هذلى (676هـ.ق.) است و مراد از شاگردش مؤلف کاشف الرموز, معروف به فاضل آبى, شارح مختصر النافع است.

 

المتأخر:
مراد محمد بن ادریس حلّى (598هـ.ق.) صاحب کتاب سرائر است.47 او پایان حلقه متقدمین شمرده مى شود. پس از او, با ظهور محقق حلّى دوره متأخرین شروع مى شود. او با گذشت صد سال از زمان شیخ طوسى و حکومت فتاواى او بر فقیهان, به این حکومت پایان داد. از او در کتابهاى فقهى, با عنوان حلّى و گاهى عجلّى و بسیارى از اوقات با عنوان المتأخر یاد مى شود. فاضل آبى در کشف الرموز, بسیار از محمد بن ادریس حلّى با عنوان المتأخر یاد مى کند.

 

السیّدان:
مراد از این واژه, سید مرتضى, معروف به علم الهدى (355 ـ 436هـ.ق.) استاد شیخ طوسى (460هـ.ق.) و نیز سید ابوالمکارم ابن زهره حلبى (511 ـ 585هـ.ق.) صاحب کتاب غنیة النزوع است. و فتاواى ابوالمکارم مورد توجه فقها بوده است. شیخ انصارى (1281هـ.ق.) در بحث خیار حیوان مى نویسد:
(بسیارى از اجماعهاى کتاب غنیة النزوع, از کتاب انتصار سید مرتضى است.)

 

فاضلان:
مراد محقق حلّى جعفر بن حسن بن سعید (675هـ.ق.) و علاّمه حسن بن یوسف بن مطهر حلّى (726هـ.ق.) است.

 

الشیخ و اتباعه:
مراد از شیخ, شیخ طوسى (460هـ.ق.) مراد از اتباع او شخصیتهایى هستند که پس از او تا عصر محمد بن ادریس حلّى (598هـ.ق.) ظهور کرده اند; مانند: عبدالعزیز بن برّاج دیلمى, معروف به سلاّر دیلمى; ابوالمکارم سید بن زهره حلبى, صاحب غنیة النزوع (511 ـ 585هـ.ق.) عبدالعزیز بن براج حلبى (400 ـ 481هـ.ق.) صاحب مهذّب و جواهر الفقه, ابن حمزه عماد الدین طوسى صاحب الوسیله, صاحب الاشاره, ابوالحسن على بن الحسن بن أبى مجد حلبى. این بزرگان که فقیهان پس از دوره شیخ طوسى تا عصر ظهور محمد بن ادریس حلّى هستند, به عنوان پیروان شیخ طوسى و گاهى أتباع الثلاثة; یعنى پیروان شیخ طوسى, سید مرتضى و شیخ مفید, نام برده مى شوند. شهید ثانى در کتاب شریف الرعایة از جدّ خود ورّام بن ابى فراس نقل مى کند:
(پس از شیخ, مجتهدى که صاحب نظر باشد ظهور نکرده, تا عصر محمد بن ادریس حلّى (598هـ.ق.) و فقهاى پس از دوره شیخ, گروهى مقلّد بوده اند.)48

 

المحقق والشهید الثانیان:
مراد محقق کرکى صاحب جامع المقاصد (940هـ.ق.) و شهید ثانى زین الدین جبعى عاملى (965هـ.ق.) است.49

 

الأربعة:
مراد شیخ مفید (413هـ.ق.) سیّد مرتضى (355 ـ 436هـ.ق.) شیخ طوسى (460هـ.ق.) و علاوه بر آنها محمد بن على بن بابویه قمى, شیخ صدوق (381هـ.ق.) است.50

 

سید بن طاووس:
محدث قمى, در کتاب الکنى والالقاب نوشته است:
(هرگاه در کتابهاى فقه و رجال, سید بن طاووس گفته مى شود. مراد احمد بن طاووس (673هـ.ق.) حلّى استاد علامه حلّى (726هـ.ق.) است.)
وهرگاه در کتابهاى حدیثى نوشته مى شود: سیّد بن طاووس, مراد على بن طاووس حلّى (664هـ.ق.)51 صاحب کتاب اقبال است. شهید ثانى در روضه و در کتاب مسالک الافهام آورده است:
(اگر یک نفر شهادت داد که فلانى خمر نوشیده و قى کرد, آیا باید حد بر او جارى شود, از على(ع) نقل شده که فرمود: (ما قاءها الا وقد شربها) آن را ننوشیده مگر این که آن را خورده.)
در ذیل سخن حضرت, شهید ثانى از ابن طاووس نقل مى کند که گفته است: (لا أضمن درکه) من درستى طریق این حدیث را ضمانت نمى کنم. مراد از ابن طاووس در این عبارت, احمد بن طاووس است.

 

سیّد سند:
هرگاه در کتابهاى فقهى گفته مى شود: سیّد سند, مراد سید محمد موسوى عاملى (1009هـ.ق.) صاحب کتاب مدارک الاحکام و نهایةالمرام است; ولى هرگاه در کتابهاى کلامى گفته مى شود: سیّد سند, مراد سیّد شریف جرجانى52 (740 ـ 816هـ.ق.) است, که حاشیه هاى فراوانى بر کتابهاى گوناگون دارد, از جمله:
1. حاشیه بر کشّاف.
2.حاشیه بر شرح عضدى بر مختصر المنتهى تألیف ابن حاجب.
3. حاشیه و شرح مواقف.

 

کاشف الرموز, کاشف الغطاء و کاشف اللثام:
در میان کتابهاى فقهى, چند کتاب وجود دارد که نام آنها با کلمه کشف آغاز مى شود; در مثل کشف الرموز, کشف الغطاء و کشف اللثام و نویسندگان این آثار در کتابهاى فقهى, بویژه پس از شیخ انصارى به همین نامها خوانده مى شوند:
1. زین الدین ابوعلى حسن بن أبى طالب ابن أبى مجد یوسفى, معروف به فاضل آبى. سال فوت او روشن نیست, ولى کتاب خود کشف الرموز فى شرح مختصر النافع را در 672هـ.ق. به پایان برده است.
2. شیخ جعفر نجفى (1228هـ.ق.) صاحب کشف الغطاء.
3. بهاءالدین محمد بن حسن اصفهانى, معروف به فاضل هندى (1062 ـ 1137هـ.ق.)
سه فقیه نامبرده, در کتابهاى متأخرین کم تر به اسامى خود معروف و مشهورند, بویژه پس از عصر شیخ انصارى (1281هـ.ق.) از فاضل آبى بیش تر به کاشف الرموز, از شیخ جعفر نجفى, به کاشف الغطاء و از فاضل هندى به کاشف اللثام یاد مى شود.

 

العاملیّین:
مراد سیّد محمد موسوى عاملى (1009هـ.ق.) و شیخ حسن عاملى (1011هـ.ق.) صاحب معالم الدین است.

اللمعتین:
مراد لمعه شهید اول محمد بن مکى عاملى (734 ـ 786هـ.ق.) و روضه شهید ثانى (911 ـ 965هـ.ق.) است.

 

الآخوند:
در کتابهاى فلسفى و کلامى این لفظ اشاره به آخوند ملاصدرا صدرالمتألهین شیرازى (1050هـ.ق.) صاحب الأسفار الأربعة است و در کتابهاى فقهى و اصولى, مراد محمد کاظم خراسانى هروى (1255 ـ 1329هـ.ق.) صاحب کفایةالاصول است.

 

المصّنف:
در کتابهاى: مجمع الفائده, غایةالمراد, مسالک الافهام, مهذّب البارع, نهایةالمرام, جواهر الکلام و روضةواژه المصنف بسیار به کار مى رود. مراد از (مصنف) که در سالهاى اخیر از این تعبیر به (ماتن) مى کنند, درمجمع الفائدة و روض الجنان و غایةالمراد, علامة حلّى صاحب متن کتاب است و در کتاب مسالک الافهام و جواهر الکلام و نهایةالمرام و مهذب البارع و تنقیح الرائع, محقق حلّى است; زیرا او صاحب متن کتاب است. خلاصه مراد از کلمه (المصنف) صاحب متن است.

 

الخمسة:
مراد پنج شخصیت زیر است:
1. شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان (1413هـ.ق.)
2. شیخ طوسى محمد بن حسن (460هـ.ق.)
3. سید مرتضى علم الهدى.
4. شیخ صدوق محمد بن على بن بابویه قمى (381هـ.ق.)
5. على بن محمد بن بابویه قمى پدر شیخ صدوق.53

ثقةالاسلام:
مراد محمد بن یعقوب کلینى (328هـ.ق.) صاحب کتاب کافى است.54

القاضى:
مراد عبدالعزیز بن برّاج حلبى (400 ـ 481هـ.ق.) صاحب کتاب مهذّب است.55

 

تقى:
مراد ابوالصلاح حلبى, صاحب کتاب الکافى است.56

 

الشامیّین:
مراد از الشامیّین وقتى به طور مطلق و بدون قید گفته مى شود, ابوالصلاح حلبى صاحب الکافى, عبدالعزیز بن براج صاحب مهذّب, سید ابوالمکارم ابن زهره (511 ـ 585هـ.ق.) صاحب غنیةالنزوع و شیخ محمد حمصّى57 و علاءالدین أبوالحسن على بن أبى الفضل حسن بن أبى مجد حلبى است.

 

الحلّى:
هرگاه الحلّى به طور مطلق در کتابها آورده مى شود, مراد محمد بن ادریس حلّى (598هـ.ق.) است, همان طور که از واژه المتأخر او اراده مى شود.

 

حلّیین:
مراد از آن ابنا سعید است:
1. نجم الدین جعفر بن حسن بن یحیى بن سعید الحلّى معروف به محقق حلّى است.
2. یحیى بن سعید حلّى هذلى صاحب جامع للشرایع.58

الحلیّین:
مراد از آن دو بزرگوار پیش گفته است, به علاوه علامه حلّى حسن بن یوسف بن مطهر حلّى.

 

العلاّمة:
هرگاه به طور مطلق آورده مى شود, مراد علاّمه حلّى است.

 

الحلبیّین:59
1. ابوالصلاح حلبى صاحب الکافى.
2. سید المکارم ابن زهره حلبى صاحب غنیة النزوع.
3. علاءالدین ابوالحسن على بن ابى الفضل حسن بن ابى مجد حلبى, صاحب کتاب أشارة السبق الى معرفة الحق است.)60

 

الحلبیّین الثلاثة:
1. ابوالصلاح حلبى (374 ـ 447هـ.ق.) صاحب الکافى.
2. ابوالمکارم ابن زهرة حلبى صاحب غنیة النزوع (511 ـ 585هـ.ق.).
3. شیخ علاءالدین ابوالحسن على بن أبى الفضل الحسن بن أبى مجد حلبى.

 

الشامیّین الخمسة:
الحلیّین الستّة:
مناسب است عبارتى را از شیخ انصارى (1281هـ.ق.) از کتاب مکاسب نقل کنیم, تا شرح عبارت آن دو اصطلاح فوق را نیز روشن کند. او در آغاز بحث خیار حیوان مى نویسد:
(المشهور اختصاص هذا الخیار بالمشترى, حکى عن الشیخین والصدوقین والاسکافى وابن حمزة والشامیّین الخمسة والحلبیین الستّة ومعظم المتأخرین.)61
بنابر رأى مشهور این خیار حیوان, ویژه مشترى است. حکایت شده است این مطلب از: شیخ طوسى (460هـ.ق.) شیخ مفید (413هـ.ق.) شیخ صدوق محمد بن على بن بابویه (381هـ.ق.) و پدرش على بن بابویه قمى و ابن جنید اسکافى (381هـ.ق.) وابن حمزة طوسى صاحب وسیله و از شامیهاى پنجگانه و حلبیهاى ششگانه و بیش تر متأخرین.
سید محمد کلانتر که در احیاى دو متن برجسته فقهى و تراث بر جا مانده شیعه: روضةالبهیة ومکاسب شیخ انصارى نقش برجسته اى داشته, در شرح عبارت بالا مى نویسد:
مراد از شامیین پنجگانه شخصیتهاى زیر هستند:
1. شهید اول محمد بن مکى عاملى جزینى (734 ـ 786هـ.ق.)
2. زین الدین جبعى عاملى (911 ـ 965هـ.ق.)
3. شیخ عبدالعالى کرکى (940هـ.ق.)
4. فرزند محقق کرکى.62
5. سید محمد موسوى عاملى (1009هـ.ق.)63
این تفسیر چندان نزدیک به واقع نیست; زیرا سید محمد موسوى عاملى دو کتاب در فقه دارد با عنوان مدارک الاحکام و نهایةالمرام و هیچ یک بحث بیع را ندارند. و دیگر این که فرزند محقق کرکى شهرتى نداشته که فتاواى او مورد توجه فقها باشد.
در بیان مراد از واژه (الحلبیین, الستّة) مى نویسد:
(ضبط این کلمه در نسخه هاى مکاسب گوناگون است; در پاره اى از نسخه ها, با (با) نوشته شده است; یعنى الحلبیّین, جمع حلبّى, منسوب به واژه حلب و در پاره اى از نسخه هاى مکاسب با (یا) نوشته شده است; الحلیّین. در فرض اول باید به صیغه تثنیه خوانده شود و مراد از کلمه حلب, شهر حلب است, که در منطقه شمال سوریه واقع شده و از مهم ترین شهرهاى جهان به شمار مى آید و بلکه قدیمى ترین آنها و پیشینه بناى آن به دو هزار سال قبل از میلاد بر مى گردد, سیف الدوله حمدانى آن را به عنوان پایتخت مملکت خود برگزید. علوم و فنون در آن ظاهر شده و آثار باستانى مشهورى دارد:
1. قلعه معروف.
2. مدرسه حلبیّه.
و پارچه بافى در آن از موقعیت خاصى برخوردار است.
در این صورت, کلمه حلبیین, باید به صورت تثنیه خوانده شود و مراد از دو حلبى, عبدالعزیز بن برّاج (400 ـ 481هـ.ق.) صاحب مهذب و سید ابوالمکارم ابن زهره (585 ـ 511هـ.ق.) صاحب غنیة النزوع است. در این صورت, واژه (الستّة) زاید خواهد بود و ضرورتى بر ذکر آن نیست. اما اگر به صیغه جمع و حلیّین خوانده شد, نسبت به شهر حلّه خواهد داشت. حلّه از شهرهاى زیباى عراق است و آثار قدیمى بسیارى در آن وجود دارد. از این شهر شخصیتهاى برجسته اى برخاسته اند که از فروزنده ترین عالمان جهان اسلام بوده اند. بنابراین واژه ستّة زاید نخواهد بود و حلیّین ششگانه عبارتند از:
(1. محقق حلّى (675هـ.ق.).
2. علامه حلّى (726هـ.ق.).
3. فخرالدین حلّى (771هـ.ق.).
4. محمد بن ادریس حلّى (598هـ.ق.).
5. یحیى بن سعید حلّى.
6. فاضل مقداد سیّورى حلّى (826هـ.ق.)).64
سید محمد شیرازى نیز در ذیل کلمه (الحلبیین الستّه) نوشته (المعروفون).
و نیز مى نویسد:
(گفته شده: کلمه با یا خوانده مى شود, در این صورت نسبت به شهر حلّه مراد است و آنان عبارتند از: ابن ادریس, محقق, علامه, فرزندش, ابن سعید و سیورى.)65
آقاى فخار طوسى, در شرح درس گفته است:
(مراد از شامیین خمسه پنج نفر از علماى شام هستند که عبارتند از:
1. حلبى (374 ـ 447)
2. قاضى (400 ـ 481)
3. شهید اول (734 ـ 786هـ.ق.)
4. محقق کرکى (945 هـ.ق.)
5. شهید ثانى (911 ـ 965هـ.ق.)
و مراد از حلبیین ستّه, شش تن از علماى حلب هستند که عبارتند از:
1. ابى المکارم (511 ـ 585هـ.ق.)
2. علاّمه (726هـ.ق.)
3. فخرالمحققین (771هـ.ق.)
4. ابن سعید.
5. سیورى (826هـ.ق.)
6. أبى العباس (845هـ.ق.).
به نظر مى آید این تأویل و تفسیر اشتباه باشد, همان طور که تفسیر آقاى سید محمد کلانتر اشتباه بود.
در مکاسب چاپ مجمع الفکر الاسلامى آمده است:
(مشهور اختصاص هذا الخیار بالمشترى, حکى عن الشیخین والصدوقین والاسکافى وابن حمزه والشامیّین الخمسة والحلّیین السّتة ومعظم المتأخرین, وعن الغنیة وظاهر الدروس: الاجماع.)
در این تحقیق, الشامیین الخمسه, به شخصیتهاى زیر تفسیر شده است:
(1. الکافى فى الفقه, ابوالصلاح حلبى.
2. المهذّب, عبدالعزیز بن البرّاج (400 ـ 480هـ.ق.)
3. الدروس, شهید اول محمد بن مکى عاملى (734 ـ 786هـ.ق.)
4. الروضة, زین الدین جبعى عاملى شهید ثانى (911 ـ 965هـ.ق.)
5. جامع المقاصد, محقق کرکى (940هـ.ق.))
و حلیّین, به شخصیتهاى زیر تفسیر شده است:
(1. السرائر, محمد بن ادریس حلّى (598هـ.ق.)
2. شرایع الاسلام, نجم الدین جعفر بن الحسن الحلّى (675هـ.ق.)
3. الجامع للشرایع والنزهة, یحیى بن سعید حلّى (601 ـ 689هـ.ق.)
4. مختلف الشیعة, الحسن بن یوسف بن المطهر (726هـ.ق.)
5. ایضاح الفوائد, فخرالدین حلّى (771هـ.ق.)
6. التنقیح الرائع, مقداد بن عبدالله السیورى, معروف به فاضل مقداد (726هـ.ق.))
سپس درباره معظم متأخرین نوشته اند: ما شخصى را نیافتیم, ولى در ریاض المسائل (ج181/1) و مستندالشیعه (375/14) آمده: علیه عامة المتأخرین; بنابراین احتمال مى دهیم این تفسیر نیز صحیح نباشد, زیرا متأخرین از محقق حلّى آغاز مى گردند; و حلیّین از زمره متأخرین شمرده مى شوند. در این جا مناسبت دارد, در خاتمه بحث عبارتى را از خود شیخ انصارى در مکاسب محرّمه نقل کنیم, که به روشنى دلالت دارد, بر این که حلیّین از زمره متأخرین به شمار مى روند. او درباره خرید و فروش سگ گله و باغ و مزرعه نوشته است:
(حکى الجواز أیضا عن الشیخ والقاضى کتاب الاجاره, و عن سلاّر و أبى الصلاح و ابن حمزه و ابن ادریس و أکثر المتأخرین کالعلاّمه وولده السعید و ا لشهیدین والمحقق الثانى وابن القطّان فى المعالم والصیمری وابن فهد وغیر هم من متأخرى المتأخرین عدا قلیل وافق المحقق, کالسبزوارى والتقى المجلسی وصاحب الحدائق والعلامة الطباطبائى فى مصابیحه و فقیه عصره فى شرح القواعد.)66

 

شیخ:
هرگاه این واژه به طور مطلق آورده مى شود, مراد شیخ طوسى (460هـ.ق.) است.67

 

العجلّى:
مراد محمد بن ادریس حلّى است.

 

الستّة:
1. شیخ طوسى محمد بن حسن (460هـ.ق.)
2. محمد بن محمد بن نعمان, معروف به مفید (413هـ.ق.)
3. سید مرتضى علم الهدى (355 ـ 436هـ.ق.)
4. شیخ صدوق, محمد بن على بن بابویه (381هـ.ق.)
5. على بن بابویه قمى (329هـ.ق.)
6. ابن أبى عقیل عمانى.

 

السبعة:
مراد همان شش فقیه نامبرده و به اضافه أحمد بن جنید کاتب اسکافى (381هـ.ق.) است.68

 

علم الهدى:
لقب سید مرتضى است. حکایت شده که این لقب را مولى امیرالمؤمنین به او بخشیده است. گویند:
(وزیر ابوسعید محمد بن حسین بن عبدالصمد در سال 420هـ.ق. مریض شد; در خواب مولى امیرالمؤمنین علیه السلام را دید که به او فرمود: به علم الهدى بگو بر تو دعا کند, تا شفایابى.
وزیر گفت: یا امیرالمؤمنین علم الهُدى کیست؟
امام فرمود: على بن الحسین الموسوى.
وزیر جریان خواب را براى سید مرتضى نوشت.
مرتضى گفت: پناه مى برم به خدا در پذیرش این لقب.
وزیر در جواب نگاشت: قسم به خدا من تو را لقب نداده ام, مگر به آنچه جد تو امیرالمؤمنین تو را به آن لقب داده.
قادر بالله خلیفه عباسى از جریان با خبر شد و به سید مرتضى نوشت: اى على قبول کن آنچه را که جد تو بر تو گذاشته.
سید پذیرفت و به مردم نیز واگو کرد.)69

 

الشریف:
مراد سید عمید الدین عبدالمطلب بن أعرج حسینى70 است. وى در سال 681 به دنیا آمد و در سال 757 فوت کرد. او صاحب کنزالدقائق فى حل مشکلات القواعد است.

 

الشهید:
به طور مطلق مراد شهید اول (734 ـ 786هـ.ق.) است.71 اگر با قید ثانى ذکر شود, مراد زین الدین جبعى عاملى است و هرگاه با یکدیگر ذکر شوند, مقیّد به قید شهید اول و ثانى مى شود.

 

الحسن:
مراد حسن بن أبى عقیل عمانى است.
ابن على مراد احمد بن جنید اسکافى (381هـ.ق.) است.

شیخ وتلمیذه:
مراد شیخ طوسى و شاگردش قاضى عبدالعزیز بن برّاج (400 ـ 481هـ.ق.) است.

 

الفقیه:
مراد پدر شیخ صدوق, على بن بابویه قمى (329هـ.ق.) است.72

 

فقیهین:
مراد شیخ صدوق (381هـ.ق.) و پدرش على بن بابویه (329هـ.ق.) است.73

 

ابنا بابویه:
مراد شیخ صدوق و پدرش على بن بابویه است.

 

ابن بابویه:
به طور مطلق مراد شیخ صدوق (381هـ.ق.) است, نه پدرش على بن بابویه (329هـ.ق.)

 

الشیخ فى کتابى الفروع:
منظور, تهذیب الاحکام واستبصار است.

 

الشیخ فى کتابى الخلاف:
مراد, مبسوط و خلاف است.

 

کتابى القاضى:
مراد مهذب و کامل است.

 

الشیخ فى کتابى الاخبار:
مراد شیخ طوسى (460هـ.ق.) و کتاب شریف تهذیب الاحکام و استبصار است.

 

صاحب ریاض و ریاض:
هرگاه در کتابهاى فقهى گفته مى شود, صاحب ریاض, مراد سید على طباطبائى74 (1231هـ.ق.) صاحب کتاب شریف ریاض المسائل شرح مختصرالنافع محقق حلّى است. این کتاب, در برهه اى درسى بوده و افزون بر چاپ حجرى, دو نوبت توسط مؤسسه آل البیت و مؤسسه نشر اسلامى به چاپ رسیده است.
اما مراد از صاحب ریاض, در مقام بیان تراجم و کتابهاى ترجمه, میرزا عبدالله أفندى, صاحب ریاض العلماء است.
هرگاه مسأله فقهى را به ریاض حواله دهند, مراد ریاض المسائل و هرگاه ترجمه و تاریخ را به ریاض حواله دهند, مراد ریاض العلماء است.

 

صاحب الکفایة:
هرگاه در کتابهاى فقهى گفته مى شود, صاحب الکفایة, مراد محمد باقر مؤمن سبزوارى (1091هـ.ق.) از فقیهان برجسته قرن یازدهم است. او در اصفهان رشد یافته و با حاج آقا حسین خوانسارى (1098هـ.ق.) معاصر بوده و در فقه, اصول و فلسفه تبحر داشته و پنج اثر مهم از خود به یادگار گذاشته است:
1. ذخیرةالمعاد فى شرح ارشاد الأذهان: این اثر, شرحى است بر بخش عبادات از کتاب ارشاد الأذهان علاّمه حلّى. محمّد باقر مؤمن سبزوارى در این کتاب بسیار از مدارک الاحکام, نوشته سید محمد عاملى (1009هـ.ق.) اثر پذیرفته که گویى مدارک متن است و ذخیرةالمعاد شرح آن.
2. کفایةالاحکام: این اثر, دوره کامل فقه است و در اصفهان به گونه حجرى به چاپ رسیده است. از آراى معروف او در اصول آن است که صیغه امر دلالت بر وجوب نمى کند.
محدث بحرانى (1186هـ.ق.) در کتاب حدائق الناضره وى را به شدت مورد حمله قرار داده است. ایشان, اصالة الطهاره را نیز نمى پذیرد. محقق وحید بهبهانى (1205هـ.ق.) در الفوائد الحائریه, نقدى بر آن دارد. در غناء نیز آراى خاصى دارد. شیخ انصارى (1281هـ.ق.) در مکاسب محرمه, آراى او را به بوته نقد و بررسى مى نهد.
2. شخصیت دیگرى که از صاحب الکفایة اراده مى شود, محمد کاظم خراسانى هروى, صاحب کفایةالاصول است. بویژه درکتابهاى اصول, هرگاه گفته مى شود: صاحب الکفایة, مراد آخوند خراسانى است.

 

المشایخ الثلاثة:
این اصطلاح در چندین جا کاربرد دارد و در هرجا چیزى مراد است:
الف. هرگاه در کتابهاى فقهى مى آید: این روایت را مشایخ ثلاثة روایت کرده اند, مراد, شخصیتهاى زیر است:
1. محمد بن یعقوب کلینى (328هـ.ق.) پدید آورنده کافى.
2. محمد بن حسن طوسى (460هـ.ق.) پدیدآورنده تهذیب الاحکام واستبصار.
3. ابوجعفر محمد بن على بن بابویه قمى (381هـ.ق.) پدید آورنده من لایحضره الفقیه.
ب. هرگاه در فقه گفته مى شود: مشایخ ثلاثه به این مضمون و مسأله فتوى داده اند, مراد همان چیزى است که از کلمة الثلاثه اراده مى شود: یعنى:
1. محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید (413هـ.ق.) نویسنده مقنعه.
2. محمد بن حسن طوسى (460هـ.ق.) نویسنده نهایه و مبسوط.
3. سید مرتضى علم الهدى (336هـ.ق.) نویسنده انتصار.
اطلاق اول در کتابهاى فقهى بسیار است; بویژه در مقام جبران ضعف روایت گفته مى شود: این حدیث را مشایخ ثلاثه روایت کرده اند. امّا تعبیر دوم: شیخ انصارى در خیار الشرط مى نویسد:
(یظهر من المحکى عن المشایخ الثلاثه فى تلک المسألة تجویز اشتراط الخیار فى الواقف.)75
ج. هرگاه در کتابهاى رجالى گفته مى شود: مشایخ ثلاثه, بدین گونه:
(نقل مشایخ ثلاثة, دلیل توثیق راویِ است.)
و یا:
(مرسلات مشایخ ثلاثة معتبر است.)
مراد از مشایخ ثلاثه افراد زیر است:
1. محمّد بن أبى عمیر (217هـ.ق.)
2. صفوان بن یحیى.
3. احمد بن أبى نصر بزنطى.
و هرگاه در کتابهاى رجالى عبارت بدین گونه باشد که مشایخ ثلاثه او را توثیق کرده اند, مراد شخصیتهاى زیر است:
1. احمد بن على النجاشى (450هـ.ق.).
2 . محمد بن عمر الکشى.
3. ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسى (460 هـ.ق.)

 

الحلیّین الأربعه:
1. ابوالمکارم ابن زهره حلبى (585هـ.ق.) صاحب غنیة النزوع.
2. عبدالعزیز بن برّاج حلبى (400 ـ 481هـ.ق.)
3. ابوالصلاح حلبى (374 ـ 447هـ.ق.) صاحب الکافى فى الفقه.
4. علاءالدین ابوالحسن علیّ بن أبى الفضل حسن بن أبى مجد حلبیّ, صاحب أشارة السبق الى معرفة الحقّ.

 

الأردبیلى وأتباعه:
مراد علاّمه ملاأحمد أردبیلى (993هـ.ق.) صاحب مجمع الفائدة والبرهان و فقیهانى است که پس از او آمده و با واسطه و یا بدون واسطه شاگرد او بوده اند.
اینان عبارتند از:
1. سیّد محمد عاملى (1009هـ.ق.)
2. شیخ حسن عاملى (1011هـ.ق.)
3. محمد باقر مؤمن سبزوارى (1091هـ.ق.)

 

الأخباریّون, الأخباریّین:
این اصطلاح در کتابهاى اصولى و فقهى بر پیروان مکتب أخباریگرى اطلاق مى شود که به دست میرزا محمد أمین استرآبادى (1028 هـ.ق.) بنیان نهاده شده است.
او در دو کتاب: الفوائد المکیّة, والفوائد المدنیّه, پایه هاى مکتب اخبارى را استوار ساخت. از جمله پیروان این مکتب عبارتند از:
1. علاّمه محمد تقى مجلسى (1070هـ.ق.).
2. علاّمه محمد باقر مجلسى (1111هـ.ق.)
3. سید نعمت اللّه جزائرى (1112هـ.ق.)
4. شیخ حرّ عاملى (1104هـ.ق.)
5. ملامحسن فیض کاشانى (1091هـ.ق.)
6. سیّد ماجد بحرانى (1028هـ.ق.)
7. سید هاشم بحرانى.
8. شیخ یوسف بحرانى (1186هـ.ق.)
و…

 

الاصولیون, المجتهدون:
علماى اصولى که ظواهر قرآن را حجت مى دانسته اصل براءت را در شبهات حکمیه جارى مى ساخته و خلاصه به علم اصول معتقد بوده اند, در دوره قدماء, در برابر محدثین (شیخ صدوق, محمد بن یعقوب کلینى) قرار داشته اند و در دوره متأخرین در برابر پیروان مکتب اخباریگرى.

 

پى نوشتها:
1. (المکاسب), شیخ انصارى, تصحیح و تحقیق کلانتر, ج97/14.
2. (المنهاج شرح صحیح مسلم), محى الدین نورى, ج38/1.
3. (منتهى المقال), بوعلى محمد بن اسماعیل حائرى, ج6/1.
4. (التنقیح الرائع), فاضل مقداد سیورى ج10/1.
5. (روضات الجنات), محمد باقر خوانسارى, ج114/2.
6. (التنقیح الرائع), ج10/1; (المعتبر), جعفر بن حسن حلّى, ج33/1.
7. (روضات الجنات), ج114/2; (ریحانة الادب), ج401/7; (ریاض العلماء), ج8/4; (فقهاء نامدار شیعه)42/.
8. (آشنایى با علوم اسلامى), شهید مطهرى 297/; (روضات الجنات), ج114/2; (فقهاء نامدار شیعه)42/.
9. (فقهاء نامدار شیعه)42/.
10. (المعتبر), ج33/1.
11. (فقهاء نامدار شیعه)47/.
12. (الغدیر), علاّمه امینى, ج180/4 ترجمه رضى.
13. (خلاصه الاقوال فى علم الرجال)148/; (معالم العلماء)80/; (فهرست منتجب الدین)107/.
14. (خلاصة الرجال)86/; (رجال ابن داود)104/; (امل الآمل), ج124/2.
15. (روضات الجنات), ج370/2.
16. (المکاسب), ج14.
17. (غنیة الفروع), مقدمه به قلم جعفر سبحانى; (ریاض العلماء), ج202/2. (روضات الجنات), ج374/2; (اعیان الشیعه), ج249/6.
18. (الوسیله), مقدمه14/; (روضات الجنات), ج262/6; (ریاض العلماء), ج16/6; (امل الامل), ج186/2; (الفهرست)164/.
19. (روضات الجنات), ج114/2.
20. (جوامع الجامع), ج2/1, مقدمه.
21. (المعجم الکبیر), ج17/1, مقدمه; (میزان الاعتدال), ج195/2.
22. (مجمع البیان), ج224/5.
23. همان133/.
24. همان; (فوائد الاصول), ج246/1.
25. (جوامع الجامع), ج6/1, مقدمه.
26. (فقه القرآن), ج13/1, مقدمه; (امل الامل), ج125/2; (تنقیح المقال), ج21/2; (الکنى والالقاب), ج72/3; (روضات الجنات), ج8/4.
27. (روضات الجنات), ج168/7; (تنقیح المقال), ج244/3; (مقابس الانوار)14/ مقدمه; (تلخیص الخلاف), ج2/1 ـ13.
28. (فقهاء نامدار شیعه)139/.
29. (بحارالانوار), ج40/1; (امل الآمل), ج64/2; (ریاض العلماء), ج258/3; (لؤلؤة البحرین)199/; (المقابس13/; (روضات الجنات), ج264/4; (الکنى والالقاب), ج487/2; (فوائد الرضویه)257/; (اعیان الشیعه), ج100/8.
30. (فقهاء نامدار شیعه)155/; (روضات الجنات), ج5/6; (امل الامل), ج579/1; (شهدای الفضیله)80/; (ریحانة الادب, ج276/3; (مجالس المؤمنین), ج579/1; (تنقیح المقال), ج191/3.
31. (کنزالعرفان), مقدمه; (التنقیح الرائع), مقدمه; (ریاض العلماء), ج216/5; (الکنى والالقاب), ج10/3; (بحارالانوار), ج41/1, (تنقیح المقال), ج245/3.
32. (بحارالانوار), ج17/1; (ریاض العلماء), ج64/1; (المقابس)14/; (روضات الجنات), ج71/4; (مستدرک الوسائل), ج434/3; (الکنى والالقاب), ج380/1.
33. (آشنایى با علوم اسلامى)301/.
34. (امل الآمل), ج345/2; (ریاض العلماء), ج242/5; (اعیان الشیعه), ج288/1.
35. (ریحانة الادب), ج272/5; (جامع المقاصد), مقدمه; (فقهاء نامدار شیعه)175/; (حبیب السیر), ج609/4; (امل الآمل), ج121/1; (شهداء الفضیله)108/; (الکنى والالقاب), ج161/3; (لؤلؤة البحرین)151/; (روضات الجنات), ج360/4.
36. (الروضه البهیه), مقدمه, به قلم محمد مهدى آصفى; (فقهاء نامدار شیعه)188/.
37. (لؤلؤة البحرین)472/5.
38. (مقابس الانوار) 17/; (فوائد الرضویه), ج425/2; (علامه مجلسى), على دوانى 241/.
39. (علامه مجلسى) على دوانى 243/; (ریاض العلماء), ج39/5; (جامع الرواة), ج235/1; (امل الآمل), ج101/2; (سلافة العصر)419/.
40. (ریحانة الادب), ج24/1; (علامه مجلسى), على دوانى293/; (امل الامل), ج56/2; (جامع الرواة), ج164/1; (ریاض العلماء), ج114/1; (مقابس الانوار)17/; (روضات الجنات), ج213/2; (فوائد الرضویه), ج83/1; (تتمیم امل الآمل)107/.
41. (علامه مجلسى), على دوانى296/; (فوائد الرضویه), ج477/2; (روضات الجنات), ج111/7 ـ 116; (مستدرک الوسائل الشیعه), ج402/3.
43. (غنائم الایّام), ج35/1, مقدمه; (ریحانة الادب), ج125/4; (الکلام البررة), شماره 52/113; (هدیة الاحباب)36/.
44. (کشف اللثام, ج1, مقدمه; (ریحانةالادب), ج183/2; (مستند الشیعه), ج214/1; ج63/4.
45. (آشنایى با علوم اسلامى)298/; (التنقیح), ج10/1; (المعتبر) ج32/1.
46. (المهذب البارع), ج76/1; ج27/5 ـ 49; (التنقیح), ج10/1.
47. (التنقیح), ج11/1; (روضات الجنات), ج114/2.
48. (الرعایة)93/.
49. (المکاسب), تصحیح و تحقیق کلانتر ج193/14.
50. (المهذب البارع), ج75/1; (التنقیح الرائع), ج10/1.
51. (ریحانة الادب), ج60/6; (هدیة الاحباب)82/.
52. (الاعلام), ج159/5; (بغیة الرعاة), ج196/2; (تاریخ الادب العربیة), ج253/3; (تاریخ الادب العربى), ج216/2; (حبیب السیر), ج89/8; (الضوء اللامع), ج328/5.
53. (روضات الجنات), ج114/2; (التنقیح), ج11/1; (المهذّب البارع), ج75/1.
54. (مفاخر اسلام), على دوانى, ج19/3.
55. (روضات الجنات), ج114/2; (التنقیح), ج11/1; (المهذب البارع), ج75/1.
56. همان.
57. (امل الآمل), ج316/2; (ریاض العلماء), ج202/5; (مستدرک الوسائل), ج477/3; (الکنى والالقاب), ج192/2.
58. (روضات الجنات), ج114/2.
59. (غنیة النزوع), ج3/1, مقدمه; (معجم البلدان), ج282/2; (اعیان الشیعه), ج201/1; (روضات الجنات), ج115/2.
60. همان114/.
61. (المکاسب), تصحیح و تحقیق کلانتر, ج97/14.
62. (ریاض العلماء), ج131/3; (مستدرک الوسائل), ج445/3, (الکنى والالقاب), ج162/3.
63. (المکاسب), ج97/14.
64. همان, ج99/1.
65. (ایصال المطالب), ج233/12.
66. (المکاسب), ج56/1, چاپ کنگره شیخ انصارى.
67. (منتهى المطلب), ج9/1; (التنقیح), ج10/1; (المعتبر), ج34/1; (المهذب البارع), ج74/1.
68. (التنقیح), ج10/1; (المعتبر), ج34/1.
69. (تنقیح المقال), ج284/2; (میزان الاعتدال), ج223/2; (تاریخ بغداد), ج402/11; (الغدیر), ج4 / 246; (التنقیح الرائع), ج10/1; (الکنى والالقاب), ج439/2; (معجم الادباء), ج173/5; (الکامل), ج181/9; (لسان المیزان), ج141/5; (منهج المقال)231/.
70. (التنقیح), ج11/1.
71. همان.
72. (المهذب البارع), ج69/1.
73. همان.
74. (ریحانة الادب), ج428/3; (هدیة الاحباب)174/.
75. (المکاسب), ج152/5, کنگره شیخ انصارى