آمد و شد با جهانگرد غیر مسلمان

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


                                   

در پى دستیابى بشر به تمدن و صنعت و بهره مندى از رسانه هاى مسافرى سریع و راحت, آمد و شد و پیوند میان انسانها به گونه اى شگفت رو به فزونى و گسترش نهاد.

شاید بتوان گفت اکنون گستره و حجمِ رفت وآمد فرامرزیِ انسانها و پیوند مردمانِ کشورها و قارّه ها با یکدیگر همان اندازه است که رفت و آمد میان افراد یک قوم و قبیله در گذشته و نیز همان گونه سهل و آسان. نکته در خور توجه آن که: چه بسا به همان اندازه مورد نیاز و ضرور براى بشرِ امروز و براى ادامه حیات و زندگیِ انسانهایى که در این روزگار مى زیند.

بشر امروز, در چرخه زندگى ماشینى و در لابه لاى غبار تیره, نفس گیر و جانکاهِ دنیوى گرى و مادیت گرفتار آمده است. گرچه به تن آسایى و شادکامیهایى دست یافته; اما معنویت درونى و شادابیِ روحى خویش را از کف داده است. حال در نهان ناخودآگاهش به چیزى مى اندیشد که روشناى وجودش را بازآورد و درونش را نرمى و صفا بخشد. بدین منظور به گردشگرى و سیاحت و تفرّج در جاى جاى پهنه زمین مى رود تا به گمانِ خویش, در دیدن جلوه هاى زیباى طبیعت و لمسِ نمادهاى روح بخشِ پیشینیان و درک زیباییهاى اسطوره اى, گوهر معنوى خود را بجوید و گم شده اش را باز یابد.

از این نظر, گردشگرى و سیاحت یک تجربه درون گرایانه است. بشر مى خواهد لَختى به چنگ آورد که جان و روحِ خسته, مکدَّر, تاریک و متلاشى شده اش به آزادى, فراخى, لذّت و زیبایى مینوى و ماورایى برسد. مى خواهد از این راه معنویتِ زندگى اش را تأمین و فروریختگیِ درونش را جبران کند.

البته اینها یک روى سکّه است. در روى دیگر آن, بر انگیخته شدنِ احساسى در بشرِ متمدن دیده مى شود که او را به شناخت و آگاهى از فرهنگها, تمدنها, سنّت و آداب ملتها و بازکشف پدیدارهاى تاریخیِ نوع و نسل خویش دعوت مى کند. این احساس, بسان گذشته, در افرادى معیّن و محدود وجود ندارد, بلکه عموم مردمان را به حرکت و گردش درآورده است.

به هر روى, عوامل و انگیزه هاى گونه گون دست به دست هم داده و گردشگرى را به صورتى فراگیر مورد نیاز بشر امروز درآورده است, تا جایى که هم اکنون به عنوان یک صنعت درخور و سودمند شناخته مى شود.

چگونگى بهره گیرى از این صنعت و کوشش براى گسترش آن در کشور اسلامى ما, از جهتهاى گوناگونى نیازمند تحقیق و بررسى است: تبیین مسایلِ مربوط به سیاست, اقتصاد, فرهنگ, ارتباطات و گسترش و مانند آنها. از یک جهت این موضوع به تحقیق و پژوهشهاى حوزوى نیاز دارد; یعنى روشنگرى مسائلى که با احساس دینى و باورهاى اسلامى مردمان این سرزمین پیوند دارند.

در این مجال به چگونگى پیوند و معاشرت مسلمانان با جهانگردان غیرمسلمان و احکامى که در این باره وجود دارد, پرداخته خواهد شد. مسائلى که پیوند میان دولت و حکومت اسلامى با حکومتهاى غیرمسلمان را مى نمایاند, خارج از بحث ماست. بنابراین, این نوشتار به روشنگرى پایه هاى تئوریک و نشان دادن چشم اندازهاى فقهى و در نهایت به دست آوردن یک مدل و تئورى واقع بینانه درباره پیوندهاى فردى و مسائلى فقهى پیرامون آن, ویژه خواهد بود.

پیش از پرداختن به اصل موضوع, بیان دو نکته ضرور مى نماید:

1 . مراد از (غیر مسلمان) همه انسانهایى هستند که در باور نداشتن به اسلام یکسانند. از این کسان با واژه (کفار) یاد مى شود که به طور کلى به سه گروه تقسیم مى شوند: اهل کتاب, مشرک و ملحد. فقیهان براى هر یک از این گروهها تقسیم بندیهاى جزئى و جداگانه بیان کرده اند. اکنون مجال بیان هموندیها و جداییها و تفسیر اصطلاحى هر کلام وجود ندارد اگر چه در لابه لاى بحثها به تناسبِ بحث اشاره به احکام آنان خواهد شد.

توجه ما در این نوشتار, بیش تر نسبت به کسانى است که جداى از باورشان به عنوان یک انسان قانونمند, در رفتار و زندگى و یا دست کم در پیوندها و پیوستگیهاى اجتماعى خود, به دیگر انسانها با هر اعتقاد و باورى نگاه و برخوردى انسانى دارند و به موجودیت و حقوق انسانیِ هم نوع احترام مى گذارند. در اصطلاح فقهى به چنین کسانى (کفّار غیر حربى) گفته مى شود; یعنى کافرانى که بر اساس پیمان با مسلمانان به صلح و مسالمت مى زیند. از دو واژه (کفار) و (غیرمسلمان) در این نوشتار, چنین کسانى منظور خواهد بود.

2 . در فقه اسلامى, هرگاه سخن درباره موضوعى باشد که به گونه اى پیوستگى میان مسلمان و کافر را در برگیرد, توجه به یک اصل و قاعده فقهى ـ قرآنى ضرورى دانسته مى شود و بدون در نظر داشتن آن قاعده, فقیه حق ندارد درباره آن گزاره, حکم پژوهى کند: (قاعده نفى سبیل) و یا (اصل عزت و برترى اسلام). اساس این قاعده آیات زیر است:

* (ولَنْ یجعل اللّه لِلکافرینَ عَلى المؤمنین سبیلاً.)1
وخداوند, هرگز, براى کافران راهى براى چیرگى بر مؤمنان قرار نداده است.

* (وللّهِ العزّةُ ولِرَسوله وللمؤمنین.)2
و عزّت و اقتدار از آنِ خداست و از آنِ پیامبرش و از آنِ مؤمنان.

روایت زیر نیز پایه قاعده قرار گرفته;3 اما از جهت سند مورد خدشه است:

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

(الاسلام یعلو ولایعلى علیه.)4
اسلام برتر است و هیچ چیزبر آن برترى نمى یابد.

این اصل از اصول و قواعدى است که فقها بر پیوستگیهاى گوناگون مسلمانان با کافران و فرعهاى مختلف آن, برابر مى کنند5 زیرا از دلیلها و قواعد ثانویه است و بر دلیلهاى احکام اولیه حکومت دارد.

مفهوم قاعده را چنین دانسته اند: خداوند در مقام تشریع و قانون گذاریِ اسلام, حکم و قانونى که سبب چیرگى و برترى یافتنِ کافر بر مسلمان گردد, جعل نکرده است.6

بنابراین, سخن گفتن درباره معاشرت و مراوده با جهانگردان غیرمسلمان و تعیین پهنه و گستره آن, باید در چارچوب اصل عزّت و سیادتِ مسلمانان و حفظ شخصیت اسلامى باشد. بر پایه این اصل, تنظیم الگو و تئورى آمدوشد و پیوندى که سبب از میان رفتن عزّت و سربلندى مسلمانان شود و یا به نفوذ و چیرگى کافران بینجامد, بى اعتبار خواهد بود.

معاشرت مسلمانان با کافران
پیش از آن که احکام رفت وشد با کافران بررسى شود, این مسأله باید مفروض گرفته شود که پذیرش جهانگرد غیر مسلمان در کشور اسلامى جایز است و کافران مى توانند به سرزمینهاى اسلامى وارد شوند و در میان مسلمانان حضور یابند. حکم جواز برابر اصل اوّلى است و در صورتى که حضور آنان با مصالح عمومى مسلمانان و ارزشهاى شناخته شده اسلامى ناسازگارى نداشته باشد اشکالى ندارد. فقیهان درمورد ورود تاجران غیرمسلمان به شهر و کشورهاى اسلامى به جز سرزمین حجاز, بى هیچ شرطى حکم به جواز داده اند.

شیخ طوسى مى نویسد:

(و اما اهل الذّمة اذا اتّجروا فى سایر بلاد الاسلام ماعدا الحجاز لم یمنعوا من ذلک لانّه مطلق لهم, ویجوز لهم الاقامة فیها ما شاؤوا.)7

رفت وآمد بازرگانان اهل کتاب در سرزمینهاى اسلامى, به جز سرزمین حجاز, ناروا نیست, زیرا تجارت ایشان در این شهرها آزاد است و سکونت در آنها به هر مقدار که بخواهند رواست.

آمدوشد تاجران غیرمسلمان به سرزمینهاى اسلامى, در صدر اسلام نیز امرى متداول و رایج بود و جز مبلغى که به عنوان گمرگ از آنان گرفته مى شد, محدودیت دیگرى براى ایشان نبود.8

بى گمان, با ورود توریست به کشور اسلامى, آمدوشد با کافران و یک سلسله پیوندهاى فردى و روزمره با ایشان, در زندگى مسلمانان, پرهیز ناپذیر خواهد بود. بنابر این مسایل زیر درخور بررسى و پژوهش اند:

* آیا معاشرت مسلمانان با غیر مسلمان جایز است.

* این معاشرت تا چه مرزى مى تواند گسترش یابد.

* در فقه اسلامى چه حدودى براى آن بیان شده است.

جایز بودن معاشرت
قانون و اصل اوّلى جایز بودن معاشرت و آمد و شد میان تمامى انسانهاست. ساختار وجودى انسان به گونه اى است که بدون ارتباط با هم نوع و داد وستد همه جانبه: فکرى, جسمى, روحى و مادى با دیگر انسانها نمى تواند به زندگى ادامه دهد و به خواسته ها و تکامل حیات خویش برسد. بدین جهت او را موجودى بالفطره اجتماعى دانسته اند. هر میزان که تعامل و تبادل و مشارکت خود را با انسانها افزون کند و قلمرو پیوندش را در میان آدمیان بگسترد, موفقیت و پیشرفت او در زندگى و بهره مندى در آفرینشهاى خداوند بیش تر خواهد بود. اسلام نیز پیوستگى و پیوند مسلمانان به عنوان انسانهایى که نیازمند ارتباط با هم نوعان خود هستند, نادیده نگرفته است و قانونهاى فقهى, آمدوشد و پیوند با کسانى که کیش و مذهب دیگر دارند, نفى و طرد نمى کند, بلکه به آن شکل و چهارچوب قانونى مى بخشد.

براى جایز بودن معاشرت مسلمانان با کافران, دلیلهایى از آیات قرآن, سنّت, تاریخ و سیره پیامبر(ص) و امامان(ع), سیره مسلمانان و نیز قاعده ها و دلیلهاى فقهى, یافت مى شود. در این جا, با توجه به مجال بحث به چگونگى دلالت آنها مى پردازیم.

کتاب و سنّت
در قرآن و احادیث چند دسته ازآیات و روایات دیده مى شود که از آنها نه تنها جایز بودن آمدوشد و همزیستى دانسته مى شود که به مسلمانان دستور مى دهد با کافران هم پیمانِ خود, هم زیستى مسالمت آمیز و پیوند و رفتارى انسانى, پسندیده و نیکو و همراه با گذشت داشته باشند:

1 . پذیرش صلح و هم زیستى:
(واِن جنَحُوا لِلسَّلم فَاجْنَح لها وتوکّل على الله انّه هو السَّمیع العلیم.)9
هرگاه دشمنان به صلح و همزیستى گراییدند تو نیز به آن بگرا و بر خدا توکل کن; زیرا اوست شنواى دانا.

از تعبیر آیه دانسته مى شود که صلح و همزیستى میان انسانها آن چنان خوش آیند و دوست داشتنى است که بشر باید به آن عشق بورزد و به سوى آن بال و پربگشاید, همان گونه که جوجه به سوى مادر که آغوش او را محل امن و آسایش مى داند, بال و پر مى گشاید.10

در منطق قرآن صلح و همزیستى اساسى ترین اصل در برقرارى پیوستگیها میان پیروان ادیان است. به همین دلیل مسلمانان را موظف مى داند که پیشنهادهاى قراردادِ صلح را تا آن جا که با هدفهاى اصیل اسلام ناسازگارى نداشته باشد, با آغوش باز بپذیرند.

در آیات دیگر, خداوند به مسلمانان دستور مى دهد که اگر به شما پیشنهاد صلح و مسالمت دادند, بر درستى آن تحقیق و جست وجو کنید و نگویید چون مسلمان نیستند, مسالمت و همزیستى با ایشان را نمى پذیریم.11

على(ع) در فرمان خود به مالک اشتر مى نویسد:

(ولاتدفعنَّ صلحاً دعاک الیه عدوّک و للّه فیه رضیَ, فإنّ فى الصلح دَعَةً لجنودک و راحةً من هُمومک وأمناً لبلادکَ.)12
و از صلحى که دشمن تو را بدان خواند, و رضاى خدا در آن بود, روى متاب که آشتى, سربازان تو را آسایش رساند. و از اندوه هایت برهاند و شهرهایت ایمن ماند.

2 . بخشش و گذشت
(وُدَّ کثیر من اهل الکتاب لو یَردُّونکم مِن بعد إیمانکم کفّاراً حسداً مِن عند أنفسهم من بعد ما تَبیّن لهم الحق فاعفوا واصفحوا حتى یأتى اللّه بأمره…)13
بسیارى از اهل کتاب از روى حسد دوست داشتند شما را پس از ایمانتان به کفر برگردانند, پس از آن که حق بر آنان آشکار گشت, پس ببخشید و درگذرید تا آن که خدا فرمانش را بتحقق آرد.

(فَاصْفحِ الصَّفحَ الجمیل.)14
پس [از دشمنان] گذشت کن گذشتى نیکو.

مرحوم علامه طباطبایى ذیل آیه مى نویسند:

(دروغزن خواندن و ریشخندهاى کافران تو را از انجام رسالت باز ندارد. آنان را نادیده بگیر و در گذر بى آن که دربرابر آنان زبان به سرزنش بگشایى و بگو مگو کنى.)15

گروهى پنداشته اند, دستور بخشش و گذشت در برابر نارواییهاى کافران به دوران زندگى پیامبر در مکّه محدود بوده و پس از هجرت به مدینه و قدرت یافتن مسلمانان و آمدن دستور جهاد, این دستور نسخ شده است, ولى با توجه به آمدن این دستور در سوره هاى مدنى, روشن مى شود که آن یک دستور عمومى و ابدى است. گذشته از این, دستور گذشت با دستور جهاد ناسازگارى ندارد; زیرا هر یک از آن دو جاى ویژه به خود دارند.16

این دسته از آیات به مسلمانان سفارش مى کند که در برخورد با کافران, اگر رفتار ناهنجار و خشونت و نامهرى دیدند, رفتارى برابر از خود نشان ندهند, بلکه در آمدوشد با آنان بردبار و داراى گذشت باشند.17

نمونه اى از بخشش و گذشت و بردبارى در برابر کافران, در روایات:

على(ع) مى فرماید:

(شخصى یهودى که از پیامبر(ص) پولى طلب داشت آن را مطالبه کرد.

پیامبر به او فرمود: الآن پولى ندارم به تو بدهم. یهودى گفت: من از تو جدا نمى شوم, مى نشینم تا طلبم را بگیرم. پیامبر تا پایان روز در کنار او نشست, تا شاید طلب او فراهم شود. در این مدت یاران پیامبر مى آمدند و او را بر انجام چنین کارى تهدید مى کردند, ولى پیامبر به ایشان مى فرمود:

چرا با او چنین مى کنید؟

مى گفتند: اى پیامبر خدا چرا اجازه مى دهید یک یهودى شما را حبس کند! پیامبر(ص) فرمود:

پروردگارم مرا نینگیخته است که درباره کسانى که با مسلمانان در پیمان مى زیند, و نه هیچ کس دیگرى ستم روا دارم.)18

بى گمان این جریان در مدینه بوده است. وقتى که پیامبر داراى نفوذ و مسلمانان قدرت و توان مقابله و برخورد با یهودیان مدینه را داشته اند. از همین روى, یاران به گمان این که این جسارت شخص یهودى نسبت به پیامبر درخور گذشت نیست, او را سرزنش و تهدید مى کردند, ولى پیامبر به آنان فرمود که اسلام بخشش و گذشت را درباره هر انسانى مسلمان یا غیرمسلمان روا مى داند.

3 . پرهیز از ستم و دست اندازى
(فَإن اعتَزلوکُم فلم یُقاتِلوکم و ألقَوْا إلیکُمْ السَّلم فما جَعل الله لکم علیهم سبیلاً.)19
پس اگر [کفار] از شما کناره گرفتند و با شما نجنگیدند و طرح صلح و مسالمت افکندند در آن صورت خدا براى شما چیرگى و آزار بر آنان قرار نداده است.

قرآن به روشنى مسلمانان را, از این که انسانى را صرفاً به خاطر اعتقادِ باطلش مورد ستم و آزار قرار دهند, نهى مى کند. در روایاتِ بسیارى نیز, آزار رساندن و از حد در گذشتن نسبت به کافران, مورد نکوهش و نهى قرار گرفته است. به چند نمونه اشاره مى کنیم:

* پیامبر(ص) فرمود:

(ألا مَن ظلم معاهداً او انتقَصَه أو کلَّفه فوق طاقته أو أخذ منه شیئاً بغیر طیب نفسٍ فأنا حجیجه یوم القیامة.)20
مسلمانى که بر کافرِ هم پیمان خود ستم کند و یا پیمانش را بشکند و یا او را به کارى بیش از توانش وادارد و یا به ناروایى از او چیزى بگیرد, در روز قیامت من او را بازخواست خواهم کرد.

* على(ع) به یکى از عاملان خراج فرمود:

(إیّاک ان تضرب مسلماً أو یهودیاً أو نصرانیاً فى درهم خراج.)21
مبادا مسلمانى یا یهودى یا نصرانى اى را به خاطر گرفتن درهمى خراج بزنى.

* على(ع) سپاهى را به فرماندهى شخصى به نام معقل بن قیس, براى سرکوب گروهى شورشى به منطقه اهواز مى فرستد. به آنان سفارش مى کند: مسلمانان را آزار نرسانند و نیز مى فرماید:

(ولاتظلم اهل الذمّة.)22
به کافرانِ هم پیمان ستم نکن.

* على(ع) وقتى مى شنود که سپاهیان معاویه به خانه هاى مسلمانان و یهودیان درآمده اند و به زور و ستم زینتهاى زنان مسلمان و یهودى را از دست و پاى ایشان به درآورده اند, سخت ناراحت مى شود و از آزار و ستمى که بر زنان یهودى رفته است, به خشم مى آید و آن را به قدرى ناگوار مى بیند که اگر کسى از غصه آن بمیرد, او را مورد سرزنش نمى داند.23

4 . نیکى و احسان
(لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فى الدّین و لم یخرجوکم من دیارکم أن تبرُّوهم وتُقسطوا الیهم.)24
خدا شما را از کسانى که با شما بر سرِ دین نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نراندند, باز نمى دارد از این که به آنان نیکى کنید و با ایشان به داد رفتار کنید.

فقیهان و اسلام شناسان برجسته که قانون اساسى جمهورى اسلامى را, پس از تبادل آرا و بررسیهاى عالمانه, به تصویب رسانده اند, با استناد به آیه بالا برخورد و رفتار نیک و دادگرانه با غیر مسلمانان را لازم دانسته اند:

اصل چهاردهم قانون اساسى:
(به حکم آیه شریفه: (لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فى الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان اللّه یحب المقسطین.)
دولت جمهورى اسلامى ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیرمسلمان, با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامى عمل نمایند و حقوق انسانى آنان را رعایت کنند. این اصل, در حق کسانى اعتبار دارد که بر ضد اسلام و جمهورى اسلامى ایران توطئه و اقدام نکنند.)

آیاتى که از مؤمنان مى خواهد با همه مردمان (ناس) برخورد نیک داشته باشند مانند:

(قولوا للناس حسناً.)25
با مردمان به نیکى سخن بگویید.

عمومِ این آیات, کافرانِ متعهد و غیر حربى را شامل مى شود. به جز این آیات, آیات دیگر وجود دارد که به گونه خاص برخورد نیک با اهل کتاب را از مسلمانان مى خواهد مانند:

(ولاتجادلوا اهل الکتاب الاّ بالّتى هى أحسن الاّ الذین ظلموا منهم.)26
و با اهل کتاب, جز به شیوه اى که از همه نیکوتر است بحث و گفت وگو نکنید, مگر با آن عده از آنان که ستم کردند.

این منطق قرآن براى همیشه منطق و پیامى زنده و کاراست. مى گوید اگر مى خواهید با کافران ارتباط گفتارى داشته باشید که لازمه آن ارتباط رفتارى نیز هست, باید بهترین و نیکوترین روش را انتخاب کنید. تعبیر (أحسن) تمامِ کنشهایى که از انسان در یک گفت وگو آشکار مى شوند, در بر مى گیرد: انتخاب لفظ, محتوا, آهنگ گفتار, حرکات, نگاه و…, یعنى الفاظ مؤدبانه باشد, لحن سخن دوستانه, محتواى آن منطقى و مستدل, آهنگ صدا خالى از فریاد و جنجال و به طور کلى, برخورد با آنان از هرگونه پرخاش و هتک احترام و طعن و اهانت به دور باشد.27 جز این (مجادله أحسن) صادق نخواهد بود. بى گمان اگر گفتار نیکو باشد, ولى کنشهاى رفتارى, در برابر آنان, ناپسند و تحکّم آمیز باشند, از گفت وگو نتیجه اى به دست نخواهد آمد.

در روایات نیز احسان و رفتار نیک سفارش شده است:

* امام باقر(ع) فرمود:

(صانع المنافق بلسانک و أخلص مودتک للمؤمن و إن جالسک یهودى فأحسن مجالسته.)28
با زبانت با منافق بساز و با مؤمن دوست خالص باش و با یهودى خوش نشین باش.

نیکى کردن درباره غیرمسلمان تا حد کمکهاى مالى به درماندگان و مستمندانِ ایشان, رواست:

* روزى على(ع) بر سر راه خود پیرمردى را دید که از مردم درخواست کمک مى کرد. ازحالش پرسید. گفتند: مردى نصرانى است فرمود:

(إستعملتموه حتى إذا کبرُ و عجز منعتموه, إنفقوا علیه من بیت المال.)29
از او کار کشیدید آن گاه که پیر و ناتوان شد, او را به حال خود واگذاشتید! از بیت المال به او انفاق کنید.

* روزى پیامبر(ص) با یاران نشسته بودند, جنازه اى از کنار ایشان گذشت, پیامبر به احترام جنازه بلند شدند. یاران نیز به پیروى از حضرت برخاستند. به ایشان گفتند: این جنازه یک یهودى است.

پیامبر(ص) فرمود:

(أَلَیست نفساً؟)30.
آیا او یک انسان نبود.

نتیجه: آن گروه از غیر مسلمانانى که به قراردادها و حقوق انسانى ملتها متعهد و پاى بندند و رفتار مسالمت آمیز با مسلمانان دارند, درمتون دینى به تمام این کسان از هر کیش و مذهبى به دیده انسانى نگاه شده و نه تنها همزیستى, مسالمت, وفاق و معاشرت با ایشان جایز دانسته شده است, بلکه برقرار کردن پیوندهاى شایسته و ابراز عواطف و احساسات نیکوى انسانى و مراعات آداب هم نشینى و انعطاف و نرمى در برابر آنان نیز, سفارش شده است. گزیده اى اندک ازاین گونه آموزه ها را در آیات و روایات دیدید. در بخشهاى بعد, به فراخور بحث, آیات و روایات دیگرى که بر جایز بودن معاشرت مسلمان با کافر دلالت دارند, ذکر خواهد شد, مانند آیاتى که خوردن از خوراکیهاى کافران اهل کتاب و یا ازدواج با آنان را بر مسلمانان روا مى شمارد ونیز روایات بسیارى که آمیختگى مسلمانان و کافران را در صدر اسلام و روزگاران بعد, نشان مى دهد, مانند: روایاتى که در آنها مسائلى چون: سلام کردن بر یکدیگر, دست دادن, بر سر یک سفره نشستن و هم غذا شدن, از ظرفهاى آنان استفاده کردن, به حمام مشترک درآمدن و… مطرح شده است. در روایتى با سند صحیح (وسایل الشیعه, ج1020/2) مى خوانیم که زنى مسیحى, در منزل امام رضا(ع) به عنوان خدمتکار حضور داشته است. بى گمان این روایات به جز بیان احکامِ خاص هرمورد, از دیدگاه بحث ما دلیلهایى استوار بر جایز بودن آمدوشد با غیر مسلمانان خواهند بود.

سیره معصومان
رفتار و روش پیشوایان دین که به عنوان سیره یاد مى شود, در صورتى که نمونه هاى مورد استناد, شرایط و ضوابط تعیین شده براى درستى و پذیرش خبر را دارا باشند, بهترین ملاک ومدرک براى استنباط و دستیابى به رأى و نظر دین است; چرا که نقل سیره, در حقیقت, تفسیر و فهم معصومان(ع) را از قرآن و وحى, به گونه مشخص در برابر ما مى نهد.

در زندگى و سیره معصومان(ع), در باب معاشرت با کافران با انبوهى از نمونه ها به گستردگى همه ابعاد زندگى و ارتباطى که یک انسان در زمینه هاى گوناگون با دیگران دارد, روبه رو مى شویم.

نمونه هایى که جایز بودن روابط اقتصادى با کافران را نشان مى دهند, مانند: خرید و فروش, قرض, اجازه, شرکت, رهن, مزارعه, مساقات و…, و یا نمونه هایى که جایز بودن پیوستگى در مسائل دفاعى را مى نمایاند, مانند: هم پیمان شدن براى دفع دشمن, کمک گرفتن از آنان هنگام جنگ و… و یا نمونه هاى فراوان دیگر در مسائل حقوقى که فقیهان شیعه و سنّى در بابهاى گوناگون فقه مطرح کرده اند. تمامى این نمونه ها حاکى از جایز بودن آمدوشدهاى فردى است. اکنون مجال طرح و بیان این نمونه ها نیست. در این جا فقط نمونه هایى یاد مى کنیم که بایستگى نگهداشت آداب معاشرت با غیرمسلمانان, از آنها دانسته مى شود.

هنگامى که پیامبر(ص) به مدینه هجرت کرد پیمان صلح و قانون نامه زندگیِ مسالمت آمیز میان مسلمانان و یهودیان را نوشت. یکى از مواد آن پیمان این بود:

(وانّ على الیهود نفقتهم, وعلى المسلمین نفقتهم, انّ بینهم النّصر على من حارب أهل هذه الصحیفة, وإنّ بینهم النصح, النصیحة والبرّ دون الإثم.)31
بر یهود هزینه خودشان و بر مسلمانان هزینه خودشان است و بر عهده ایشان است که یکدیگر را یارى دهند و با هر کس که با اهل این پیمان نامه بجنگد, جنگ کنند و میان خود خیرخواه باشند و نیکى و وفادارى از گناه باز مى دارد.

از آغاز پیمان نامه تا سال پنجم هجرت, طایفه هاى یهود با مسلمانان در زندگى روزمره خویش, همه گونه پیوندهاى مورد نیاز را با یکدیگر داشتند. در این مدت پیامبر(ص) به همان گونه که با مسلمانان هم نشینى و آمد وشد مى کرد با آنان نیز آمدوشد داشت. باایشان کار مى کرد, خرید و فروش مى کرد32, هدایاى آنان را مى پذیرفت33, دعوتشان را قبول مى کرد به عیادت بیماران آنان مى رفت,34 در تشییع جنازه مردگانشان حضور مى یافت و با گشاده رویى آنان را مى پذیرفت و با آنان ابراز همدردى مى نمود و در مجالس سور آنان شرکت مى فرمود.35 تا آن جا که درمرگ عبدالله ابن ابیّ دوست و هم کار یهودیان مدینه و دشمن سرسخت اسلام, پیامبر(ص) در مراسم عزایى که از طرف یهودیان برگذار شده بود, شرکت فرمود و به یهودیان و فرزندان وى تسلیت گفت.36

* (روزى پیامبر(ص) شخصى را فرستاد تا از یک یهودى مقدارى پول قرض بگیرد. او رفت و پول را گرفت. سپس مرد یهودى خدمت پیامبر آمد و پرسید نیاز شما برآورده شد؟

پیامبر فرمود: بلى.

ییهودى گفت: هرگاه نیاز پیدا کردید من آماده خدمتگزارى هستم, آن چه را مى خواهید از من دریغ ندارید.

پس پیامبر(ص) براى او دعا کرد: خداوند تو را برقرار بدارد. او به دعاى پیامبر, هشتاد سال زندگى کرد و موى سرش سفید نشد.)37

این گونه پیوندها و آمدوشدها, میان پیامبر(ص) و یهودیان برقرار بود تا آن که یهودیان پیمان خود را شکستند و علیه مسلمانان به خیانت و توطئه دست یازیدند.

على(ع) در زمان حیات پیامبر(ص), در مدینه, براى معاش خویش در املاک و زمینهاى یهودیان به کار مى پرداخت و از نزدیک با آنان آمد وشد داشت. آن حضرت در روزگار حکومتش نیز به رعایت حقوق اهل کتاب توجه داشت و در معاشرت با آنان, اخلاق و آداب را مراعات مى کرد:

* امام على(ع) در راه خود به سوى کوفه بامردى از اهل کتاب برخورد کرد و با او در مسافتى که میان آن دو مشترک بود, هم سفر شد. او که حضرت را نمى شناخت, پرسید کجا مى روى؟ حضرت فرمودند: به سوى کوفه مى روم. با یکدیگر به راه ادامه دادند تا آن جا که مسیر کوفه از مسیر او جدا مى شد. ولى حضرت به راه کوفه نرفتند و به مسیرى که آن مرد مى رفت ادامه دادند. مرد با تعجب پرسید: مگر نگفتى به سوى کوفه مى روى پس چرا از این سوى با من مى آیى؟ على(ع) فرمود:

(هذا من تمام حُسن الصّحبه ان یشیّع الرجل صاحبه هنیئة اذا فارقه وکذلک أمرنا نبیّنا.)38
این به خاطر همراهى با توست. به جاى آوردن حق دوستى و همراهى آن است که وقتى مى خواهد از همراه خود جدا شود, مقدارى او را همراهى کند. پیامبر ما این گونه به ما دستور داده است.

وقتى به زندگى و سیره دیگر امامانِ شیعه نیز نگاه مى کنیم, این گونه بر خوردها و همزیها با کافرانِ متعهد و هم پیمان فراوان یافت مى شود.

تمامى این الگوهاى رفتارى که در سیره پیامبر(ص) و امامان(ع) وجود دارند, از یک سو وظیفه مسلمانان را از نظر نگهداشت آداب معاشرت در برخورد باغیر مسلمانان روشن مى کند و از سوى دیگر, در حقیقت, بیانى شفاف بر جایز بودن پیوند و آمدوشد با کافران است.

در این جا این پرسش مطرح مى شود که آیا, آیات و روایات و سیره معصومان(ع), خاص است یاعام؟ یعنى تنها به جواز معاشرت و نیک رفتارى با کافرانى که به عنوان اهل ذمه شناخته مى شوند, اختصاص دارد یا معاشرت با کافرانى را که به عنوان جهانگرد وارد سرزمین اسلامى مى شوند, در برمى گیرد؟

پاسخ آن است که آیات و روایات و سیره معصومان (ع) فراگیر است. توضیح آن که:

آیات قرآن که برجواز معاشرت باغیرمسلمانان دلالت دارند, چنانکه به برخى از آنها اشاره شد, در آنها به گونه عام, سفارش شده است که با آن دسته از کافرانى که با شما سر ستیز و عناد ندارند و خواهان صلح و آرامش هستند, به نیکى همزیستى و معاشرت کنید. همزیستیِ مسلمانان با کافران دوگونه است:

1 . کافرانى که در سرزمینهاى اسلامى زندگى مى کنند و با مسلمانان قرارداد ذمه بسته اند.

2 . کافرانى که در خارج از سرزمینهاى اسلامى زندگى مى کنند و با مسلمانان قرارداد صلح و متارکه جنگ دارند. در فقه از این نوع قرارداد به عنوان معاهده یا مهادنه یاد مى شود.

آیات یاد شده اطلاق دارد و هر دو گروه را شامل مى شوند. در روایات نیز, نیکیِ معاشرت با هر دو گروه سفارش شده است: هم کافرانِ اهل ذمه و هم کافرانِ مُعاهد.

سیره نیز عام است; یعنى پیامبر(ص) هم با کافران اهل ذمه و هم با کافرانى که اهل ذمه نبودند و از بیرون سرزمین اسلام به مدینه مى آمدند, به نیکویى برخورد و معاشرت مى کرد. مانند: معاشرت حضرت با یهودیان مدینه با آن که اهل ذمّه نبودند و یا معاشرت و برخورد حضرت با مسیحیان نجران و…

افزون تر آن که, در این روزگار پذیرفتنِ پیمانها و قراردادهاى بین المللى و نشان دادن تعهد و پایبندى نسبت به آنها از سوى توریستهایى که وارد سرزمین اسلامى مى شوند, به مانند معاهده و پیمانى است که در گذشته میان مسلمانان و کافران بسته مى شده است. از همین روى توریستى که حرکت و فعالیّتى متضاد با پیمانهاى بین المللى و مورد توافق در صنعت توریسم انجام ندهد, به سان کافرانِ هم پیمان, جان و مال و حقوق انسانى او بر مسلمانان محترم است.

بنابراین, آموزه هاى دینى که ارتباط مسلمانان و کافران را بیان مى کنند, از قاعده زمان شمولیِ اسلام بیرون نیستند; در هر روزگار و هر عصرى که زمینه ارتباط میان مسلمانان و کافران فراهم شود, آن آموزه ها درخور استناد و عمل هستند.

از آیات و روایاتى که تاکنون بیان شد, دو اصل و قاعده کلى دانسته مى شود:

1 . در اسلام, پیوستگى و آمدوشد با غیر مسلمانانى که سر ستیز نداشته باشند و در اندیشه خیانت و ضربه زدن به مسلمانان و ملل اسلامى نباشند, باز داشته نشده است.

2 . در معاشرت باغیر مسلمانان, باید اصول انسانى و آداب و اخلاقِ انسانى را رعایت کرد و از هر گونه کنش و واکنشى که ناسازگار عدالت باشد, پرهیز کرد.

فهم عقلى
پذیرش صلح و دعوت مسلمانان به همزیستى با کافران, در شکلهاى: پیمان ذمّه, مهادنه و اَمان, به خاطر آسان گیرى است که اسلام نسبت به کفار غیر حربى روا دانسته است. درحقیقت, خواسته به آنان فرصتِ تفکر بدهد تا خود به انتخاب برسند. درمعاشرت با مسلمانان از نزدیک با آموزه هاى اسلام آشنا شوند, فرمانهاى اسلام زندگى را براى انسان شیرین مى کند, دنیاى درون و بیرون او را مى سازد, به او آرزو و هدف مى دهد و حریّت و عزّت انسانى اش را شکوفا مى کند. این مسایل از اسلام بر او آشکار شود و از سر انتخاب به اسلام روى آورد.

پس, پذیرش و روا دانستن همزیستى و تحمّلِ مردمانى که به کیش و مذهب دیگر هستند, به نوبه خود, تفسیر (لااکراه فى الدین) است و پاسخى روشن به این ادعاى گزاف که اسلام دین شمشیر است.

سپاه اسلام وقتى به سرزمینى وارد مى شد هدفش تنها آن بود که مردمان را از زیر یوغ بردگى جسمى و فکرى برهاند. چشم و گوش آنان را به دنیاى آزاد و فراخ متوجه کند, همین و بس. پس از این مرحله, آنان در انتخاب اسلام و یا پیمان وتعهد همزیستى و مسالمت با مسلمانان آزاد بودند. بسیارى از سرزمینهاى مسلمان نشینِ امروز, در صدر اسلام و زمان فتح, مردمانش بر کیش و مذهب خود باقى بودند, بى آن که براى اسلام آوردن آنان زور و اجبارى درکار باشد, اما کم کم با شنیدن آموزه هاى اسلام وهمنشینى با مسلمانان, جذب اسلام شدند.

جهانگردى بستر ابلاغ دینى
اگر نهضت دین خواهیِ بشر در این روزگار مورد توجه قرار دهیم و این که بشر امروز نیز از فرو افتادن در تنگناى مادیت و از دست دادنِ هویت معنوى خویش, خسته و وامانده شده و در ژرفاى فطرت خود در جست وجوى فرشته نجات است. در پى فرم و شکلى از زندگى است که انسان بودنِ او را تفسیر کند. او را از چرخه گیج کننده: (کار براى پول و پول براى کار) آزاد کند, تا عطر زندگى به مشامش برسد.

در چنین فضا و موقعیّتى, پیوستگى و آمدوشد از راه رویکرد به صنعت جهانگردى و پذیرش جهانگرد, بى گمان بهترین شیوه براى ابلاغِ پیام اسلام است. زمینه اى است براى ارائه و عرضه آموزه هاى اسلام به گردشگرانى که چه بسا بسیارى از آنان در پى حقیقتند و مخاطبهایى آماده براى دریافت پیام.

یکى از کارشناسانِ صنعت جهانگردى مى نویسد:

(برداشت عامیانه از گسترش صنعت توریسم, اشاعه فساد و بى بندوبارى است. در حالى که بررسیها و مطالعات کارشناسانه واقعیتى غیر از این را نشان مى دهد.

برابر دسته بندیهاى انجام شده به وسیله متخصصین امر, امروزه بیش از 13 نوع جهانگرد در جهان وجود دارد که با انگیزه هاى متفاوت سفر مى کنند… تنها یک گروه از 13 گروه از جهانگردان را باید در زمره (جهانگردان بى بندوبار) محسوب کرد که این گونه افراد نیز قطعاً جمهورى اسلامى را به عنوان مقصد انتخاب نخواهند کرد; چرا که سواحل جزایر (کارائیب), (هاوایى), (مالدیو) و دهها منطقه دیگر در مناطق مختلف جهان به مراتب مهیاتر براى خوش گذرانى چنین افرادى است.)39

پس, صنعت توریسم را نباید هم معنا با اتخاذ سیاست تساهل و تسامح در برخورد با جریانهاى فرهنگیِ غیر دینى دانست, بلکه این صنعت زمینه و بستر دادوستدهاى فرهنگى و گفت وگوى فکرى و اعتقادى و به تعبیر قرآن (جدال أحسن) را به گونه عملى فراهم مى آورد و بى گمان در این میان فرهنگ و باورى پایدار مى ماند که غنى تر و انسانى تر باشد. اسلام, با توجه به غناى دینى و وفاق انسانى که دارد, همواره درهمین بسترها رشد و گسترش پیدا کرده است.

بهره گیرى پیامبر(ص) از موقعیتهاى جهانگردى
اگر چه اسلام, ابتدا, با فراخوانى پنهانى افراد و سپس با فراخوانى آشکار نزدیکان پیامبر(ص) شکل گرفت:

(وأنذر عشیرتک الأقربین.)40
و نزدیک ترین خویشاوندانت را بیم ده.

اما رواج و نفوذ این آیین بیش تر از راه مسافران و رهگذرانى که به مکه و یا سپسها به مدینه مى رفتند, انجام یافت. مسافرانى که از نزدیک با پیامبر(ص), ملاقات مى کردند و در این ملاقاتها صفحه جانشان صیقل مى یافت. فطرت الهى و وجدان حقیقت جوى درونشان بیدار مى شد و بالاخره از درون فرو مى ریختند و جذب آیین روح بخش اسلام مى شدند.

از روشهاى موفق و مؤثر پیامر(ص) براى انتشار اسلام, بهره گیرى از موقعیت توریستى شهر مکه بود. در ماههاى حرام کافران از سرزمینهاى دور و نزدیک و از طایفه هاى گوناگون براى برگزارى مراسم حج به مکه هجوم مى آوردند. پیامبر(ص) از این فرصت به خوبى استفاده مى کرد و آیین اسلام را بر آنان عرضه مى کرد. آموزه هاى اسلام با بیان دل نشین پیامبر در بسیارى از افراد موثر مى افتاد و در بازگشت به میان قوم و قبیله خود, از پیامبر و آیین او, به نیکى سخن مى گفتند و افرادى از قبیله خویش شیفته دیدار با پیامبر مى کردند. از این راه پیامبر توانست در دل تمام قبیله ها جاى باز کند و پیروانى به دست آورد.

نفوذ اسلام به قبیله هاى ساکنِ مدینه, که ابتدا به هجرت حضرت به آن شهر و شکل گرفتنِ دارالاسلام انجامید و سپس به صورت مرکزى براى گسترش و نفوذ جهانیِ اسلام درآمد, تنها نتیجه و ثمره همان ملاقاتها و تماسهایى بود که به گونه خصوصى یا عمومى در شهر مکه به هنگام مراسم حج میان پیامبر و مسافران کافر مدینه انجام مى گرفت.

اگر نگوییم: موقعیت جهانگردى و گردشگرى شهر مکه و بهره بردارى درست پیامبر(ص) از آن موقعیت, عامل اصلیِ رشد و گسترش اسلام بوده به واقع باید آن را به عنوان مهم ترین عامل دانست.

شخصیتهاى برجسته و صحابه بزرگ پیامبر چونان: بلال حبشى, ابوذر غفارى, سلمان فارسى و… در آغاز, کافرانى بودند که با سفر به دارالاسلام و تماس با پیامبر(ص), به حقایق زلال و نورانى اسلام آشنا شدند و به تمام وجد جذب اسلام و پیامبر گردیدند.

تاریخ اسلام چه بسیار افرادى را نشان مى دهدکه در عین کین و خشم نسبت به اسلام و مسلمانان, وقتى پا به قلمرو اسلام گذاردند و با پیشوایان دین و مسلمانان تماس و معاشرت پیدا کردند, به اشتباهِ درک و فهم خود از اسلام و مسلمانان پى بردند و دگرگون شدند.41

نتیجه: از این مقدمات به خوبى دانسته مى شود که پذیرش جهانگرد و بازگشایى این صنعت در کشورمان مى تواند تریبون و ابزار مناسبى براى ابلاغ پیام اسلام به انسانهایى باشد که یا هنوز اسلام به ایشان نرسیده و یا قرائتى ناقص, نادرست و تحریف شده از اسلام شنیده اند. در هر یک از این دو صورت, اکنون که امکان ابلاغ و عرضه اسلام از راه ورود جهانگرد و هم سخنى و آمدوشد با او فراهم است, این مهم اگر هم متعلّق حکم واجب بودن ابلاغ و انذار42 نباشد, دست کم, متعلّق حکم جواز خواهد بود.

بدون تردید معاشرت پسندیده و خوش رفتارى با جهانگردان غیرمسلمان, جاذبه هاى فرهنگى مى آفریند و روح و فکر آنان را متوجه آموزه هایِ انسانى در اسلام مى کند. این به نوبه خود به گونه اى دعوت و تبلیغ عملى براى دین گسترى در میان انسانهاست.

حد و مرزهاى آمدوشد با کافران
در قرآن دو دسته از آیات وجود دارد که حد و مرزهایى براى آمدوشد با کافران, در آنها بیان شده است. یک دسته آیاتى است که مسلمانان را از دوست گرفتنِ کافران باز مى دارد. دسته دیگر آیاتى هستند که دستور ستیز و جهاد با کافران مى دهند:.

* بازداشتن از گرایش و خود باختگى:
(یا ایها الذین امنوا لاتتخذوا عدوّى وعدوّکم اولیاء.)43
اى کسانى که ایمان آوردید, دشمن مرا و دشمن خودتان را ولیّ مگیرید.

(لایتّخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین.)44
مؤمنان, کافران را به جاى مؤمنان دوست نگیرند.

(یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا الیهود والنصارى اولیاء.)45
اى کسانى که ایمان آوردید, یهودیان و مسیحیان را اولیاء خویش مگیرید.

همان گونه که مى نگرید در این دسته از آیات, مسلمان از دوست گرفتنِ کافران بازداشته شده است. در این جا دو پرسش مطرح مى شود:

1 . آیا مضمون این آیات با آنچه پیش تر در جایز بودن آمدوشد با کافران یاد شد, دوگانگى دارد و به معناى جایز نبودن و حرام بودن معاشرت است؟ پاسخ منفى است به چند دلیل:

پیامبر(ص) با وجود آن که این آیات نازل شده بود, با کافران متحد و هم پیمان, معاشرت و مراوده مى کرد.

سیره معاشرتى امامان(ع), که پیش تر به گوشه اى از آن اشاره شد, بى تردید پس از نزول این آیات بوده است.

اگر بازداشتن مؤمنان از (تولّى) در این آیات به معناى بازداشتن آمدوشد با کافران دانسته شود, این آیات, با صریحِ آیاتى که در آنها به پذیرش همزیستى ومسالمت و نیکى کردن به آنان امر شده است, تنافى پیدا خواهد کرد مانند این آیه:

(لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فى الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبرّوهم و تقسطوا الیهم.)46
پس بى گمان آیات یاد شده, آمدوشد و رفتار نیکو داشتن با کافران را جلوگیرى نمى کند, بلکه در صدد بیان مطلب دیگرى است.

2 . این آیات ازچه چیزى باز مى دارند؟

در این آیات از (تولّى) و (ولاء) با کافران بازداشته شده است, ولیّ از ماده (ولایت) در اصل به معناى مدیریت و سرپرستى کردن است. به معناى دوستى کردن نیز به کار مى رود; زیرا وقتى انسان دوستِ کسى مى شود به گونه اى تحت تأثیر و اراده دوست قرار مى گیرد و در زندگى و حیات خویش نیز از او اثر مى پذیرد.

بنابراین (تولیّ) که در این دسته از آیات مطرح شده و از آن بازداشته شده است, به معناى دوستى با کافران است, به گونه اى که از جهت روحى و احساسات درونى به آنان کشش پیدا کند و در برابر ایشان حالت پیروى و تأثیرپذیرى از خود نشان دهد.

مرحوم علامه طباطبایى درباره مفهوم (تولّى) در این آیات مى نویسند:

(فإتّخاذ الکافرین اولیاء هو الامتزاج الروحى بهم بحیث یؤدّى الى مطاوعتهم و التأثر منهم فى الاخلاق و سایر شؤون الحیاة و تصرفهم فى ذلک.)47

دوست گرفتن کافران, یعنى از نظر روحى با ایشان به گونه اى در آمیخته شود که به فرمانبرى از آنان بینجامد و در اخلاق, و دیگر شوؤن زندگى از آنان تأثیر پذیرد و دراختیار و اراده آنان قرار گیرد.

دوستى مسلمان با کافر اگر به گرایش, خودباختگى روحى و قبولِ سیادت کافر بینجامد و موجب شود که عزت و شخصیت اسلامیِ او خدشه دار گردد, این دوستى از نظر قرآن مردود و مورد نهى و نکوهش است. ولى آمد وشد مسالمت آمیز با کافران که به شخصیت و سیادت مسلمانان خللى نرسد, به کلى از مفهوم (تولّى) با کفّار جداست و نه تنها ممنوع نیست, بلکه مورد سفارش آیات و مورد تشویق پیشوایان دین است.

* بازداشتن از ارتباط با کافران مستکبر
(و إن نکثوا أَیْمانهم من بعد عهدهم وطعنوا فى دینکم فقاتلوا أئمة الکفر إنّهم لا اَیْمان لهم لعلّهم ینتهون.)48
و اگر پیمانشان را پس از بستن بگسلند و نیش در دینتان زنند, باید که با پیشوایان کفر بجنگید, زیرا آنان را پیمانى نباشد, تا مگر آنان باز ایستند.

(فلاتطع الکافرین وجاهدهم به جهاداً کبیرا.)49
فرمان کافران مبر و با آنان به وسیله قرآن جهاد کن جهادى بزرگ.

در این دسته از آیات, کفر به عنوان یک وصف اعتقادى, سبب و علت ستیز و جهاد قرار نگرفته است, یعنى قرآن نمى گوید بدان جهت با کافران بستیزید که کافرند و دیانتى غیر از اسلام دارند. صرف این که کسى یا گروهى و یا ملتى به کیش و مذهبى غیر از اسلام باشد, این سبب نمى شود که مسلمانان باید با آن کس یا آن گروه و ملت بستیزند و به جهاد برخیزند.

در این دسته از آیات, براى ستیز و جهاد با کافران به مسائلى غیر از کافر بودنِ آنان اشاره شده است. باید با کافرانى به جهاد برخاست که نه اسلام مى آورند و نه به پیمان وعهد خود با مسلمانان وفا دارند و بالاتر آن که مسلمانان را از پیرویِ اسلام خارج مى سازند و به فرمانبریِ خود مى خوانند.

مى گوید: با سردمداران کفر بجنگید; چرا که ایشان عهد و پیمانى ندارند; زیرا اگر پیمانى هم ببندند پیمان مى شکنند و طغیان مى کنند. یعنى در برابر دیگر انسانها, هیچ مرزى را براى خود نمى شناسند تا حرمت پیمان با آنان را نگهدارند. بدین جهت همواره در تلاشند که دیگران را به یوغ طاعت و فرمانبریِ خویش درآورند و بر آنان چیرگى یابند و این خوى استکبارى و طغیانگرى انسان , بیش تر با کفر اعتقادى همراه است. اما چنین نیست که تمامى کافران مستکبر و طغیانگر باشند; از این روى قرآن میان آنان فرق مى نهد:

(ومن اهل الکتاب من ان تأمَنْه بقنطار یؤدّه إلیک ومنهم من ان تأمنه بدینار لایؤدّه الیک الاّ مادُمتُ علیه قائماً ذلک بأنّهم قالوا لیس علینا فى الأمیّین سبیل.)50
و کسانى از اهل کتاب هستند که اگر او را گنجینه اى به امانت دهى آن را به تو باز مى دهد و از آنان کسانى هم هستند که اگر او را دینارى به امانت دهى آن را به تو باز ندهد, مگر آن زمانى که بالاى سرش بایستى, این بدان سبب است که گفتند: در حق مردمِ بى کتاب آسمانى هر چه کنیم بر ما گناهى نیست.

گروهى از کافرانِ اهل کتاب امین هستند و حدّ و عهد نگاه مى دارند و به قراردادها و پیمانهاى خود پایـبندند و کفرِ خود را به تکبّر و طغیان نیامیخته اند, ولى گروهى دیگر از آنان نه امین هستند و نه حدّ و عهد مى شناسند. موضع قرآن نسبت به این دو گروه متفاوت است.

در برابر گروه دوم, هیچ گونه نرمش و مسامحه اى روا نیست. تنها با زبان شمشیر و جهاد و قطع هرگونه ارتباطى با آنان باید سخن گفت; چرا که جز این هیچ منطقى را نمى شناسند.

اما در برابر گروه نخست, قرآن بر ایجاد پیوند, همزیستى, آمدوشد, وفاق و تعاملِ نیکو و شایسته تکیه مى کند و حتّى نسبت به این گروه از کافران, خداوند مى خواهد دشمنى به دوستى بدل گردد:

(عسى الله ان یجعل بینکم و بین الذین عادیتم منهم مودّة واللّه قدیر والله غفور رحیم.)51
امید است که خدا میان شما و آن کسانى که با آنان دشمنى کردید, دوستى قرار دهد و خدا تواناست و خدا آمرزنده اى مهربان است.

نتیجه:
رابطه و معاشرت تا مرزى آزاد است که:

1 . به همدلى و دوستى فرمانبردارانه و زبونانه مسلمان در برابر کافر نینجامد.

2 . آمدوشد با کافرانى باشد که خوى طغیانگرى را بر کفر خویش نیفزوده اند و به قراردادها و حقوق انسانى مسلمانان احترام مى گذارند.

این دو شرط, که در بررسى دو دسته آیات به عنوان نتیجه یاد شد, از قاعده (نفى سبیل) یا (عزّت و سیادت) نیز, قابل درک و استنباط است. این قاعده, در آغاز بحث, توصیف و تبیین شد.

یک ادعاى گزاف
شمارى از نویسندگان سطح نگر و چه بسا کینه ورز, براساس این دسته از آیات چنین قضاوت کرده اند که: اسلام ارتباط مسلمانان را با پیروان دیگر مذهبها براساس ابراز دشمنى و تنفّر و اهانت قرار داده و مسلمانان را از دوستى با آنان اکیداً باز داشته است!52

نادرستى این سخن از آنچه تاکنون بحث و بررسى شد, به خوبى دانسته مى شود. اینان این آیات را به رأى خویش تفسیر کرده اند. از عوامل بیرون از حوزه اعتقاد, که سبب ستیز و جنگ با کافران مى شود و در همین آیات به آنها اشاره شده, غفلت ورزیده اند و نیز میان دوستى اى که موجب شود مسلمان در برابر اراده و خواست کافر زبون گردد و استقلال و عزت و شخصیت اسلامیِ خویش را از دست بدهد که این نوع دوستى مضمون این آیات و ممنوع است و میان رفتار دوستانه و مراعات حقوق انسانى و آداب و اخلاق معاشرت که مضمون بسیارى از آیات دیگر است و بدانها سفارش شده, فرق ننهاده اند.

شگفت تر آن که, اینان قانون ذمّه را نیز در قرآن نادیده گرفته اند. قانونى که کم ترین مسؤولیت را بر عهده کفّار اهل ذمه مى نهد و در برابر, آنان حقوق ومزایایى در جامعه اسلامى پیدا مى کنند, مانند حفظ جان و اموال و حتى اگر مورد حمله قرار گیرند, مسلمانان وظیفه دارند به عنوان یک شهروند از آنان دفاع کنند. سخن دلسوزانه امام على(ع) با شنیدن ستمى که دشمنان به زنان یهودى روا داشتند و بسیارى از این نمونه ها در تاریخ اسلام ثبت است که اشاره شد.

نگهداشت آیینها و قانونها در آمدوشد
افزون بر آن دو مرزى که براى همزیستى و آمد وشد با کافران معین شد, در متون دینى, آداب و آیینهاى دیگرى نیز بیان شده است مانند: ابتدا نکردن به سلام بر کافر و یا پرهیز از تماس بدنى با کافر. البته این محدودیتها بیش تر ناظر به لزوم حفظ استقلال و عزّت مسلمانان در برابر کافر است و تأکیدى براى پیش گیرى از خطر احتمالى نفوذ و سلطه کافران بر مسلمانان; چرا که نگهداشت این آیینها و قانونها, مسلمانان را از پیامدهاى ناشایست آمدوشد با کافران نگه مى دارد.

سلام بر غیرمسلمان
در روایات, درباره سلام بر غیرمسلمانان و یا این که اگر آنان سلام کردند, چگونه باید جواب داد, مسائلى وجود دارد و فقها بر اساس روایات, آرایى ارائه کرده اند.

امام صادق(ع) از على(ع) نقل مى کند که فرمود:

(لاتبدؤوا أهل الکتاب بالتسلیم واذا سلّموا علیکم فقولوا: وعلیکم.)53
در سلام بر اهل کتاب پیشى نگیر و هرگاه آنان سلام کردند بگویید: (وعلیکم).

رسول اللّه(ص) فرمود:

(لاتبدأوُا الیهود ولاالنّصارى بالسلام.)54
در سلام بر یهود و نصارى پیشى نگیرید.

عبد الرحمن بن حجاج مى گوید: به امام کاظم(ع) عرض کردم:

(أرایت إن احتجت الى الطبیب وهو نصرانى [ان] أسلّم علیه و أدعو له؟
قال: نعم انه لاینفعه دعاؤک.)55
آگاه کن مرا که اگر به طبیب نصرانى نیازم افتاد بر او سلام گویم و براى او دعا کنم؟

حضرت فرمود: بلى, زیرا دعاى تو براى او سودى ندارد.

فقیهان اهل سنّت, در این باره بر چهار رأیند: بعضى رأى به حرام بودن داده اند و شمارى به مکروه بودن, و شمارى به مباح بودن و گروهى گفته اند: جایز نیست مگر در حال ضرورت و احتیاج و یا علتى دیگر.56

در این باره, میان فقیهان شیعه دو رأى وجود دارد: رأى مشهور آن است که سلام کردن بر کافرانِ هم پیمان, مکروه است. اینان نهى در روایات را تنزیهى دانسته اند.57 اما علامه حلّى رأى بر حرام بودن داده است.58

صاحب جواهر پس از نقل رأى شهید بر حرام بودن, مى نویسد:

(وهو کذلک لو کان بسند معتبر, ولم تکن شهرة على ارادة الکراهة منه.)59

رأى شهید به این که نهى مطلق, در روایات, بر حرام بودن دلالت دارد, صحیح است اگر سند آنها معتبر باشد و شهرتى نمى بود که بگوید منظور از نهى, تنزیه و کراهت است.

از این سخن, دانسته مى شود که ایشان رأى به کراهت دارد و نظر مشهور را بر مى گزیند.

و اگر مسلمان در یکى از امورش به کافران اهل کتاب احتیاج پیدا کند, صاحب جواهر به جوازِ سلام بر کافر رأى مى دهد:

(لو اضطرّ المسلم الیه لکونه طبیباً یحتاج الیه ونحو ذلک لم یکره له السلام علیه ولا الدعاء له.)60

اگر مسلمان به مراجعه پزشک نصرانى یا شخصى مانند او, ناچار گردد سلام بر او و دعا بر او, مکروه نیست.

ایشان دلیل رأى خود را روایت عبدالرحمن دانسته; یعنى همان روایت سوّم که در آغاز بحث یاد شد.

از مجموع آرا به دست مى آید که براى سلام مسلمان بر کافر بازدارى قطعى وجود ندارد; چرا که مشهور فقیهان شیعه و بیش تر فقیهان سنّى, بازدارى (نهى) در این روایات را بازدارى تنزیهى دانسته اند نه بازدارى تحریمى. بنابراین, اگر سلام مسلمان بر کافر, به آن اصل کلى یعنى (اصل عزّت و سیادت) خللى نرساند, منعى از دین براى آن نخواهد بود, بلکه مصداقى روشن از معاشرت نیکو با غیر مسلمانان خواهد بود که در آیات و روایات به آن سفارش شده است.

اما درباره جواب دادن به سلامِ کافران نیز دستوراتى در روایات آمده است:

امام صادق(ع) فرمود:

(اذا سلّم علیک الیهودى والنصرانى والمشرک فقل: علیک.)61
هرگاه یهود یا نصرانى یا مشرک برتو سلام کند, درجوابش بگو: (علیک).

ـ امام باقر(ع) فرمود:

(عایشه همسر پیامبر(ص) در حضور رسول اکرم نشسته بود. مردى یهودى وارد شد و هنگام ورود به جاى (سلام علیکم) گفت: (السام علیکم) یعنى مرگ بر شما.

پیامبر در جواب او فرمود: (علیکم).

طولى نکشید که یکى دیگر از یهودیان وارد شد, او هم همان گونه سلام کرد.

عایشه سخت خشمگین شد, ولى پیامبر او را دعوت به سکوت کرد.

سپس پیامبر(ص) فرمود:

(فاذا سلّم علیکم مسلمٌ فقولوا: سلام علیکم. واذا سلّم علیکم کافر فقولوا: علیک.)
هرگاه مسلمان بر شما سلام کند بگویید: (سلام علیکم) و هر گاه کافر بر شما سلام کند بگویید: (علیک.)62

فقیهان براساس این روایات فتوا داده و گفته اند هرگاه کافر بر مسلمان سلام کند, در جواب گفته مى شود: (وعلیکم) یا (وعلیک).63

علامه حلى بر این رأى است که مى توان به غیر سلام جواب داد, مانند این که بگوید: (هداک اللّه) یا (أنعم الله صباحک).64

در این جا این نکته در خور توجه است که آنچه فقیهان درباره محدودیت سلام و جواب سلام غیرمسلمانان بیان کرده اند, با توجه به روایاتى است که در آنها نوعى کینه توزى و عناد نسبت به مسلمانان دیده مى شود و پاسخ امام(ع) ناظر به چنان فضایى است. ولى در روزگارى که فضاى معاشرت با کافران از سیاست ورزیِ کینه توزانه به دور باشد و زمینه اى براى تأثیرپذیرى مسلمان از کافر نباشد, ارتباط گفتارى محدودیتى نخواهد داشت, بلکه در مقوله معاشرت و ارتباط هر چه ادب انسانى بیش تر رعایت گردد, نفوذ و تأثیر سخن بر روح و جان مخاطب افزون خواهد شد.

از آنچه تاکنون بیان شد این نتیجه به دست مى آید که در اسلام برقرار کردن پیوندهاى فردى و آمدوشد با غیرمسلمانان, حتّى با نگهداشت آداب اخلاقى و اجتماعى آزاد است.

موضوعى که ممکن است این نتیجه را مورد تردید قرار دهد, نظریه اى است که بعضى از فقیهان آن را ابراز کرده اند. اینان بر آن شده اند که بدن انسان کافر, حتى آنان که اهل کتابند, نجس است و تماس با بدن او, اگر تَر باشد, نجس کننده است. پس, از آمدوشد و پیوند و تماسى که موجب نجس شدن تن یا لباس گردد, باید خوددارى شود.

در این جا براى بهتر روشن شدن این موضوع و نیز سنجش میزان درستیِ این دیدگاه, شایسته است درباره نجس و یا پاک بودن بدن کافران بررسى مختصر صورت گیرد, به ویژه آن که در این بررسى روایاتى یاد مى شود که ابعاد گوناگون و گسترده همزیستى مسلمانان با کافران را در گذشته نشان مى دهد.

پاک بودن ذاتى اهل کتاب
در این بحث اصل سخن در آن است که آیا از متون دینى نجاستِ ذاتى کافرانِ اهل کتاب دانسته مى شود یا نجس بودن عرضیِ آنان. به عبارت دیگر, آیا اهل کتاب به خاطر کافر بودن, در پاره اى روایات نجس شمرده شده اند, یا به سبب آن که با چیزهاى نجس تماس دارند؟

کسانى که رأى به نجس بودن کافران دارند مى گویند: روایات بر (نجس بودنِ) کافران دلالت دارد و کسانى که ایشان را پاک مى دانند مى گویند: این روایات ناظر به (نجس شدن) آنان است یعنى چون در خوراک, پوشاک و نوشیدنیها, به طور معمول, با چیزهایى سروکار دارند که از نظر اسلام نجس شمرده مى شوند, مانند: گوشت خوک, شراب و سایر مشروبهاى الکلى, پوست حیوانهاى ذبح نشده و…, تماس با این چیزهاى خارجى سبب مى شود بدن اینان نجس شود. پس هرگاه بدن آنان به سبب تماس, با این چیزها آلوده نشود و یا پس از آلودگى شستشو گردد, مانند بدن شخص مسلمان پاک خواهد بود.

این دو نظریه در گفتار فقیهان شیعه دیده مى شود. البته مشهور بلکه تمامیِ ایشان, درباره نجس بودنِ مشرکان, هماهنگ مى اندیشند, ولى درباره نجس بودنِ کافران اهل کتاب, اختلاف رأى وجود دارد: شمارى از فقیهان پیشین و نیز بعضى از فقیهان پسین کافران اهل کتاب را پاک مى دانند, مانند: شیخ مفید, شیخ طوسى, عاملى صاحب کتاب (مدارک الاحکام), محقق سبزوارى, مقدس اردبیلى, آخوند خراسانى, مرحوم سید حکیم و عده اى دیگر.65

بسیارى از فقیهان معاصرنیز پاک دانسته اند مانند: محمد رضا آل یس, سید صدرالدین صدر, سید محسن امین, شهید صدر67 و آیت اللّه خویى.68

و از فقیهان حاضر مانند: فاضل لنکرانى69, شیخ جواد تبریزى,70 مقام معظم رهبرى71, نورى همدانى72,عبدالکریم اردبیلى73, سید على سیستانى74 و مکارم شیرازى75 و شمارى دیگر, به طهارت کفار اهل کتاب فتوا داده اند. اگرچه برخى از اینان احتیاط را نیز یاد کرده اند.

صاحبان نظریّه (پاک بودن اهل کتاب) به روایات زیر استدلال کرده اند:

1 . عیص بن قاسم مى گوید: از حضرت صادق(ع) درباره هم غذا شدن با یهودى, نصرانى و مجوسى پرسیدم فرمود:

(اگر از غذاى شما باشد و وضوء هم بگیرد [دست خود را بشوید] اشکال ندارد.)76

مراد از وضوء گرفتن در این روایت, همان شستن دست و صورت است, تا اگر نجسى خارجى دارد, برطرف شود.

2 . زکریا بن ابراهیم مى گوید: من نصرانى بودم. مسلمان شدم, آن گاه به حضرت صادق عرض کردم: خانواده من بر دین نصرانى هستند, آیا با آنان دریک اتاق با شم و از ظرفهاى آنان غذا بخورم؟

فرمود: آیا آنان گوشت خوک مى خورند؟

گفتم نه.

فرمود: اشکال ندارد.77

3 . ابراهیم بن ابى محمود مى گوید: از امام رضا(ع) پرسیدم کنیز مسیحى که خدمتکار شماست و شما هم مى دانید که مسیحى است, نه وضو مى گیرد [شستشو نمى کند] و نه از جنابتش غسل مى کند, حضرت فرمود:

(اشکالى ندارد وى دستهاى خود را مى شوید.)78

4 . عبداللّه بن سنان مى گوید: پدرم با حضور من از امام صادق(ع) پرسید: ذمّى لباس من را به عاریت مى گیرد و مى دانم که او شراب مى نوشد و گوشت خوک مى خورد و سپس آن را به من باز مى گرداند. اگر بخواهم در آن لباس نماز بخوانم باید شستشو دهم؟

حضرت فرمود:

(در آن لباس نماز بگزار و لازم نیست بشویى, زیرا لباس تو وقتى به او عاریه دادى پاک بود و اکنون یقین ندارى که او لباس تو را نجس کرده باشد, پس اشکال ندارد. تا مادامى که یقین به نجس شدن آن لباس ندارى مى توانى در آن نماز بخوانى.)79

از این روایات به دست مى اید که مسأله پاک بودن کافران اهل کتاب امر مسلّمى تلقّى مى شده است و راویان از آلودگیهاى عرضى کافران پرسش مى کردند; زیرا آنان به طور معمول گوشت خوک و شراب مصرف مى کردند.

صاحبان نظریه (نجس بودن کفار اهل کتاب) بر آیه زیر و نیز روایاتى استدلال کرده.

* (یا ایها الذین امنوا انما المشرکون نجس.)80
اى کسانى که ایمان آورده اید, مشرکان نجسند.

استدلال بر این آیه در صورتى تمام است که ثابت شود واژه (نجس) در قرآن به معناى نجسى است که در اصطلاح فقهى به کار مى رود. براى ما ثابت نیست که واژه نجس در زمان نزول, همین معناى فقهى اکنون را داشته است. شاید, نجس در آن روزگار به معناى لغوى خود, یعنى پلید و کثیف, بوده باشد; از این روى, شمارى از فقیهانى که قائل به نجاست کافرانند, به این آیه استدلال نکرده اند.

مرحوم علامه طباطبایى مى نویسند:

(وقتى خداوند ممنوع بودن ورود مشرکان را به مسجدالحرام, تعلیل مى کند به این که آنان نجسند, دانسته مى شود که براى مشرکان گونه اى پلیدى و براى مسجد گونه اى پاکى و پاکیزگى اعتبارکرده است.

و به هرحال, آن گونه پلیدى, هر چه باشد, چیزى غیر از نجس بودن فقهى است که با خیسى سرایت کننده نباید به ایشان نزدیک شد.)81

اما روایاتى که به آنها بر نجس بودن کافران استدلال شده است, چند دسته اند در بعضى از آنها از نیم خورده کافران بازداشته شده است,82 پاره اى دیگر مسلمانان را از هم غذا شدن با کافران در یک طرف باز مى دارند83, پاره اى دیگر از شست و شوى بدن در گنداب حمامهایى که انسانها از هر کیش و مذهب خود با آن شسته اند, باز مى دارند,84 دسته اى دیگر, از خوردن و آشامیدن در ظرفهاى کافران منع مى کند85, و نیز پاره اى دیگر روایاتى است که در آنها, امام(ع) مى گوید: وقتى با غیر مسلمان دست مى دهى, دستت را بشوى.86

اشکال:
1 . درنگ و بررسى نشان مى دهد که معیار و ملاکِ بازدارندگى در این روایات وجود نجاستهاى عرضى و خارجى است که کافران از آنها دورى نمى کنند.

2 . بازدارندگى در این روایات, با شواهدى که یافت مى شود, بر کراهت و تنزیه حمل گردد.

آیت اللّه خویى, پس از بررسى این دو دسته از روایات, آن روایاتى که بر پاک بودن اهل کتاب دلالت دارند, از جهت سند تمام و از جهت مضمون و دلالت نیز صریح شمرده و مى نویسد:

(مقتضى الجمع العرفى بین الطائفتین حمل اخبار النجاسة على الکراهة لانّ الطائفة الثانیه صریحة أو کالصریحة فى طهارتهم و الطائفة الأولى ظاهرة فى نجاسة اهل الکتاب.)87

جمع عرفى میان این دو دسته از روایات اقتضا مى کند که نهى در روایاتِ نجس بودن کافران بر کراهت حمل شود; زیرا مضمون روایاتى که از آنها پاک بودن کافران اهل کتاب دانسته مى شود, به صراحت بر پاک بودن آنان دلالت مى کند, ولى دسته دیگر از روایات صراحت درنجس بودن کافران ندارد, بلکه ظهور بر این مطلب دارد.

شیخ محمد جواد مغنیه از این روایات, نیکو پاسخ مى دهد:

(در برابر اخبارى که برنجس بودن کافران استدلال شده, اخبار دیگرى بر پاک بودن آنان دلالت دارند که از نظر دلالت, روشن تر و از نظر شمار, بیش تر و از جهت سند نیز کم تر از آنها نیستند.

پس اگر روایاتِ نجس بودن کافران را بر گزینیم و روایاتِ پاک بودن را واگذاریم, ضعیف را بر اقوى و کم تر را بر بیش تر مقدم کرده ایم.

و اگر هم تساوى و برابریِ این دو دسته روایات را با یکدیگر بپذیریم در این صورت یا باور به سقوط دو مخالف با هم داریم که باید به اصل پاکى انسان رجوع شود, و یا به تخییر در انتخاب باور داریم, پس روایات پاک بودن کافران را بر مى گزینیم.)88

با توجه به بررسى اجمالى که گذشت, دست کم این دانسته مى شود که نظریّه (نجس بودن اهل کتاب) مورد اتفاق فقها نبوده و نیست و چنانکه دیدیم دلیها و مدرکهاى این نظریه, کاملاً قابل بحث و مناقشه است. افزون آن که اگر در این زمینه به بحث و بررسى اى گسترده و پرحوصله پرداخته شود نه تنها پاک بودن کافران اهل کتاب که پاک بودن ذاتى انسان با هرکیش و مذهبى به دست مى آید.89

دعوت و میهمانى
بنابراین, مسائلى که به طور معمول در معاشرت با غیر مسلمانان اجتناب ناپذیر است, مانند دست دادن و یا هم غذا شدن و با آنان بر سر یک میز غذا نشستن از جهت رعایت پاکى و نجسى براى مسلمان منعى وجود نخواهد داشت, مگر آن که عامل دیگرى مسلمان را از این کار باز دارد مانند آن که غذا مال غیرمسلمان باشد از موادى تهیه شده باشد که در اسلام بازداشته شده است مانند گوشت خوک.

عیص بن قاسم مى گوید: از حضرت صادق(ع) درباره هم غذا شدن با یهودى و نصرانى پرسیدم؟

حضرت فرمود:

(لابأس اِذا کان من طعامک.)90
اگر از غذاى شما باشد, اشکال ندارد.

منظور امام(ع) آن است که اگر غذا از موادى تهیه نشده باشد که در اسلام از خوردن آن بازداشته شده است در این صورت مى تواند با کافر هم غذا شود. مى تواند غیر مسلمان را به صرف غذا و اشامیدنى دعوت کند و یا دعوت او را بپذیرد به شرط آن که خوردنى و یا آشامیدنى از نظر اسلام پاک و حلال باشد.

هدیه دادن
هدیه دادن به غیر مسلمان و یا هدیه گرفتن از ایشان منعى ندارد, بویژه اگر این کار سبب تلطیف و تصحیح موضع فکریِ او درباره اسلام و مسلمانان گردد و او را به فرهنگ و آموزه هاى اسلامى نزدیک کند.

پیامبر(ص) براى جذب غیرمسلمانان از این روش استفاده مى کرد. در سال پنجم هجرت, حضرت به منظور دل جویى از مردم مکه, براى ابوسفیان مقدارى خرماى رطب به عنوان هدیه فرستاد و ابوسفیان نیز هدیه اى براى حضرت فرستاد.91

صاحب جواهر, در کتاب زکات, رأى پاره اى فقیهان را که گفته اند سهم (مؤلفه قلوب), در این روزگار مورد ندارد و ویژه دوران حضور معصومان(ع) بوده است, ضعیف مى شمارد و بر آن است که در هر عصرى مى توان براى دل جویى و جذب غیرمسلمانان به سوى اسلام, از درآمد زکات استفاده کرد. سپس سخن استادش, مرحوم کاشف الغطاء را یاد مى کند که گفته است:

(ولو حصل تألیفهم بلین الکلام وحسن السیره اقتصر على هذا الحال ولم یبذل المال.)92
اگر با گفت و گو و تفاهم مؤدبانه و معاشرت و رفتار نیکو, غیرمسلمانان دل جویى شوند و با مسلمانان هم آهنگ و هم دل گردند, به این کار بسنده مى شود و از درآمد زکات براى چنین کارى استفاده نمى شود.

اما صاحب جواهر, براى انجام این مهم, استفاده از درآمد زکات را نیز جایز مى داند.

به هر روى, آن چه از کردار و رفتار که معاشرت نیکو با جهانگردان غیرمسلمان محسوب گردد مشمول دلالت آیات, روایات و سیره معصومان(ع) خواهد بود و مورد سفارش و توصیه دین. مهم در این معاشرت آن است که شخص مسلمان از این فرصت مناسب و مهیّا, به تواند به سود مکتب و گسترش باورها و آموزه هاى اسلام استفاده کند و با نگهداشت ادب در معاشرت با غیر مسلمانان, بر حفظِ تفکر, هویت, شخصیت و فرهنگ اسلامى خود, دغدغه و دل مشغولى داشته باشد.

از مجموع این بررسى, این اصول کلى در روابط فردى با غیرمسلمانان به دست آمد:

1 . در اسلام, آمدوشد و همزیستى با غیرمسلمانانى که رفتار و اندیشه ستیز و خیانت نداشته باشند, بازداشته نشده است, بلکه مسلمانان به همزیستى و پیوند مسالمت آمیز با آنان خوانده شده اند.

2 . رعایت اصول انسانى و آداب و اخلاق نیک در معاشرت و آمد وشد با غیر مسلمانان, مورد سفارش دین است و از هرگونه کنش و واکنشى که ناسازگار اصلِ عدالت در رفتار باشد, بازداشته شده است.

3 . همزیستى با غیرمسلمان, نباید به مرز همدلى و دوستیِ فرمانبردارانه در برابر او بینجامد.

4 . اسلام, معاشرت و ارتباط دوستانه با آن دسته از کافران که خوى سرکشى و منش استکبارى را بر کفر خود افزوده اند, روا نمى داند و از مسلمانان مى خواهد که هیچ گونه پیوندى با آنان نداشته باشند.

ولى آمد و شد دوستانه با غیر مسلمانانى که سر ستیز و خیانت ندارند, روا مى داند.

 

پى نوشتها:
1 . سوره (نساء), آیه141 . 2 . سوره (منافقون), آیه8 .
3 . (جواهر الکلام), محمد حسن نجفى, ج136/21, بیروت.
4 . (وسایل الشیعه), شیخ حرّ عاملى, ج376/17, ح11 بیروت; (من لایحضره الفقیه), شیخ صدوق, ج243/4.
5 . (جواهر الکلام), ج334/22 ـ 335 و ج284/21; (احکام اهل الذمه), ابن قیم, ج276/1.
6 . (قواعد الفقهیه), بجنوردى, ج162/1, اسماعیلیان.
7 . (مبسوط), شیخ طوسى, ج79/2, مرتضوى.
8 . (وثائق السیاسیه), محمد حمید الله 519/, بیروت.
9 . سوره (انفال), آیه 61.
10 . (حقوق اقلیتها), عمید زنجانى41, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران.
11 . سوره (نساء), آیه 94.
12 . (نهج البلاغه), ترجمه شهیدى338 .
13 . سوره (بقره), آیه 109.
14 . سوره (حجر), آیه 85.
15 . (المیزان فى تفسیر القرآن), علامه محمد حسین طباطبایى, ج190/12, بیروت.
16 . (تفسیرنمونه), مکارم شیرازى, ج128/11 ـ 129, دار الکتب الاسلامیه.
17 . سوره (نحل), آیه 126.
18 . (بحارالانوار), علامه مجلسى, ج216/16, ح5, بیروت. (لم یبعثنى ربى عزوجلّ بان اظلم معاهداً ولاغیر.)
19 . سوره (نساء), آیه 90.
20 . (سنن ابى داوود), ج171/3, بیروت دارالاحیاء.
21 . (اصول کافى), کلینى ج540/3, ح8, بیروت.
22 . (سیماى کارگزاران), على اکبر ذاکرى, ج430/2, دفتر تبلیغات اسلامى.
23 . (نهج البلاغه) ترجمه شهیدى27/ ـ 28.
24 . سوره (ممتحنه), آیه 9.
25 . سوره (بقره), آیه 83.
26 . سوره (عنکبوت), آیه 46.
27 . (المیزان), ج137/16 ـ 138.
28 . (تحف العقول), حرّانى213/, بیروت.
29 . (وسائل الشیعه), ج49/11, ح1.
30 .(صحیح بخارى), ج102/7 ـ 103, ح1336 و 1337; (بحار الانوار), ج273/78.
31 .(الوثائق السیاسیه), محمد حمیداللّه 62, بیروت. در ترجمه ازترجمه دکتر مهدوى دامغانى استفاده شد: ((وثائق) ترجمه و تحشیه از دکتر محمود مهدوى دامغانى).
32 . (احکام اهل الذمه), ج269/1.
33 . (بحارالانوار), ج107/50, ح26; (سنن ابى داوود), ج171/3, 3055.
34 . (سنن ابى داوود), ج185/3, حص3095.
35 . (حقوق اقلیتها)224/ به نقل از (روح الدین الاسلامى)262/.
36 . (سنن ابى داوود), ج184/3.
37 . (بحارالانوار), ج15/18, ح41.
38 . (وسایل الشیعه), ج493/8.
39 . روزنامه (اطلاعات), 31, اردیبهشت 5/1376.
40 . سوره (شعراء), آیه 214.
41 . ر.ک (احتجاج), شیخ طبرسى.
42 . سوره (توبه), آیه122 .
43 . سوره (ممتحنه), آیه 1.
44 . سوره (آل عمران), ایه 28.
45 . سوره (مائده), آیه 51.
46 . سوره (ممتحنه), آیه 9.
47 . (المیزان), ج151/3.
48 . سوره (توبه), آیه 12.
49 . سوره (فرقان), ایه 52.
50 . سوره (آل عمران), آیه 75.
51 . سوره (ممتحنه), آیه 7.
52 . (حقوق اقلیتها)238/ به نقل از (التعصب والتامح تبین المسیحیه و الاسلام)36/ ـ 38.
53 . (اصول کافى), ج648/2, ح2.
54 . (صحیح مسلم), ج1707/4, بیروت.
55 . (اصول کافى), ج650/2, ح8.
56 . (الاستعانة بغیر المسلمین), على الطریقى29/ ـ 30 به نقل از (شرح النووى على صحیح المسلم),ج144/14 ـ 145, بیروت.
57 . (جواهرالکلام), ج279/21.
58 . (تذکرة الفقهاء) علامه حلى, ج446/1, مرتضوى.
59 . (جواهر الکلام), ج279/21.
60 . (همان مدرک)280/.
61 . (اصول کافى), ج649/2, ح4.
62 . همان مدرک648/, ح1.
63 . (جواهر الکلام), ج279/21.
64 . (تذکرة الفقهاء), ج407/1.
65 . (طهاره الکتابى), ابراهیم جناتى25 .
66 . (فقه الامام جعفرالصادق), محمد جواد مغنیه, ج33/1.
67 . (الفتاوى الواضحه), شهید صدر319/.
68 . (التنقیح), آیت اللّه خویى, ج53/2. در پایان بحث, حکم به احتیاط لزومى داده اند.
69 . (توضیح المسایل), مسأله 114.
70 . (توضیح المسایل), /
71 . (اجوبة المسائل)97/.
72 . (توضیح المسایل)32/.
73 . (توضیح المسایل21/.
74 . (توضیح المسایل)26/.
75 . (توضیح المسایل23/.
76 . (وسائل الشیعه), ج473/16, ح1.
77 . (همان مدرک), ج3.
78 . (همان مدرک), ج1020/2, ح11.
79 . (همان مدرک), 1095/, ح1.
80 . سوره (توبه), آیه 28.
81 . (تفسیر المیزان), ج229/9.
82 . (وسایل الشیعه), ج158/1 ـ 159.
83 . همان مدرک, ج471/16.
84 . همان مدرک, ج158/1.
85 . همان مدرک165/.
86 . (اصول کافى), ج650/2, ح10 و 12.
87 . (التنقیح), ج52/2 ـ 53.
88 . (فقه الامام جعفرالصادق), ج33/1.
89 . مجله (فقه), شماره 7 و 11/8 ـ 216.
90 . (وسایل الشیعه), ج473/16, ح4.
91 . (وسایل الشیعه), ج473/16, ح4.
92 . (جواهر الکلام), ج343/15.