علامه شرف الدین وفقه مقارن

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


علم خلاف و فقه مقارن
خلاف, یکى از گرایش هاى علم فقه است که به تخصصى برتر از علم فقه نیاز دارد; تسلط بر اصول, مبانى و منابع فقه که از آن به اجتهاد تعبیر مى شود, مرتبه والایى است که به انسان توانایى مى دهد احکام شرعى فرعى را بر طبق مذهب خاصى از راه ادله تفصیلى بشناسد, ولى رتبه بالاتر را کسى تصدى مى کند که علاوه بر کسب این ملکه و تسلط بر مذهب خویش, آرا و ادله مذاهب دیگر را نیز بشناسد و بتواند با موازنه بین آنها رأى برتر و قول صحیح را برگزیند و با ادله اى که خود صحیح و مبرّى از نقص مى داند, قول صحیح را اثبات کند. با آگاهى از علم خلاف و آشنایى با فقه مقارن, این مرتبه به دست مى آید.
علم خلاف را مى توان بر چهار سطح متوالى از آگاهى فقهى اطلاق کرد:
1. آگاهى از آرا و نظریات فقیهان در مذاهب مختلف فقهى, بدون آشنایى با ادله و بدون قدرت دفاع و موازنه;
2. آگاهى از آرا و ادله مذاهب مختلف, بدون تسلط بر موازنه بین آنها;
3. آگاهى از آرا و ادله مذاهب مختلف و توانایى دفاع جدلى از یک مذهب خاص;
4. شناخت آرا و ادله مذاهب در مسائل مختلف فقهى و قدرت ارزش گذارى ادله آنها و ترجیح قول برتر به صورت برهانى.
این مرتبه از علم خلاف همان چیزى است که امروزه فقه مقارن نامیده مى شود.1
بنابراین, کسانى که علم خلاف را به (قدرت حفظ وضع موجود به قدر امکان)2 تعریف کرده اند, به مرتبه سوم این علم نظر داشته اند. ولى کسانى که مرتبه عالى این علم را مورد نظر قرار داده اند, در تعریف آن گفته اند:
(هو علم باحث عن وجوه الاستنباطات المختلفه من الادلة الاجمالیة والتفصیلیة الذاهب إلى کل منها طائفة من العلماء);3
علم خلاف دانشى است که راه هاى گوناگون استنباط از ادله اجمالى و تفصیلى را که طایفه هاى مختلف علما برگزیده اند, باز مى شناساند.
برخى دیگر نیز تلاش کرده اند, مراتب مختلف این علم را تحت یک موضوع تعریف کنند و هم از این رو, در صدر و ذیل کلام خود دچار تهافت شده اند.
حاجى خلیفه در کشف الظنون آورده است:
(هو علم یعرف به کیفیة إیراد الحجج الشرعیة و دفع الشبهه و قوادح الادلة الخلافیة بإیراد البراهین القطعیة);4
علم خلاف دانشى است که مى آموزد چگونه دلیل شرعى اقامه کنیم و با براهین قطعى, شبهات و نقوض ادله خلافى را پاسخ دهیم.
چنان که ملاحظه مى کنید, این تعریف مرتبه عالى علم خلاف را بازگویى مى کند, ولى در ادامه این تعریف آمده است:
(وهو الجدل الذی هو قسم من المنطق إلا أنه خص بالمقاصد الدینیة);5
علم خلاف, همان جدل است که خود یکى از صناعات منطق به شمار مى رود, با این فرق که در این جا به مقاصد دینى اختصاص یافته است.
بنابر آنچه گذشت, فقه مقارن مرتبه عالى علم خلاف به شمار مى رود که از شرایط و مقدمات اولیه ورود به آن, آگاهى و تسلط بر علم فقه است.
فقیه خلافى, علاوه بر این که همانند سایر فقها بر علم فقه تسلط کافى دارد, باید اسباب اختلاف فقها را نیز بشناسد به این معنى که اصول و مبانى عامه استنباط فقهى, مانند: اصالة الظهور کتابى, اجماع, قیاس, استصحاب و هر چیزى را که مى تواند کبراى قیاس استنباط باشد, از نظر مذاهب مختلف بشناسد و بداند که هر مذهبى چگونه آنها را بر مصادیق خود تطبیق مى دهد; چرا که ضابطه تشخیص صغرى در نزد مذاهب مختلف یکسان نیست, علاوه بر این که ممکن است فقیه یا فقهاى مذهبى خاص, قرائن خاصى را که در تشخیص صغرى تأثیر دارند, ادعا کنند, در حالى که فقهاى دیگر آن را انکار مى کنند.6
هم چنین لازم است اقوال فقهاى هر مذهب و ادله و مستندات ایشان را در هر مسئله بشناسد. بدیهى است که چنین گستره آگاهى اى به آسانى فراهم نمى شود; چرا که هر مسئله, فروع مختلفى دارد که نه تنها معمولاً اقوال مذاهب در آن متفاوت و گاهى متضارب است, بلکه گاهى فقهاى یک مذهب نیز هم صدا نیستند و بالاتر آن که گاهى یک فقیه در یک فرع, اقوال متعددى دارد.7
اهمیت این علم وقتى بیشتر معلوم مى شود که بدانیم از اوایل قرن دوم تا نیمه قرن چهارم هجرى, در فقه اسلامى 138 مذهب پدید آمده است.8

تحولات علم خلاف
به نظر مى رسد, پیش از همه, محمد بن ادریس شافعى با سه کتاب ردیه و دو کتاب در مسائل اختلافى, علم خلاف را آغاز کرد.
کتاب الرد على محمد بن الحسن9 براى نقض آراى محمد بن حسن شیبانى, کتاب سیر الاوزاعى10 براى نقض آراى عبدالرحمن اوزاعى, کتاب اختلاف مالک و الشافعى براى نقض آراى مالک, کتاب ما اختلف فیه ابوحنیفه و ابن ابى لیلى11 و کتاب اختلاف على وعبدالله بن مسعود12 آثارى است که از شافعى در این علم به جا مانده است.
کتابى که شافعى در رد مالک نوشت, مالکیان را بر ضد او برانگیخت و باعث شد کتاب هاى بسیارى را در رد او بنویسند. از آن جمله مى توان نوشته محمد بن سحنون (متوفاى 256ق), محمد بن عبدالله بن عبدالحکم (متوفاى 268ق), حماد بن اسحاق (متوفاى 269ق), یحیى بن عمر کنانى (متوفاى 287ق), یوسف بن یحیى مالکى (متوفاى 288ق), و احمد بن مروان مالکى (متوفاى 289ق), را نام برد که همه با عنوان (الرد على الشافعى) نام گذارى شده اند.
از اوایل قرن چهارم در کنار ردیه نویسى که این علم را غیر ضرورى و شاید به گونه اى زیان آور جلوه مى داد, خلاف نویسى نیز آغاز شد. از جمله آثارى که در همان سال هاى اولیه پدید آمد, مى توان مسائل الخلاف, نوشته محمد بن احمد بغدادى (متوفاى 305ق), اختلاف الفقهاء تألیف ابوجعفر محمد بن جریر الطبرى (متوفاى 310ق), اختلاف الفقهاء تألیف ابوجعفر الطحاوى (متوفاى 321ق) و مسائل الخلاف نوشته ابن وراق مروزى (متوفاى 329ق) را نام برد.
از این پس, هرچند ردیه نویسى به طور کلى متروک نشد, کتاب هاى خلاف و اختلاف الائمه از جهت کمیت و کیفیت و تعداد و حجم از کتاب هاى ردیه پیشى گرفتند. مرور زمان فقها را وادار کرد به انظار و آراى مذاهب مخالف خود توجه بیشترى کنند و از این رهگذر کتاب هاى خلافى خود را غناى بیشتر ببخشند. در قرن چهارم بود که فقهاى شیعه نیز به خلاف نویسى توجه کردند. شیخ مفید نخستین کسى است که در بین فقهاى شیعه براى نوشتن کتاب الاعلام بما اتّفقت علیه الامامیة من الاحکام. در این علم, قلم به دست گرفت. او خود در مقدمه کتابش نگاشته است:
(اکنون من احکام فقهى مورد اتفاق امامیه و مسائل اتفاقى اهل سنت و یا برخى از فرقه هاى آنان را که با رأى امامیه مخالف است, در این جا گرد آورده ام تا به اول کتاب (اوائل المقالات فى المذاهب والمختارات) افزوده شود و کسى پیش از من این کار را انجام نداده است.)13
پس از مفید شاگردش سید مرتضى با دو کتاب انتصار و ناصریات, راه استاد خویش را ادامه داد. او در کتاب انتصار, مسائل انفرادى امامیه و مسائلى را گرد آورده که به نادرست گفته اند امامیه منفرد به آنهاست, آن گاه بر صحت رأى شیعه در مسائل انفرادى استدلال کرده و در سایر مسائل علاوه بر استدلال, موافقان امامیه را برشمرده است. در ناصریات نیز که آن را در شرح فتاواى جدّ مادرى خود معروف به ناصر نگاشته, علاوه بر فتاواى اهل سنت, پاره اى از فتاواى زیدیه نیز آمده است.
در این کتاب سید مرتضى کامل ترین شیوه فقه مقارن تا زمان خود را به کار گرفته است; به این معنى که براى اثبات نظریات خویش به ادله پذیرفته شده در نزد مخالفان, استدلال کرده است. براى نمونه: در مسئله 114 بحث نماز جنازه براى اثبات ضرورت تکبیر پنجم به روایت عبدالرحمن بن ابى لیلى از زید بن ارقم, و در مسئله 115 بحث زکات براى اثبات عدم وجوب زکات قبل از حول به روایت انس و براى اثبات عدم وجوب زکات در مازاد بر نصاب به روایت معاذ بن جبل از پیامبر اکرم(ص) استناد کرده است و روایتى را که اهل سنت براى اثبات کفایت چهار تکبیر مورد استناد قرار داده اند, با روایات مستند خویش تخصیص زده است.
هم چنین در مسئله 133 براى اثبات کفایت ایام متفرقه در قضاى صوم رمضان به روایت عبدالله بن عمر از پیامبر(ص) استدلال کرده است.
سید مرتضى در این کتاب روایاتى را که از اهل بیت(ع) وارد شده, به طور مشروح نقل نکرده و با اشاره اى از کنار آنها گذشته است. بنابراین, مى توان او را مبتکر شیوه اى نو در فقه مقارن دانست. علاوه بر این, مى توان او را بنیان گذار فقه مقارن در بین امامیه نامید; چرا که شیخ مفید بنا به نوشته خویش کتاب الاعلام را به توصیه و با طرح سید مرتضى نوشته است.
پس از سید مرتضى شیخ طوسى در اوایل قرن پنجم با نوشتن کتاب خلاف مفصل ترین کتاب خلافى شیعه را پدید آورد. در ادامه کار شیخ, علامه حلى (متوفاى 726ق) کتاب تذکرة الفقهاء را نوشت. امین الاسلام فضل بن حسن طبرسى در نیمه اوّل قرن ششم المؤتلف من المختلف بین ائمة السلف را و شیخ مفلح بن حسن الصیمرى در قرن نهم تلخیص الخلاف و خلاصة الاختلاف را به رشته تحریر درآوردند که هر دو, خلاصه کتاب شیخ طوسى هستند.
در قرن حاضر محمدجواد مغنیه از عالمان بنام لبنان, کتاب الفقه على المذاهب الخمسة را به طور خلاصه و بدون هرگونه استدلالى براى استفاده عموم نوشت و اخیراً سید محمد غروى و شیخ یاسر مازح با افزودن رأى مذهب اهل بیت به کتاب الفقه على المذاهب الاربعة تألیف عبدالرحمن الجزیرى کار او را کامل کردند. آخرین کتابى که در باب فقه مقارن توسط علماى امامیه به رشته تحریر آمده, کتاب هشت جلدى الفقه المقارن تألیف حضرت آیةالله شیخ محمد ابراهیم جناتى است که امیدواریم به زودى به زیور طبع آراسته شده و در اختیار عموم قرار گیرد.
در ادامه این بحث تعدادى از کتب خلافى اهل سنت را به ترتیب تاریخ حیات مؤلفان یاد مى کنیم و این نکته را یادآور مى شویم که این تعداد و ده ها کتاب دیگرى که کتب خلافى و فقه مقارن شناخته شده اند, تنها آن دسته از کتبى به شمار مى روند که به طور ویژه در این فن نگاشته اند. و اگر بخواهیم نام کتبى را ببریم که نه به این عنوان بلکه به عنوان کتاب فقه فراهم آمده, ولى به تناسب به آراى مذاهب دیگر اشاره کرده اند, بسیارى از کتب مفصل فقهى همه مذاهب در این ردیف قرار مى گیرند. براى نمونه: به کتاب المجموع شرح المهذّب تألیف نووى, المغنى تألیف ابن قدامه, روضة الطالبین تألیف نووى, بدایة المجتهد تألیف ابن رشد, المحلى بالآثار تألیف ابن حزم, نیل الاوطار تألیف محمد بن على شوکانى و منتهى المطلب تألیف علامه حلى, اشاره مى کنیم.
1. محمد بن سحنون (متوفاى 256ق) کتاب الرد على الشافعى و على أهل العراق;14
2. محمد بن عبدالله بن عبدالحکم, متوفاى 268 قمرى, کتاب الرد على الشافعى فیما خالف فیه الکتاب والسنه و کتاب الرد على اهل العراق;15
3. حماد بن اسحاق المالکى متوفاى 269 قمرى کتاب الرد على الشافعى;16
4. یحیى بن عمر بن یوسف الکنانى المالکى, متوفاى 287 قمرى, کتاب الرد على الشافعى;17
5. ابوعمر یوسف بن یحیى المالکى, متوفاى 288 قمرى, کتاب الرد على الشافعى;
6. احمد بن مروان المالکى, متوفاى 289 قمرى, کتاب الرد على الشافعى;18
7. محمد بن احمد بن عبدالله بن بکیر البغدادى, متوفاى 305 قمرى, کتاب مسائل الخلاف;19
8. ابوجعفر محمد بن جریر الطبرى, متوفاى 310 قمرى, کتاب اختلاف الفقهاء;20
9. ابوجعفر احمد بن محمد بن سلامه الطحاوى الحنفى, متوفاى 321 قمرى, کتاب اختلاف الفقهاء;21
10. ابوبکر محمد بن احمد بن محمد بن الجهم بن حبیش معروف به ابن وراق مروزى, متوفاى سال 329 یا 333 قمرى, کتاب الرد على محمد بن الحسن و کتاب مسائل الخلاف;22
11. اسماعیل بن اسحاق القاضى, متوفاى 385 قمرى, کتاب الرد على محمد بن الحسن در دویست جزء که ناتمام مانده است; کتاب الرد على ابى حنیفه; کتاب الرد على الشافعى فى مسئلة الخمس;23
12. ابوبکر محمد بن خویزمندار, متوفاى 390 قمرى, کتاب الخلاف;24
13. احمد بن ابى یعلى المالکى, متوفاى 399 قمرى, کتاب الرد على الشافعى;25
14. ابوالحسین احمد بن محمد بن احمد القدورى الحنفى, متوفاى 28 قمرى, کتاب التجرید;26
15.ابوزید عبدالله بن معمر بن عیسى الدبوسى الحنفى, متوفاى 430 قمرى, کتاب تأسیس النظر فى اختلاف الائمه;27
16. حافظ ابوبکر احمد بن الحسین بن على البیهقى, کتاب الخلافیات (مسائل خلافى بین شافعى و ابوحنیفه);28
17.ابن جماعت شافعى, متوفاى 480 قمرى, کتاب الوسائل فى فرق المسائل;29
18.عبدرى شافعى, متوفاى 493 قمرى, کتاب مختصر الکفایه;30
19.ابوحفص عمر بن محمد بن احمد النسفى الحنفى, متوفاى 537 قمرى, کتاب منظومه;31
20. رضى الدین سرخسى حنفى, متوفاى 544 قمرى, کتاب الطریقة الرضویه;32
21. محمد بن عبدالحمید السمرقندى, متوفاى 552 قمرى, کتاب مختلف الروایه;33
22. ابن هبیره حنبلى, متوفاى 555 قمرى, کتاب الاشراف على مذهب الاشراف;34
23. سلیمان بن خلف بن سعد بن ایوب (ابوالولید الباجى), متوفاى 634 قمرى, کتاب مسائل الخلاف که ناتمام مانده است;35
24. حسین بن ابى القاسم البغدادى معروف به النیلى, متوفاى 712 قمرى, کتاب مسائل الخلاف;36
25. عبدالوهاب الشعرانى, متوفاى 972 قمرى, کتاب المیزان الکبرى;
26. عبدالرحمن الجزیرى (معاصر) کتاب الفقه على المذاهب الاربعه;
27. موسوعة الفقه الاسلامى معروف به موسوعه جمال عبدالناصر الفقهیه که تحت نظارت المجلس الاعلى للشئون الاسلامیه در مصر تهیه و منتشر شده است.

سید عبدالحسین شرف الدین و فقه مقارن
عامل ورود فقها به عرصه علم خلاف گاه سائقه جدال و خصومت و گاهى داعیه تقریب و تفاهم و وحدت دارد. تأثر و ماندگارى تلاش در این میدان نیز از آنِ کسانى است که به قصد ایجاد زمینه هاى تفاهم و نزدیکى مسلمانان, قدمى برمى دارند. از این که بگذریم اگرچه عوامل فراوانى چون میزان تسلط, سطح دانش و آگاهى و تجربه یک فقیه با میزان ماندگارى و تأثیرگذارى کوشش و آثار او رابطه مستقیم دارد, مؤثرترین عامل, روش رویارویى با آراى مخالفان و چگونگى موازنه و مقارنه بین آراى مختلف است.
بدون شک کامل ترین شیوه در فقه مقارن, توجه به ادله و مستندات مذاهب, نقد و ارزش گذارى آن ادله و در صورت لزوم استناد به آنهاست. پیش از این, سید مرتضى را بنیان گذار این شیوه منطقى و معقول معرفى کردیم و اکنون با سید عبدالحسین شرف الدین که در آثار خویش از این روش بهره کامل برده, آشنا مى شویم. حادثه تلخ آتش سوزى آیندگان را از کتب فقهى مرحوم شرف الدین محروم کرد و اکنون تنها چند مسئله فقهى از نوشته هاى او باقى مانده, ولى از همین مقدار مى توان روش آن عالم بزرگوار در فقه مقارن را به دست آورد.
براى نمونه به دو مورد از کاربرد این روش در کتاب مسائل فقهیه, که از معدود آثار باقى مانده آن مرحوم در فقه مقارن است, اشاره مى کنیم:
1. براى اثبات جواز جمع بین دو نماز به طور مطلق به چند روایت از صحیح مسلم استدلال کرده است;37
2. براى اثبات جزئیت بسمله در سوره هاى قرآنى, به تعدادى روایت که حاکم در مستدرک و ذهبى در تلخیص از ابن عباس, ام سلمه, نعیم المجمر, ابوهریره و انس بن مالک روایت کرده اند, استدلال کرده است.38
ما در این مقاله, مسئله نماز مسافر را که مرحوم سید عبدالحسن شرف الدین با شیوه یاد شده مطرح کرده است,39 با اندکى شرح و بسط بیشتر بررسى مى کنیم:

نماز مسافر
یکى از آثار سفر در وظایف انسان, قصر نمازهاى یومیه چهار رکعتى است. همه فرقه هاى اسلامى, بر اصل این مسئله فى الجمله اتفاق دارند; چرا که قرآن کریم به طور صریح آن را بیان فرموده است:
(وإذا ضربتم فی الارض فلیس علیکم جناح أن تقصروا من الصلوة ان خفتم أن یفتنکم الذین کفروا إنّ الکافرین کانوا لکم عدواً مبیناً.)40
براى دریافت حکم از این آیه باید به سه عنصر توجه کرد: (الضرب فی الارض), (نفى جناح) (والقصر من الصلوة).
منظور از (ضرب فى الارض) به اتفاق همه فقها و مفسران مسافرت است.41 ابن منظور در لسان العرب براى جناح سه معنى ذکر کرده است:
(المیل إلى الاثم, الاثم عامّة وما تحمل من الهمّ والاذى.)
در قرآن کریم نیز این لفظ 25 بار به معنى اثم تکرار شده است. جناح, در آیه مورد بحث به (اثم) و (حرج) معنى مى شود.42
فقها در مورد دلالت نفى جناح اختلاف دارند; گروهى از ایشان معتقدند: این ترکیب دلالت بر وجوب ندارد. شافعى این قول را پذیرفته و براى اثبات این نظریه, تعدادى از آیات قرآن را که این ترکیب در آنها براى تخفیف و رفع تکلیف به کار رفته شاهد آورده است. در مقابل از طریق اهل سنت و اهل بیت, روایاتى برخلاف این نظریه وارد شده است.
این بحث را در این جا درمى افکنیم تا مفاد آیه کریمه بررسى شود وگرنه در آینده درباره حکم قصر در نماز مسافر, به تفصیل بحث خواهیم کرد.
فاضل مقداد نوشته است که نفى جناح, بر واجب, ندب و مباح دلالت دارد.43 از طریق اهل سنت از یعلى بن امیه روایت شده:
(قال: قلت لعمر بن الخطّاب: (لیس علیکم جناح أن تقصروا من الصلوة إن خفتم أن یفتنکم الذین کفروا) و قد آمن الناس؟ فقال عجبت مما عجبت منه فسئلت رسول الله(ص) فقال تلک صدقة تصدّق الله بها علیکم فاقبلوا صدقته);44
به عمر بن خطاب گفتم: قرآن فرموده: (بر شما گناهى نیست که نماز را کوتاه کنید اگر مى ترسید کافران شما را آزار دهند) و امروز مردم در امنیت هستند. گفت: من هم مثل تو از این قصه تعجب کردم, از این رو از رسول خدا(ص) سؤال کردم, فرمود: صدقه اى است که خدا به شما داده, پس صدقه او را بپذیرید.
از طریق اهل بیت روایت شده: زرارة بن اعین و محمد بن مسلم به امام باقر(ع) عرض کردند:
(ما تقول فی الصلوة فی السفر کیف هی و کم هی؟ قال: إن الله سبحانه یقول: (وإذا ضربتم فی الارض فلیس علیکم جناح أن تقصروا من الصلوة) فالتقصیر واجب فی السفر کوجوب التمام فی الحضر. قالا: قلنا أنه قال: (لا جناح علیکم أن تقصروا فی الصلوة), و لم یقل قصّروا فکیف أوجب ذلک کما أوجب التمام؟ قال: أو لیس قال تعالى فی الصفا والمروة: (فمن حجّ البیت أو اعتمر فلا جناح علیه أن یطّوّف بهما) ألا ترى أن الطواف واجب مفترض لأنّ الله تعالى ذکره فی کتابه و صنعه نبیه؟ وکذا التقصیر فی السفر شیء صنعه رسول الله و ذکره الله فی کتابه);45
چه مى فرمایید در مورد نماز مسافر, چگونه و چقدر است؟ فرمود: خداى سبحان مى فرماید: (هنگامى که به سفر مى روید بر شما باکى نیست که نماز را کوتاه کنید), پس کوتاه کردن نماز در سفر واجب است, همان طور که کامل خواندن آن در حضر واجب است. گفتند: قرآن فرموده: (باکى بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید), نفرموده کوتاه کنید, پس چگونه قصر مانند نماز کامل واجب شده؟ فرمود: آیا خداى تعالى درباره صفا و مروه نفرموده است: (پس هر که حج خانه گزارد یا عمره به جا آورد, بر او باکى نیست که بین صفا و مروه بچرخد); آیا معتقد نیستى که سعى بین صفا و مروه واجب حتمى است, چون خداى تعالى در کتابش فرموده و پیامبرش انجام داده؟ کوتاه کردن نماز در سفر هم چیزى است که رسول خدا(ص) انجام داده و خدا در قرآن فرموده است.
در مورد مفاد قصر دو قول وجود دارد: نخست آن که مراد, قصر در عدد رکعات است, و دیگر قصر در کیفیت اداى نماز, که به جاى رکوع و سجود به اشاره بسنده مى شود و در حال نماز مى توان راه رفت. طرفداران قول اول خود بر دو دسته اند:
1. کسانى که معتقدند: آیه ناظر به نماز مسافر است و مراد از آن کوتاه کردن نمازهاى چهار رکعتى یومیه است;
2. کسانى که معتقدند: آیه ناظر به نماز خوف است; چون نماز مسافر در اصل دو رکعتى تشریع شده است.
این قول را از ابن عباس نقل مى کنند. از جمله طرفداران این قول از امامیه, قطب راوندى است که تعلیق قصر بر خوف را مستند خود قرار داده, مى نویسد: خلافى نیست که خوف, شرط قصر در عدد رکعات نماز نیست و تنها شرط قصر در افعال نماز است.46
و از اهل سنت, ابوبکر جصّاس رازى مى نویسد: سزاوارترین و نزدیک ترین معنى به ظاهر آیه همان قصر در صفت نماز است که ایماء, جاى رکوع و سجود و رکوب, جاى قیام را مى گیرد و از ابن عباس و طاووس روایت شده است.47
شیخ طوسى48 و فخر رازى معتقدند: آیه ناظر به نماز مسافر است, نه نماز خوف; چرا که: 1. مسلمانان صدر اسلام همین معنى را از قصر فهمیده اند, به دلیل روایت یعلى بن امیه;
2. قصر مشعر به تخفیف است, ولى به معناى کوتاه کردن نه تبدیل عمل به عملى دیگر, و مى دانیم که نماز خوف عملى دیگر است که جاى گزین نماز مى شود;
3. (مِن) در آیه به معناى تبعیض است و این موجب مى شود که بسنده کردن به بعضى از نماز جایز باشد, نه تبدیل اعمال نماز به اعمالى دیگر;
4. تخفیف در کیفیت نماز در آیه بعد ذکر شده است.49
بنابر آنچه گذشت, قصر نماز در سفر به وسیله این آیه کریمه تشریع شده است. ولى اگر دلالت پذیرى این آیه بر این معنى بر کسى پوشیده ماند, سنت نبوى براى اثبات آن بسنده خواهد بود. از این رو , در روایتى که از زراره و محمد بن مسلم از امام باقر(ع) نقل کرده اند, حضرت علاوه بر آیه به فعل رسول گرامى اسلام(ص) نیز استناد کرده است. ما براى نمونه چند روایت در این زمینه نقل مى کنیم:
1. (روى ابن أبی شیبه بسنده إلى رسول الله(ص) قال: إن خیار اُمّتى من شهد أن لا اله الاّ الله و أن محمداً رسول الله, والذین إذا أحسنوا استبشروا وإذا أسائوا استغفروا وإذا سافروا قصّروا);50
ابن ابى شیبه از رسول خدا(ص) روایت کرده است: نیکان امت من کسانى هستند که به یگانگى خدا و رسالت محمد(ص) شهادت مى دهند, و چون نیکى کنند, شاد مى شوند, و چون بدى کنند, استغفار مى کنند, و چون سفر کنند, نماز کوتاه مى خوانند.
2. (وعن ابن عمر (فیما أخرجه مسلم فی الصحیح) قال: إنی صحبت رسول الله فی السفر فلم یزد على رکعتین حتى قبضه الله تعالی…);51
از ابن عمر روایت شده: من در سفر همراه رسول خدا(ص) بودم تا پایان عمر بر دو رکعت نیفزود.
4. (وعن أنس بن مالک (فیما أخرجه الشیخان فی صحیحهما) قال: خرجنا مع النبی(ص) من المدینة فکان یصلّی رکعتین رکعتین حتى رجعنا إلى المدینه);52
از انس بن مالک روایت شده: با پیامبر از مدینه به سمت مکه خارج شدیم تا وقتى به مدینه برگشتیم, نماز را دو رکعت دو رکعت به جا آورد.
5. (و عن أنس (فیما أخرجه مسلم فی صحیحه من طریقین) قال: صلّیت مع رسول الله الظهر فی المدینه أربعاً وصلیت معه العصر بذی الحلیفة (مسافراً) رکعتین);53
از انس روایت شده: نماز ظهر را با رسول خدا در مدینه چهار رکعتى خواندم و در ذوالحلیفه (در حال سفر) نماز را با او دو رکعتى به جا آوردم.
6. (وعن ابن عباس (فى ما أخرجه البخاری فی صحیحه) قال: أقام النبی(ص) فی مکة تسعة عشر یقصّر);54
پیامبر نوزده روز در مکه ماند, در حالى که نماز را کوتاه مى خواند.

حکم قصر نماز در سفر
در حکم قصر نماز چهار قول وجود دارد:
1. قصر جایز, ولى اتمام افضل است;
این قول, مذهب جمعى از صحابه, چون: عثمان, عبدالله بن مسعود, سعد بن ابى وقاص و عایشه است.55 از فقها, شافعى, طبق مشهورترین روایت این قول را پذیرفته و اصحابش نیز آن را تأیید کرده اند.56 نووى در مجموع نوشته: در سفر کمتر از سه روز تمام افضل است.57
2. قصر جایز است و مکلف, بین قصر و اتمام مخیر است;
فقهاى شافعى و حنبلى از جمله نووى در مجموع58 و روضة الطالبین,59 ماوردى در الحاوى الکبیر,60 ابن قدامه در مغنى,61 و مقدسى در شرح کبیر,62 این قول را پذیرفته اند.
از زیدى ها نیز در حاشیه63 ضوء النهار و صاحب منحة الغفار64 آن را پذیرفته اند.
3. قصر از اتمام افضل است.
برخى از فقها, مثل: شافعى در کتاب ام,65 به استحباب تعبیر کرده اند. برخى دیگر, به افضلیت تعبیر کرده اند, مثل: مقدسى در شرح کبیر.66 فقهاى مالکى, قصر را سنت شمرده اند, مثل: ابن عبدالبر در الکافى67 که آن را سنت مؤکد دانسته است, احمد بن ادریس القرافى در ذخیره68 و صادق عبدالرحمان الغریانى در مدونه.69 از فقهاى حنفى, علاءالدین سمرقندى در تحفة الفقها نوشته: اتمام مکروه و خلاف سنت است.70
وجوب قصر و مجزى نبودن اتمام:
این قول مذهب على(ع) و خلیفه دوم است.71 طبق نوشته قرطبى,72 عمر بن عبدالعزیز, فقهاى کوفه, قاضى اسماعیل و حماد بن سلیمان و طبق نوشته ابن رشد73 ابوحنیفه و یاران کوفى اش این قول را پذیرفته اند. شیخ طوسى74 نیز این قول را به ابوحنیفه نسبت داده و بسیارى از فقهاى حنفى, مثل: عبدالغنى الغنیمى در اللباب75 ابوبکر بن عبدالجلیل المرغینانى در هدایه,76 احمد بن محمد القدورى77 و ابوبکر بن مسعود الکاسانى78 نیز قائل به وجوب شده اند. برخى از حنفى ها مثل علاءالدین سمرقندى گفته اند: اتمام مکروه و مخالف سنت است.79
ادله قول اول (فضیلت اتمام): شافعى اتمام را افضل دانسته, چون اتمام از حیث تعداد رکعات بیشتر و از حیث عمل طولانى تر است و نسبت به قصر, مانند اصل نسبت به فرع است, همان طور که شستن پا در وضو نسبت به مسح, اصل است. پس اتمام افضل است, همان طور که شستن پا افضل است.
مقدسى حنبلى پس از نقل این استدلال در شرح کبیر,80 با ادله بسیارى به ردّ آن پرداخته که خلاصه آن به این شرح است:
1. رسول خدا(ص) تا پایان عمر شریف خویش, بر قصر نماز در سفر مداومت مى کرد. پس از آن حضرت, خلیفه اول و دوم نیز در سفر نماز قصر مى خواندند و لذا وقتى ابن مسعود شنید که عثمان در منى نماز را تمام به جا آورده, استرجاع کرد و عمل او را رد کرد;
2. ابن عباس در جواب کسى که گفته بود: من در سفر نماز تمام مى خواندم و رفیقم نماز قصر, گفت: در حقیقت این تو بودى که قصر خواندى ولى او نمازش را تمام به جا آورد;
3. ابن عمر درباره نماز سفر گفت: دو رکعت است و هرکس با این سنت مخالفت کند, کفر ورزیده است;
4. کسى که نماز قصر مى خواند, بنابر اجماع, به وظیفه عمل کرده است, ولى در صورت اتمام معلوم نیست, وظیفه اش را به جا آورده باشد;
5. مقایسه بین شستن پا و نماز تمام نیز افضل بودن تمام را نتیجه نمى دهد; چون معلوم نیست که غسل افضل از مسح باشد.
مقدسى با این ادله, افضل بودن نماز تمام را رد مى کند و خود به این نتیجه مى رسد که نماز قصر جایز است, ولى به نظر ما دلالت این ادله بر تعیین قصر از دلالت بر تخییر واضح تر مى نماید.
ادله تخییر: براى اثبات تخییر بین قصر و اتمام, به چند دلیل استدلال شده که از آن جمله است:
1. ظاهر آیه کریمه قرآن; چرا که جناح به معنى گناه است و نفى گناه بر اباحه دلالت دارد نه بر وجوب81 پیش از این درباره دلالت آیه کریمه بحث کردیم و معلوم شد که اهل بیت(ع) آن را حمل بر وجوب کرده اند زمخشرى در توضیح این دلالت نوشته است در آن زمان مردم به نماز چهار رکعتى عادت داشتند و ممکن بود فکر کنند نماز قصر اداى کامل تکلیف نیست. قرآن کریم براى اطمینان خاطر ایشان از این عبارت استفاده کرد.82
2. روایتى از عایشه همسر رسول خدا:
(خرجت مع النبی فی عمرة رمضان فأفطر وصمت وقصّر وأتممت, فقلت یا رسول الله بأبی أنت وأمی أفطرت و صمت و قصرت وأتممت, قال: احسنتِ!);83
براى عمره رمضان با پیامبر(ص) از مدینه خارج شدم, آن حضرت افطار کرد, ولى من روزه گرفتم, او نماز قصر خواند و من نمازم را تمام خواندم. سپس گفتم: اى رسول خدا پدر و مادرم فدایت, تو افطار کردى, من روزه گرفتم تو نماز قصر خواندى, من تمام به جا آوردم, فرمود: خوب کردى.
عبدالرحمن بن قدامه, این روایت را در شرح کبیر از ابوداوود طیالسى نقل کرده است. ولى این حدیث از دو جهت خدشه مى پذیرد:
نخست آن که از حیث سند ضعیف است; چون فقط علاء بن زهیر آن را نقل کرده است و علاء, ضعیف به شمار مى رود. ابن حزم در محلى نوشته است:
(اختلف على العلاء بن زهیر, ذکره ابن حبّان فی الضعفاء, قال: یروی عن الثقات ما لا یشبه حدیث الاثبات فبطل الاحتجاج به فیما لم یوافق الثقات);84
درباره علاء بن زهیر اختلاف است, ابن حبّان او را از ضعفا برشمرده و گفته است: از ثقات چیزهایى نقل مى کند که به روایات ثقات شباهتى ندارد. پس اگر روایات او موافق با روایات ثقات نباشد, احتجاج پذیر نیست.
دیگر آن که شوکانى از کتاب البدر المنیر آورده است:
(سفر عایشه با پیامبر براى عمره رمضان, مطلب ناشناخته اى است; چون بنابر مشهور حضرت پیامبر فقط چهار عمره به جا آورده که هیچ یک در ماه رمضان نبوده است بلکه سه تاى آن در ماه ذوالقعده بوده و یکى که همراه با حجش به جا آورده, احرامش در ماه ذوالقعده و عملش در ماه ذوالحجه بوده است.)85
3. از عایشه روایت شده:
(قصّر رسول الله واتمّ);
رسول خدا هم نماز قصر خواند, هم نماز تمام.
این حدیث نیز براى اثبات مدعى بس نیست; چون (نخست آن که:) فقط مغیره آن را نقل کرده که احمد بن حنبل آن را تضعیف کرده است;86 (دوم آن که:) بعضى از اهل علم آن را تأویل کرده اند; جصّاص در احکام القرآن نوشته که منظور از این سخن این است که حضرت در عمل نماز قصر خواند, ولى در حکم نماز تمام بود, چنان که خلیفه دوم گفته است:
(صلوة السفر رکعتان تمام غیر قصر على لسان نبیکم);87
نماز سفر, طبق فرمایش پیامبرتان دو رکعت است, تمام است, ناقص نیست.
4. از انس روایت شده:
(کنّا (اصحاب رسول الله(ص)) نسافر فیتمّ بعضنا ویقصّر بعضنا ویصوم بعضنا ویفطر بعضنا فلا یعیب أحد على أحد);88
ما اصحاب رسول خدا با هم سفر مى کردیم, گروهى نماز تمام مى خواندند و گروهى نماز قصر, گروهى روزه مى گرفتند و گروهى افطار مى کردند و هیچ کس بر دیگرى عیب نمى گرفت.
این روایت را نیز عبدالرحمن بن قدامه در شرح کبیر89 مى آورد و در ادامه آن مى نویسد: (وهذا إجماع منهم على جواز الأمرین.)90
این روایت با روایات فراوانى که برخلاف آن دلالت دارند, در تعارض است, و بر فرض که از این تعارض بگذریم, چنان که شوکانى نوشته است: اجماع صحابه در زمان پیامبر حجت نیست, پس از آن حضرت نیز اجماع نداشتند; چون گروهى از آنان به عثمان که در منا نماز را چهار رکعتى خواند, اعتراض کردند.91
5. عایشه در سفر نماز تمام مى خواند, عثمان نیز در منا نماز چهار رکعتى خواند.92
بر فرض که ما براى فعل عایشه و عثمان حجیت قائل باشیم, خود آنان قصر را جایز نمى دانستند, بلکه خود با تأویل, نماز تمام مى خواندند. براى نمونه: عایشه با این تأویل نماز تمام مى خواند که قصر نماز به دلیل رفع مشقت از مسافر تشریع شده است, و لذا در جواب عروه که از او پرسید: چرا نماز تمام مى خوانى؟ گفت: نماز تمام براى من مشقت ندارد.93 و در پاره اى روایات آمده است که او هم مانند عثمان با تأویل, نماز چهار رکعتى مى خواند.94
عثمان نیز تصمیم داشت بعد از حج, در مکه بماند. کسانى هم که قصد اقامت داشتند; با او نماز تمام خواندند. بنابر این, وقتى ابن عمر به منزل خود برگشت, نمازش را دو رکعتى اعاده کرد.95
براى فعل او توجیهات دیگرى نقل شده که طریق آنها, مقطوع یا ضعیف است.96
6. اگر مسافر به مقیم اقتدا کند, باید نمازش را تمام بخواند. پس معلوم مى شود که در اصل بین قصر و اتمام, مخیّر است.
جصّاص در ردّ این دلیل مى نویسد: ورود به جماعت, تکلیف انسان را عوض مى کند, ولى صحیح این است که خود این مسئله دلیل واضحى ندارد.
ادله وجوب قصر: براى وجوب قصر به ادله فراوانى استدلال مى شود:
1. قصر واجب است; چون اصل نماز دو رکعتى واجب شده, سپس براى مقیم دو رکعت اضافه شده است, ولى در حقّ مسافر چیزى اضافه نشده, پس رخصت معنى ندارد.97
این مبنى با ظاهر آیه و روایات باب سازگار نیست; چرا که لسان روایات لسان رفع تکلیف زائد از عهده مسافر است, همان طور که عبارت (لیس علیکم جناح) در آیه کریمه چنین لسانى دارد.
2. روایات فراوانى که از طریق اهل سنت و شیعه وارد شده, بر وجوب قصر دلالت دارند. ما تعدادى از این روایات را در این جا نقل مى کنیم:
ـ مسلم از ابن عباس روایت کرده:
(فرض الله الصلوة على لسان نبیّکم فی الحضر أربعاً وفی السفر رکعتین);98
طبق فرمایش پیامبرتان خدا نماز را در حضر چهار رکعت و در سفر دو رکعت, واجب کرده است.
طبق این روایت, همان طور که مقیم وظیفه دارد نماز چهار رکعتى بخواند, مسافر به نماز دو رکعتى امر شده است.
ـ مسلم از موسى بن سلمة الهذلى نقل کرده است:
(سئلت ابن عباس کیف أصلّى بمکةَ مسافراً؟ فقال: رکعتین سنّة أبی القاسم(ص));99
از ابن عباس پرسیدم: هنگامى که در مکه مسافرم, چگونه نماز بخوانم؟ گفت: دو رکعت طبق سنت ابوالقاسم(ص).
ـ مسلم از زهرى از عروه از عایشه روایت کرده:
(إن الصلوة فرضت أوّل ما فرضت رکعتین فاقرت صلوة السفر وأتمّت صلوة الحضر قال الزهری: فقلت لعروة: ما بال عایشه تتمّ فی السفر؟ قال: انّها تأوّلت کتأوّل عثمان);100
عایشه گفت: نماز از اول به صورت دو رکعتى واجب شد, سپس نماز سفر به همان صورت باقى ماند و نماز حضر تکمیل شد. زهرى مى گوید: به عروه گفتم: پس چرا عایشه خود در سفر چهار رکعتى مى خواند؟ گفت او نیز مثل عثمان تأویل مى کرد.
ـ بخارى از انس روایت کرده:
(خرجنا مع النبی من المدینة إلى مکة فکان یصلّی رکعتین رکعتین حتى رجعنا إلى المدینه);101
با پیامبر از مدینه به سمت مکه حرکت کردیم. حضرت تا وقتى به مدینه برگشتیم, نماز دو رکعتى مى خواند.
این روایت را بیهقى نقل کرده و نوشته است: (أخرجه مسلم من أوجه أخر عن یحیى)102
ـ بخارى از عبدالرحمن بن یزید روایت کرده:
(صلّى بنا عثمان بن عفان بمنى أربع رکعات فقیل ذلک لعبدالله بن مسعود فاسترجع ثم قال: صلّیت مع رسول الله(ص) بمنى رکعتین وصلیت مع أبی بکر بمنى رکعتین وصلیت مع عمر بن الخطاب بمنى رکعتین فلیت حظّی من أربع رکعات رکعتان متقبلتان);103
عثمان در منا نماز را براى ما چهار رکعتى خواند, خبر آن به عبدالله بن مسعود رسید, استرجاع کرد و سپس گفت: من در منا با رسول خدا نماز را دو رکعتى خواندم, با ابوبکر در منا نماز را دو رکعتى خواندم, با عمر بن خطاب در منا نماز را دو رکعتى خواندم, اى کاش از این چهار رکعت دو رکعت نماز مقبول بهره برم!
روایاتى که از ائمه اهل بیت(ع) در صدد تعیین نماز قصر در سفر وارد شده, فراوان است. براى نمونه, تعدادى از آنها را نقل مى کنیم:
ـ شیخ صدوق در کتاب فقیه به طور مرسل از رسول گرامى اسلام(ص) روایت کرده است:
(من صلّى فی السفر أربعاً فإنّا إلى الله منه بریء, یعنی متعمداً.)104
تفسیر ذیل حدیث (یعنى متعمداً) از مرحوم صدوق است, نه از پیامبر گرامى اسلام. از این رو, در کتاب مقنع آن را حذف کرده است.105
این حدیث مرسل است, ولى مى توان بدان اعتماد کرد; چرا که در شیوه مرحوم صدوق, نقل حدیث با لفظ (قال) دلالت بر اطمینان ناقل به صدور کلام از منسوب الیه دارد.
ـ شیخ صدوق در کتاب فقیه به طور مرسل از امام صادق(ع) نقل کرده:
(المتمم فی السفر کالمقصّر فی الحضر);106
کسى که در سفر نماز تمام مى خواند, همانند کسى است که در حضر نماز ناقص مى خواند.
ـ محمد بن یعقوب کلینى از امام باقر(ع) روایت کرده است:
(سمّى رسول الله(ص) قوماً صاموا حین أفطرو قصّر عصاة);107
رسول خدا(ص) گروهى را که هنگامى که پیامبر افطار کرد و نماز قصر خواند, روزه گرفتند, گناهکار نامید.
ـ همو از امام باقر(ع) روایت کرده است که پیامبر گرامى اسلام(ص) فرمود:
(خیار أمتی الذین إذا سافروا افطروا وقصّروا);108
نیکان امت من آنان اند که چون سفر کنند, افطار مى کنند و نماز قصر مى خوانند.
ـ و از امام صادق(ع) روایت کرده است که رسول خدا(ص) فرمود:
(إنّ الله عزوجلّ تصدّق على مرضى أمّتی بالتقصیر والافطار أیسرّ أحدکم إذا تصدّق بصدقة أن تردّ علیه؟);109
خداوند عزوجل تقصیر و افطار را به بیماران و مسافران امت من صدقه داده است. آیا وقتى شما صدقه اى مى دهید, خوشحال مى شوید که قبولش نکنند و به خودتان برگردانند؟
با این همه روایت که بر وجوب و تعیین قصر در سفر دلالت مى کنند, روایت صحیحى نداریم که دلالت کند پیامبر اکرم(ص) یک بار در سفر نماز تمام خوانده باشد, حتى کسانى که مى گویند قصر سنّت است, گفته اند: ثابت نیست که پیامبر(ص) در سفر, نماز تمام خوانده باشد.110

شرایط قصر نماز در فقه اهل سنت:
سفرى که موجب قصر مى شود داراى شرایطى است. مهم ترین شرایطى که در فقه اهل سنت ذکر شده, از شمار زیر است:
1. مسافت معینى را طى کند; اصل اشتراط مسافت, جز داوود ظاهرى, مخالفى ندارد, اگرچه در مقدار آن اختلاف فراوان است. داوود ظاهرى اعتقاد دارد: کسى که از شهر خارج مى شود, حتى اگر به باغ ها و مزارع اطراف شهر برود, باید نماز قصر بخواند111 ـ اندازه این مسافت در مباحث بعد معلوم خواهد شد.
2. از آغاز سفر قصد رفتن به مسافت معین را داشته باشد;112
3. به حدّ ترخص برسد; اصل این شرط فى الجمله, مورد اتفاق همه فقیهان است. مذاهب اربعه اهل سنت و زیدیه آن را پذیرفته اند و جز تعداد اندکى, با آن مخالفت نکرده اند.113
عطا, سلیمان بن موسى و حارث بن ابى ربیعه گفته اند: کسى که قصد سفر دارد, مى تواند در شهر نماز بخواند.114
با این حال, در تعیین حدّ ترخص اختلاف کرده اند که در آینده از آن سخن خواهیم گفت.
4. سفرش سفر معصیت نباشد, نه به این معنى که در سفر هیچ معصیتى نکند, بلکه خود سفر یا هدف آن معصیت نباشد; براى نمونه: زنى که بدون اذن شوهر سفر مى کند, سفرش به خودى خود گناه است و کسى که براى راه زنى یا کمک به ظالم سفر مى کند, هدف سفرش معصیت است.
5. به جواز قصر آگاه باشد;115
6. از اول تا آخر نماز مسافر باشد;116
7. نیت قصر کند; 117 این شرط مخصوص کسانى است که قصر را جایز مى دانند, ولى بنابر این که قصر واجب باشد, نیازى به این نیت نیست و همین که تکلیف خود را نیت کند, بس است. از این رو, امامیه و حنفیه این شرط را رد کرده اند.
8. به مقیم اقتدا نکند;118 برخى از فقها در تقریر این شرط نوشته اند: به متمّم اقتدا نکند, خواه مقیم باشد, خواه مسافر.119 فقهاى امامیه و شعبى و طاووس با این شرط مخالفت کرده اند; چرا که تکلیف مسافر با اقتدا به مقیم یا متمّ عوض نمى شود.120
شرایط قصر نماز در فقه امامیه:
در فقه امامیه براى وجوب قصر شش شرط مقرر شده است:
1. مسافت;
2. قصد مسافرت;
3. در اثناى سفر قصد اقامت ده روز نکند;
4. سفر مباح باشد;
5. سفرش بیش از حضر نباشد;
6. به حدّ ترخص برسد.121
در دوره هاى بعد, فقهاى امامیه شرایط دیگرى را بر آنچه گذشت, افزوده اند که از آن جمله است:
1. استمرار قصد; اگر مسافر پیش از رسیدن به حدّ مسافت, منصرف یا مردد شود, باید نماز را تمام بخواند.
2. به هنگام حرکت تصمیم نداشته باشد, پیش از رسیدن به حدّ مسافت در محلى اقامت ده روز کند;
3. به هنگام سفر تصمیم نداشته باشد, پیش از رسیدن به حدّ مسافت از وطن یا قرارگاه خود عبور کند.122
در ادامه بحث, پنج شرط مهم, که بین مذاهب اسلامى مشترک است, بررسى مى شود: اعتبار مسافت, قصد مسافت, حد ترخص, اباحه سفر و عدم قصد اقامت.
شرط اول: مسافت. چنان که گفتیم در اصل این شرط هیچ اختلافى نیست, ولى در تحدید این مسافت اقوال فراوانى پیدا شده است. براى این که اختلاف آراء در این مسئله روشن شود, پیش از نقل مذاهب مشهور, روایات و اقوالى را که ابن حزم در کتاب محلّى نقل کرده است, به طور خلاصه یاد مى کنیم:
اکثر فقهاى اهل سنت مسافت قصر را با میل تحدید کرده اند که از آن جمله است: بیش از 150 میل, 96 میل, 84 میل, 82, میل, 72 میل, بیش از 70 میل, بیش از 63 میل, 61 میل, 54 میل, 48 میل, 46 میل, 42 میل, 40 میل, 36 میل, 32 میل, 30 میل, 18 میل, 13 میل, 6 میل و 3 میل.
برخى نیز با فرسخ, برید و زمان به تحدید مسافت پرداخته اند که از آن جمله است: یک برید, یک روز, دو شب, دو روز, سه روز و چهار فرسخ.123
ابن حزم پس از نقل این اقوال خود به کفایت یک میل فتوى داده است. علاوه بر این اقوال, قرافى در ذخیره اعتبار 45 میل را قولى دیگر دانسته است.124
ابن مفتاح از فقهاى زیدى, مسافت یک میل را معتبر برشمرده است.125

آراى مذاهب مشهور
یحیى بن احمد بن مظفر از فقهاى مذهب زیدى مسافت یک برید را شرط قصر دانسته و ضمن نسبت دادن آن به علماى مذهب زیدى گفته است: هر برید مساوى چهار فرسخ و هر فرسخ مساوى سه میل است.126
طبق مذهب مالکى, کمترین مسافت 48 میل برابر با شانزده فرسخ یا چهار برید است.127
دکتر صادق غریانى, چهار برید را مساوى هشتاد کیلومتر دانسته و تصریح کرده است که این مسافت فقط براى ذهاب است; اما اگر ایاب و ذهاب به این مقدار باشد, شرط قصر محقق نمى شود,128 و گفته است که قصر در منا براى اهل مکه به وسیله سنت, استثنا شده است.129
امام نووى, فقیه شافعى مذهب, نیز 48 میل برابر با چهار برید را پذیرفته و تصریح کرده که این مسافت براى ذهاب است.130 او هم چنین, یک برید را به یک نیم روز راه تحدید کرده است.131
ابن قدامه فقیه حنبلى, شانزده فرسخ را شرط قصر دانسته و آن را با چهار برید یا دو روز راه تحدید کرده است.132 این قول از ابن عمر, ابن عباس, حسن بصرى, زهرى و مالک روایت شده است.133
فقهاى حنفى, مسافت را با زمان تحدید کرده اند و معتقدند: مسیر سه روز راه از کوتاه ترین روزهاى سال, مسافتى است که در قصر نماز معتبر به شمار مى رود. این قول از عبدالله بن مسعود, سوید بن غفله, شعبى, نخعى, حسن بن صالح, ثورى و ابوحنیفه نقل شده است.134
اگر مسافر در این سه روز, هر روز از صبح تا ظهر در حدّ متوسط راه بپیماید و به مقدارى که مى تواند با پاى پیاده یا با شترى که بار حمل مى کند, راه بپیماید, کفایت مى کند. از زیدى ها, ناصر حسن اطروشى این قول را پذیرفته است.135
بعضى از حنفى ها, مسافت را با فرسخ اندازه گرفته اند و معتقدند: مسیر سه روز راه; یعنى: 24 فرسخ, در حکم قصر معتبر است.136
شیعه امامیه مسافت قصر را به مسیر یک روز راه, دو برید137 و مساوى هشت فرسخ, 138 تحدید کرده اند.
چنان که مى نماید, پاره اى از آراى اهل سنت با قول امامیه منطبق, نزدیک و یا تأویل پذیر است.
براى نمونه: ابوجمرة الضبعى مسیر یک روز طولانى139 را معتبر دانسته که با قول شرایع منطبق است. حسن بصرى, در یک روایت, مسافت دو شب و در یک روایت مسافت دو روز راه را معتبر دانسته,140 اوزاعى و طبق روایت نافع, ابن عمر, یک روز کامل را شرط کرده است.141
عبدالله بن مسعود, طبق روایت میسر بن عمران, چهار فرسخ را شرط حکم قصر دانسته است.142 چنان که مى نماید, قول ابوجمره و ابن عمر و اوزاعى, مطابق قول امامیه است.
قول ابن مسعود نیز بر اقوال امامیه منطبق مى نماید; چون مراد فقهاى امامیه از هشت فرسخ, مسافت رفت و برگشت و مراد ابن مسعود از چهار فرسخ, فقط مسافت رفت است. قول حسن بصرى نیز, بنابر هر دو روایت, بر قول امامیه, ابوجمره و اوزاعى منطبق مى نماید, چون مراد او از دو روز, دو نیم روز است و مراد از یک روز در فقه امامیه, روز کامل است.
منشأ اختلاف فقها: ابن رشد سبب این اختلاف را تعارض معقول و منقول دانسته و نوشته است: از تأثیر سفر در قصر و افطار فهمیده مى شود که چون روزه و نماز کامل براى مسافر مشقت دارد, قصر و افطار در سفر تشریع شده است. پس هرجا مشقت باشد, حکم قصر و افطار نیز محقق مى شود. از طرفى نظر فقها در تحقق مشقت یکسان نیست; ابوحنیفه معتقد است: در سفر کمتر از سه روز مشقتى نیست, ولى مالک, شافعى و احمد در شانزده فرسخ نیز مشقت مى دانند. اما کسى که به این مطلب توجهى ندارد و ظاهر لفظ را مراعات مى کند, مى گوید: پیامبر اکرم(ص) تصریح کرده که خدا روزه و بخشى از نماز را از عهده مسافر برداشته است, پس هرکس که نام مسافر بر او اطلاق مى شود, مى تواند افطار کند و نماز قصر بخواند.143
بنابراین, فقهاى اهل سنت در این تحدیدها, به دلیلى از قول یا فعل پیامبر اکرم(ص) استناد نکرده اند و تنها به استدلالى تمسک کرده اند که نام معنى معقول بر آنها نهاده اند.144
ابن حزم پس از نقل اقوال مختلفى که خلاصه آن گذشت, تصریح کرده است که: هیچ یک از آنها مستندى درست و دلیلى از قرآن و سنت و یا اجماع و قیاس ندارد.145 و درباره قول مالک و شافعى نوشته: هیچ صحابى یا تابعى, مسافت قصر را به این مقدار تحدید نکرده است.146
ولى صحیح چنین مى نماید که: برخى از اقوال یاد شده, مستنداتى هرچند ضعیف دارند.

دلیل قول چهار برید
ائمه سه گانه شافعى, مالک و احمد مستنداتى از افعال صحابه دارند; بیهقى از سالم بن عبدالله بن عمر روایت کرده است: پدرش از مدینه به سمت ذات النصب حرکت کرد و نماز را قصر خواند. آن گاه بنابر گفته مالک, بین مدینه و ذات النصب چهار برید فاصله است.147
باز از همو روایت کرده که: پدرش به سمت (ریم) حرکت کرد و نماز را شکسته خواند, و مالک فاصله بین ریم و مدینه را چهار برید گفت.148
و باز او از مالک نقل کرده است که: ابن عباس در فاصله اى به اندازه بین مکه و طائف و بین مکه و جدّه و بین مکه و عسفان نماز شکسته مى خواند, و مالک همه این فاصله ها را چهار برید مى دانست.
و از اسماعیل بن عیاش از عبدالوهاب بن مجاهد از پدرش و عطاء بن ابى رباح از ابن عباس روایت کرده است که پیامبر اکرم(ص) فرمود:
(یا أهل مکه لاتقصروا الصلوة فی أدنى من أربعة برد من مکة إلى عُسفان.)149
این تنها روایتى است که از پیامبر اکرم(ص) در این زمینه به دست آمده, ولى بیهقى در تضعیف همین روایت مى نویسد:
(هذا حدیث ضعیف, اسماعیل بن عیاش لایحتجّ به و عبدالوهاب بن مجاهد ضعیف بمرة والصحیح أن ذلک من قول ابن عباس.)150
بنابراین, تمام روایاتى که این قول را تأیید مى کنند, چنین از فعل ابن عمر و ابن عباس خبر مى دهند (نخست:) که با روایت محکمى که بخارى و مسلم درباره فعل پیامبر(ص) در منا نقل کرده اند, برابرى نمى کنند. و (دیگر آن که:) هیچ یک از این روایات, چهار برید را کمترین مسافت براى قصر تعیین نکرده, و از همه آنها تنها چنین استفاده مى شود که: ابن عمر و ابن عباس هرگاه به این مقصدها حرکت مى کردند, نماز را شکسته مى خواندند و چنین فعلى اعم از آن است که این مسافت کمترین مسافت براى قصر باشد یا خیر. بنابراین, به عنوان یک دلیل مجمل باقى مانده و با روایاتى که از آن دو نقل شد که در مسیر یک روز راه نماز را شکسته مى خواندند تفسیر شده حمل بر وجه دوم مى شوند.

دلیل قول حنفى ها
فقهاى حنفى نیز براى اثبات قول خویش به روایاتى از پیامبر اکرم(ص) استناد کرده اند.
در روایات بسیارى از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که زنان با ایمان را از سفر سه روزه بدون همراهى یک محرم, نهى فرمودند. فقهاى حنفى از این روایات استفاده کرده اند که کمترین مسافرت سه روز است, پس در سفر کمتر از سه روز نمى توان نماز شکسته خواند; از جمله بیهقى در سنن از ابوسعید خُدرى روایت کرده است:
(نهى رسول الله(ص) أن تسافر المرئة فوق ثلاثة أیام إلاّ مع ذى محرم);151
پیامبر(ص) زنان را نهى فرمود که بیش از سه روز بدون همراهى محرمى سفر کنند.
و از ابن عمر روایت کرده است که پیامبر فرمود:
(لا تسافر امرئة ثلاثاً إلا و معها ذو محرم);152
هیچ زنى سه روز سفر نکند مگر با او محرمى باشد.
ولى استدلال به این روایت براى اثبات مدعاى ایشان صحیح نیست; چون طبق روایات دیگرى, پیامبر زنان را از سفر دو روزه و یک روزه و نیم روزه بدون همراهى محرم نهى فرموده اند; از جمله بخارى از ابوهریره روایت کرده است:
(قال النبی(ص) لا یحل لامرئة تؤمن بالله والیوم الآخر أن تسافر مسیرة یوم ولیلة لیس معها حرمة.)153
بیهقى پس از نقل روایات مختلف که یک روز, دو روز و سه روز در آنها وارد شده , نوشته است: این روایت در مورد یک روز, دو روز و سه روز صحیح است; چون از پیامبر درباره زن سؤال کردند که: آیا سه روز بدون محرم سفر کند؟ فرمود: نه. سؤال شد: آیا دو روز بدون محرم سفر کند؟ فرمود: نه. درباره یک روز پرسیدند, فرمود: نه. پس هر راوى همان را که شنید و حفظ نمود, نقل کرد, ولى هیچ یک از این اعداد, حدّ سفر نیست.154
لذا از ابن عباس روایت شده:
(سمعت رسول الله(ص) یقول: لا یخلّون رجل بامرئة ولا تسافر لمرئة إلاّ ومعها ذو محرم);155
شنیدم رسول خدا مى فرمود: هیچ مردى با زنى (نامحرم) خلوت نکند و هیچ زنى بدون محرم مسافرت نکند.
بیهقى نوشته است:
(این حدیث را بخارى و مسلم از طریق ابن عیینه روایت کرده اند.)156
بنابراین, هیچ یک از این دو قول مستند درستى ندارند, همان طور که بر اقوال دیگر نیز دلیل واضحى دلالت نمى کند.

ادله قول امامیه
براى صحت قول امامیه به دو دسته روایت مى توان استدلال کرد:
1. روایاتى که اهل سنت از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده اند, که از آن جمله است:
بخارى و مسلم در صحیح خویش روایت کرده اند:
(أن النبی کان إذا خرج من مکه إلى عرفات قصر و أن أبابکر وعمر قصرا بعده وأن عثمان قصر أیضاً ثم أتمّ صلاته بعد ستّ سنین مضت من خلافته فأنکر الناس علیه);157
هنگامى که پیامبر اکرم(ص) از مکه به عرفات مى رفت, نماز قصر مى خواند, ابوبکر و عمر نیز پس از آن حضرت نماز قصر خواندند و عثمان هم تا شش سال در منا نماز قصر مى خواند, ولى پس از آن نماز تمام خواند و مردم بر او اعتراض کردند.
بخارى از عبدالله نقل کرده است:
(قال: صلّیت مع النبی بمنى رکعتین وأبی بکر و عمر و مع عثمان صدراً من امارته ثم أتّمها);158
با پیامبر و ابوبکر و عمر نماز را در منا دو رکعتى خواندم, هم چنین با عثمان در اوایل امارتش, ولى او پس از آن نماز را تمام خواند.
همو از حارثة بن وهب نقل کرده است:
(صلّى بنا النبیّ آمن ما کان بمنى رکعتین);159
پیامبر اکرم(ص) در حال امنیت کامل در منا, نماز را دو رکعتى خواند.
این روایت را بیهقى با اندکى تفاوت در لفظ نقل کرده است.160
از این روایات استفاده مى شود که: در مسافت معادل بین مکه و عرفات که دورترین مقصد حاجى از مکه است و حاجى براى رسیدن به آن باید منا و مزدلفه را طى کند, مى توان نماز را قصر خواند.
ممکن است بگوییم: چون پیامبر اکرم(ص) از مدینه حرکت کرده بودند, باید مسافت بین مکه و مدینه را نیز بر فاصله مکه و عرفات یعنى 22 کیلومتر افزود و به همین دلیل, پیامبر در مکه هم نماز شکسته مى خواندند. پس با این روایات, نمى توان بر جواز قصر در مسافتى معادل فاصله مکه و عرفات, استدلال کرد.
این اشکال وارد نیست; چون پیامبر در منا, اهل مکه را نیز به نماز قصر امر مى فرمود, در حالى که وقتى در مکه نماز مى خواند, به ایشان امر مى فرمود: نماز را تمام بخوانند.161
علاوه بر این, بیهقى از سالم بن عبدالله بن عمر نقل کرده است که پدرش (عبدالله بن عمر) در مسیر یک روز کامل, نماز را شکسته مى خواند.162
و از ابن عباس روایت کرده است:
(إذا سافرت یوماً إلى اللیل فاقصر الصلوة);163
اگر یک روز تا شب سفر کردى, نماز را شکسته بخوان.
2. روایاتى که از ائمه اهل بیت(ع) به دست ما رسیده است, که تعدادى از آنها را نقل مى کنیم:
شیخ طوسى در تهذیب و استبصار از ایوب از امام صادق(ع) روایت کرده است:
(سئلته عن التقصیر, قال: فقال: فی بریدین أو بیاض یوم);164
درباره تقصیر از او پرسیدم, فرمود: در مسیر دو برید یا روشنایى یک روز.
هم چنین از امام صادق روایت کرده است که در مورد تقصیر فرمود:
(حدّه أربعة وعشرون میلاً);165
حدّ آن بیست و چهار میل است.
کشّى در کتاب رجال از امام سجاد(ع) از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده است:
(التقصیر یجب فى بریدین);166
تقصیر در مسافت دو برید واجب است.
شیخ طوسى در تهذیب و استبصار از معاویة بن وهب روایت کرده است:
(قلت لأبی عبدالله(ع): أدنى ما یقصّر فیه المسافر الصلوة؟ قال: برید ذاهبا و برید جائیاً.)167
شیخ صدوق در فقیه از امام رضا(ع) روایت کرده است:
(انّما وجب التقصیر فی ثمانیة فراسخ لا أقلّ من ذلک ولا أکثر لأنّ ثمانیة فراسخ مسیرة یوم للعامة والقوافل والاثقال, فوجب التقصیر فی مسیرة یوم, ولو لم یجب فی مسیرة یوم لما وجب فی مسیرة ألف سنة و ذلک لأنّ کلّ یوم یکون بعد هذا الیوم فإنّما هو نظیر هذا الیوم فلو لم یجب فی هذا الیوم لما یجب فی نظیره إذا کان نظیره مثله لا فرق بینهما);168
حدّ وجوب تقصیر هشت فرسخ است, نه کمتر و نه بیشتر; چون هشت فرسخ مسیر یک روز قافله ها و شترهاى بارکش است و قصر نماز در مسیر یک روز واجب است, و اگر در مسیر یک روز واجب نبود, در مسیر هزار سال نیز واجب نمى شد; چون هر روزى پس از این بیاید, مانند این روز است, و اگر در این روز واجب نباشد, مانندش نیز واجب نخواهد بود; چون مانندش هم مثل همان است و با آن فرقى ندارد.
قصد مسافت: شرط دیگر قصر آن است که مسافر از اول قصد داشته باشد به اندازه مسافت شرعى مسافرت کند.169 بنابراین, اگر کسى بدون قصد طى مسافت از شهر خارج شود و به تدریج به اندازه مسافت یا بیش از آن هم, راه بپیماید, نمى تواند نماز شکسته بخواند; چرا که از آغاز سفر قصد مسافت نداشته است.
ابن قدامه در مغنى نوشته است: اگر در جست وجوى بنده اى فرارى برآید که نمى داند کجاست, یا به دنبال آب و گیاهى باشد که اگر یافت اقامت کند وگرنه باز گردد, یا بدون هدفى معلوم گردش کند, قصر براى او مباح نیست.170
نووى در مجموع آورده است: براى جواز قصر باید مسافر مقصد معلومى داشته باشد, اما کسى که نمى داند به کجا مى رود و بیابان گردى که هیچ مقصد معلومى ندارد, حق ندارد که نماز شکسته بخواند, اگرچه سفرش طولانى و چند مرحله باشد.171
محقق حلى در شرایع نوشته است: اگر در جست وجوى حیوان گریخته یا بدهکار یا بنده اى فرارى باشد; نماز را شکسته نخواند.172
این شرط بین فقهاى مذاهب, اجماعى است, و هم از این رو, نووى در مجموع پس از اشاره به قولى که یافعى بر خلاف آن نقل کرده است, مى نویسد:
(هذا شاذّ غریب ضعیف جداً.)173
به نظر مى رسد, شرط اصلى قصر همین است, و اعتبار مسافت که در عبارت فقها آمده, در حقیقت اشاره به همین شرط باشد; چون تحقق مسافت در حکم قصر تأثیرى ندارد, به طورى که مسافر با قصد مسافت مى تواند یا باید ـ بنابر دو قول ـ پس از رسیدن به حدّ ترخص, نماز را شکسته بخواند. و اگر با قصد مسافت نماز شکسته بخواند و پس از نماز از قصدش برگردد, نمازش صحیح است و نیاز به اعاده و قضا ندارد.174
و درست به همین دلیل است که بعضى از فقهاى شیعه شرط اول را ذکر نکرده اند.175
حد ترخص: آیا جواز قصر, منوط به رسیدن به حدّ مخصوصى است که حکم قصر از آن جا, آغاز و هنگام بازگشت در همان جا نیز تمام مى شود و مسافر, از آن پس, مأمور به نماز تمام باشند, یا کسى که قصد سفر دارد, به استناد همین تصمیم, مى تواند نماز قصر بخواند؟ از عطا و سلیمان بن موسى حکایت شده است: کسى قصد سفر دارد, آیا مى تواند قبل از خروج از شهر نماز قصر بخواند؟176 عطا گفته است: مسافر هنگامى که از دیوار خانه اش گذشت, نمازش قصر مى شود.177
ابن منذر از حارث بن ابى ربیعه حکایت کرده است که: در آستانه سفر در حضور اسود بن یزید و تعدادى از اصحاب ابن مسعود, در منزل خویش نماز را قصر خواند.178
فساد این قول واضح است و چنان که امام نووى نوشته, با اسم سفر سازگار نیست;179 چون کسى که در خانه خود نشسته و هنوز حرکتش را آغاز نکرده یا آغاز کرده و هنوز از شهر خارج نشده, مصداق نام مسافر نیست.
در مقابل این گروه اندک, همه فقهاى مذاهب براى جواز قصر حدّى قائل شده اند که خود بر چهار گروه اند:
1. از مجاهد نقل شده: مسافر در صورتى که روز حرکت کند, تا شب نمى تواند نماز قصر بخواند و در صورتى که شب حرکت کند, تا روز باید نماز تمام بخواند.180
این قول نیز صحیح نیست; چون طبق احادیث صحیح فراوانى, پیامبر اکرم(ص) وقتى از مدینه خارج شد, در ذوالحلیفه, نماز قصر خواند.
2. برخى از فقهاى زیدى که گفته اند: باید یک میل از شهر خود دور شود.181
3. قول سایر فقهاى اهل سنت که معتقدند: مسافر وقتى از شهر خارج شود, مى تواند یا باید نماز را قصر بخواند و لازم نیست که از شهر دور شود.
از قاضى ابوالطیب نقل شده: مسافر وقتى از شهر خارج شد, مى تواند نماز را قصر بخواند, اگرچه پشتش به دیوار شهر چسبیده باشد.182
این قول از شافعى, اوزاعى, اسحق,183 مالک, ابوحنیفه و احمد184 نقل شده است. از جمله کسانى که به این قول تصریح کرده اند, مى توان نووى در مجموع185 و روضه186 مقدسى در شرح کبیر,187 قدورى در الکتاب,188 غنیمى در لباب,189 عبدالجلیل مرغنیانى در هدایه,190 سمرقندى در تحفه,191 ابن عبدالبر در کافى,192 قرافى در ذخیره,193 و غریانى در مدونه194 را نام برد.
گفتنى است که در چگونگى خروج از شهر در حالات و اشکال مختلف بلاد, در کتب مفصل فقهى, فروع و تفاصیل فراوانى نگاشته شده است.
4. قول فقهاى امامیه که معتقدند: تا دیوارهاى شهر از نظر و اذان شهر از شنوایى مسافر مخفى نشود, حق ندارد نماز را قصر بخواند.195

ادله اقوال
فقهاى اهل سنت براى اثبات قول خود به دو دلیل استدلال کرده اند:
1. بنابر ظاهر آیه کریمه (وإذا ضربتم فی الارض), کسى که از شهر خارج مى شود, اگرچه از شهر دور نشده باشد, مصداق مسافر است و اطلاق آیه کریمه او را دربر مى گیرد.
ولى این دلیل براى اثبات مدعى بس نیست; چون اطلاق آیه کریمه تقییدپذیر است و اگر مقیّدى در سنت وارد شده باشد, آن را مقیَّد مى کند, چنان که در مورد مسافت به اطلاق آن عمل نشده و در هر مذهب به مسافت خاصى مقید شده است.
2. بخارى روایت کرده است:
(خرج علیّ فقصّر الصلوة وهو یرى البیوت فلمّا رجع قیل له هذه الکوفه قال: لا حتى ندخلها);
على(ع) پس از خروج از شهر نماز را قصر کرد, در حالى که خانه ها را مى دید, وقتى برمى گشت, به او گفتند: این کوفه است [کنایه از این که به شهر رسیده ایم و نباید نماز را قصر بخوانیم] فرمود: نه, تا وقتى که به شهر وارد شویم.
در صورتى که این حدیث از هر اشکالى سالم بماند, در معارضه با روایات فراوانى که از طریق اهل بیت وارد شده, نمى توان بدان تمسک کرد.
اکنون تعدادى از روایاتى را که از ائمه اهل بیت(ع) در این باب به دست ما رسیده, نقل مى کنیم:
محمد بن یعقوب کلینى در کافى از محمد بن مسلم روایت کرده: به امام صادق(ع) عرض کردم:
(الرجل یرید السفر, متى یقصّر؟ قال اذا توارى البیوت);196
شخصى مى خواهد سفر کند چه وقت نماز قصر بخواند; فرود: وقتى خانه ها مخفى شدند.
شیخ طوسى در تهذیب و استبصار از عبدالله بن سنان نقل کرده است: از امام صادق(ع) درباره قصر نماز پرسیدم, فرمود:
(إذا کنت فی الموضع الذی تسمع فیه الاذان فأتمّ وإذا کنت فی الموضع الذی لا تسمع فیه الاذان فقصّر وإذا قدمت عن سفرک فمثل ذلک);197
اگر در جایى هستى که صداى اذان را مى شنوى, تمام بخوان و اگر در جایى هستى که صداى اذان شنیده نمى شود, قصر بخوان, و هنگامى که از سفر برگشتى, به همین صورت عمل کن.
برقى در محاسن از امام صادق(ع) روایت کرده است:
(إذا سمع الاذان أتمّ المسافر);198
هنگامى که اذان شنیده شود, مسافر نماز تمام بخواند.

اباحه سفر
ییکى از مباحثى که در اطراف نماز مسافر مطرح شده, بحث درباره تأثیر و عدم تأثیر حکم سفر در قصر نماز است. آیا حکم سفر در جواز یا وجوب قصر دخالتى دارد؟
گروهى از فقها به این سؤال جواب منفى داده اند. طبق این نظریه, در هر سفرى با هر حکمى اعم از مباح, مندوب, واجب و حرام, مسافر مى تواند بر طبق مذهب خود, اعم از جواز یا وجوب, به حکم قصر عمل کند.
ثورى, اوزاعى199 ابوحنیفه, مزنى200 و ابوثور201 از این گروه اند. از فقهاى حنفى, رازى در احکام القرآن,202 کاسانى در بدایع203 و سمرقندى در تحفه204 به این قول تصریح کرده اند.
از ظاهرى ها ابن حزم در محلى205 و از زیدى ها ابن مفتاح در المنتزعه206 و حسن بن احمد در ضوء النهار207 معتقدند: در هر سفرى مى توان نماز را شکسته خواند, اگرچه سفر معصیت باشد.
در استدلال بر این قول گفته اند: نصوص وارد شده در تشریع قصر, مطلق است و مسافر عاصى از حیث مسافر بودن با مسافر مطیع, هیچ فرقى ندارد.208
در مقابل, اکثر فقها معتقدند: حکم سفر در حکم قصر مؤثر است. این طایفه خود آراى گوناگونى دارند; از جمله ابن مسعود طبق یک روایت209 و بعضى از اهل ظاهر طبق نقل ابن حزم210 معتقدند: تنها در سفر حج و جهاد مى توان نماز را قصر خواند; چرا که نماز واجب است و رها کردن آن تنها به دلیل مراعات واجبى دیگر, جایز مى شود.
ابن مسعود طبق یک روایت211 و احمد, بنا به نقل ابن رشد212 گفته اند: فقط در سفر طاعت مى توان نماز را قصر خواند. و از عطا روایت شده: قصر جز در سفرى که از مصادیق خیر باشد, جایز نیست; چون پیامبر(ص) فقط در سفرهاى واجب و مستحب نماز را قصر خوانده است.213
ولى اکثر فقهاى مذاهب معتقدند: تنها در سفر حرام باید نماز را تمام خواند.
از آن جمله اند: شافعى,214 نووى,215 احمد بن حسین اصفهانى216 مالک,217 ابن عبدالبر,218 قرافى,219 غریانى,220 احمد221 ابن قدامه222 و عطا طبق یک روایت223 این قول را پذیرفته اند, و از على(ع) ابن عباس و ابن عمر نیز روایت شده است.224
فقهاى امامیه نیز چنین مى گویند; شیخ طوسى,225 محقق حلى,226 فاضل مقداد,227 علامه حلى228 و محقق کرکى229 به این قول تصریح کرده اند.
در استدلال بر این قول نوشته اند: قصر در سفر براى رفاه حال و رفع مشقت از مسافر, تشریع شده, پس قرار دادن آن براى شخص عاصى با حکمت شارع سازگار نیست,230 و شرع مقدس منزه از آن است که به شخص عاصى یارى رساند.231 در همه روایاتى که حکم قصر نماز را تشریع کرده اند, دلیل حکم قصر را اکرام الهى و هدیه و صدقه پروردگار بر امت اسلام یاد کرده اند. بنابراین, اکرام عاصى و هدیه فرستادن براى او از طرف شارع معنى ندارد.
از ادله اى که براى اثبات قول آخر اقامه شد, ضعف قول اوّل معلوم مى شود. از این رو, تنها دلیل اقوال دیگر را به طور خلاصه بررسى مى کنیم و پس از آن چند روایت از ائمه اهل بیت را, براى اثبات آخرین قول, نقل خواهیم کرد.
ییکى از ادله اى که براى اختصاص حکم قصر به سفر واجب اقامه شده, چنین است:
نماز واجب است و تنها براى مراعات واجبى دیگر مى توان آن را ترک کرد.
این دلیل مردود است; چرا که قصر نماز در سفر مستلزم ترک واجب نیست, چون تکلیف واجب مسافر همان نماز قصر است, نه چیزى دیگر.
عطا براى اثبات قول خود به فعل پیامبر(ص), استدلال کرده که فقط در سفر واجب یا مندوب نماز قصر خوانده است. این دلیل نیز براى اثبات مدعاى او بس نیست; چون (نخست آن که:) ادله لفظى بر تعمیم دلالت دارند, (دوم آن که:) دلیلى نداریم که اگر پیامبر اکرم(ص) به سفرى مباح مى رفت, نماز را تمام به جا مى آورد.
روایاتى که از ائمه اهل بیت(ع) وارد شده, بر اختصاص وجوب اتمام به سفر معصیت دلالت دارند که از آن جمله است:
روایت شیخ صدوق در فقیه از امام صادق(ع):
(من سافر قصّر و أفطر إلاّ أن یکون رجلاً سفره إلى صید أو فی معصیة الله أو رسولاً لمن یعصى الله أو فی طلب عدو أو شحناء أو سعایة أو ضرر على قوم مسلمین);232
هرکس سفر مى کند, نماز را قصر بخواند و افطار کند, مگر کسى که براى صید یا معصیت خدا سفر مى کند, یا آن که فرستاده کسى باشد که معصیت خدا مى کند و یا آن که در طلب دشمن, یا در صدد دشمن یا سعایت یا زیان رساندن به گروهى از مسلمانان است.
شیخ در تهذیب از امام صادق روایت کرده است:
(سبعة لایقصّرون ـ إلى أن قال ـ والرجل یطلب الصید یرید به لهو الدنیا والمحارب الذی یقطع السبیل);233
هفت نفر نماز قصر نخوانند: … کسى که براى لهو به صید مى رود و محاربى که راهزنى مى کند.
و از سماعه به طور مضمر روایت کرده است:234
(من سافر قصَّر الصلوة وأفطر إلاّ أن یکون رجلاً مشیّعاً لسلطان جائر أو خرج إلى صید);235
کسى که سفر مى کند, نماز را قصر بخواند و افطار کند, جز کسى که به دنبال سلطان ظالمى حرکت مى کند, یا براى صید سفر کرده است.

قصد اقامت
ییکى از شرایط قصر این است که مسافر در جایى قصد اقامت نکند. در اصل این مسئله که قصد اقامت قاطع سفر است, اختلافى نیست و بسیارى از فقها, از جمله: کاسانى,236 سمرقندى,237 امام نووى,238 ابن مفتاح زیدى,239 ابن عبدالبر,240 قرافى,241 به آن تصریح کرده اند, ولى در مدت اقامتى که موجب رفع حکم قصر مى شود, اقوال گوناگونى وجود دارد. در جست وجوى محدودى که انجام شد, به سیزده قول در این مسئله دست یافتیم که مقیم را معرفى مى کرد:
1. حسن بصرى: وقتى مسافر وارد شهر بزرگى شود, حکم مقیم پیدا مى کند, ولى با اقامت در جاهاى دیگر, هرگز حکم مقیم پیدا نمى کند.
2. عایشه: وقتى مسافر بار خود را بر زمین نهد, مقیم مى شود.242
3. ربیعه: یک روز.243
4. ابن مسیّب: سه روز.244
5. عثمان بن عفان, ابن مسیب و ابوثور: چهار روز.245
6. احمد و داود: بیش از چهار روز.246
7. احمد در روایتى دیگر: به اندازه 22 نماز یومیه.247
8. على(ع), حسن بن صالح و محمد بن على: ده روز.248
9. اوزاعى, ابن عمر و عبدالله بن عبیدالله بن عتبه: دوازده روز.249
10. ابوحنیفه, ثورى, مزنى و ابن عمر در روایتى دیگر: پانزده روز.250
11. سعید بن جبیر, لیث و ابن عمر در روایتى دیگر: بیش از پانزده روز.251
12. ابن عباس و اسحق بن راهویه: نوزده روز.252
13. ابن عمر, انس, عبدرى و اسحق بن راهویه: مسافر تا زمانى که وارد وطن یا شهرى که مال و اهلى در آن دارد نشده, باید نماز را قصر بخواند.253
منشأ اختلاف فقهاء
ابن رشد منشأ اختلاف فقها را در این مسئله, به این صورت بیان مى کند که: چون درباره مدت اقامت در شریعت چیزى گفته نشده و قیاس هم در این مورد کارساز نیست, هرکس تلاش کرده با یکى از سفرهاى پیامبر, استدلال کند.
ابوحنیفه و سفیان ثورى که قائل به پانزده روز شده اند, مى گویند: پیامبر در سال فتح, پانزده روز در مکه اقامت کرد, ولى نماز را تمام نخواند. گروه هاى دیگر, به روایات دیگر این واقعه مثل هفده, هیجده, و نوزده روز استدلال کرده اند.
احمد بن حنبل و داوود ظاهرى که قائل به بیش از چهار روز شده اند, مى گویند: پیامبر چهار روز در مکه اقامت کرد و نماز را قصر خواند.
مالک و شافعى که قائل به چهار روز شده اند, مى گویند: پیامبر سه روز در مکه اقامت کرد و نماز را قصر خواند, ولى این ادله ثابت مى کند که در سه روز, چهار روز, پانزده روز و… نماز قصر خوانده, نه این که این مدت ها نهایت حکم قصر هستند.
هم چنین مالک گفته است: پیامبر که اقامت در مکه را بر مهاجران حرام کرده بود, به آنان اجازه داد, پس از مناسک حج سه روز در مکه اقامت کنند. پس معلوم مى شود که سه روز اقامت, موجب سلب نام مسافر از انسان نمى شود, و در جواب ابوحنیفه, مى گویند: پیامبر در مدت پانزده روز یا بیشتر, هرگز قصد اقامت چهار روز نکرد و همیشه تصمیم حرکت داشت. ولى همین اشکال به خود آنان نیز مى شود; چون مى توان گفت: آن حضرت در سه روزى که قصر خواند, هرگز قصد اقامت یک روزه نکرد و لذا ربیعةبن عبدالرحمن مى گوید: کسى که قصد اقامت یک شبانه روز دارد, باید نماز را تمام بخواند, و حسن بصرى مى گوید: مسافر تا زمانى که وارد شهر بزرگى نشده, باید نماز را قصر بخواند.254
بر آنچه ابن رشد نگاشته, باید افزود که: فعل, دلیل مجمل است و بدون بیانى روشن, نمى توان به آن استدلال کرد. این بیان روشن را در روایات ائمه اهل بیت(ع) مى توان به دست آورد. ما براى نمونه, چند روایت در این باب نقل مى کنیم:
1. محمد بن یعقوب در کافى از على بن جعفر, از امام کاظم(ع) روایت کرده است:
(سئلته عن الرجل یدرکه شهر رمضان فی السفر فیقیم الایام فی المکان علیه الصوم؟ قال: لا, حتى یجمع على مقام عشرة أیام, وإذا أجمع على مقام عشرة أیام صام وأتمّ الصلوة);255
از اوپرسیدم: مردى در سفر است, ماه رمضان مى رسد و او چند روز در مکانى اقامت مى کند, آیا باید روزه بگیرد؟ فرمود: تا اقامت ده روزه نکند نه, و هنگامى که تصمیم اقامت ده روزه گرفت, روزه بگیرد و نماز را تمام بخواند.
2. شیخ طوسى در تهذیب از امام صادق(ع) روایت کرده است:
(إذا أتیت بلدة فعزمت المقام عشرة أیام فأتمّ الصلوة).256
چون وارد سرزمینى شدى که تصمیم داشتى ده روز را در آن جا بمانى, نماز را تمام بخوان.
3. شیخ طوسى در تهذیب, و استبصار از موسى بن حمزة بن بزیع روایت کرده است:
(قلت لإبی الحسن: جعلت فداک, إنّ لی ضیعة دون بغداد فاخرج من الکوفة أرید بغداد فأقیم فی تلک الضیعه أقصّر أو أتم؟ فقال: إن لم تنو المقام عشرة ایام فقصّر);257
فدایت شوم! من ملکى در اطراف بغداد دارم, از کوفه به آن جا مى روم و در آن جا مى مانم, نماز را قصر بخوانم یا تمام؟ فرمود: اگر قصد ندارى ده روز بمانى, نماز را قصر بخوان.
4. شیخ در تهذیب از محمد بن اسماعیل بن بزیع از امام کاظم(ع) روایت کرده است:
(قال: سئلته عن الرجل یقصّر فی ضیعته؟ فقال: لابأس ما لم ینو مقام عشرة أیام إلا أن یکون له فیها منزل یستوطنه);258
از آن حضرت درباره مردى که در ملک خودش نماز را قصر مى خواند, پرسیدم. فرمود: تا زمانى که قصد اقامت ده روزه نکرده, اشکالى ندارد, مگر آن که در آن ملک منزلى براى وطن کردن داشته باشد.
بنابر آنچه گذشت, این قول مستند به روایات اهل بیت و برخوردار از دلیل است. به همین دلیل, فقهاى امامیه این قول را برگزیده اند.

 

پى نوشت ها:
1. ر.ک: الاصول العامه للفقه المقارن/13.
2. کشف الظنون, حاجى خلیفه, ج1/721, ماده علم الخلاف (نقل از: مقدمه کتاب المؤتلف به قلم مهدى رجائى/10).
3. مفتاح السعادة, ج1/306 (نقل از: مقدمه کتاب المؤتلف/10).
4. کشف الظنون, حاجى خلیفه, ج1/721, ماده علم الخلاف (نقل از: مقدمه کتاب المؤتلف/10).
5. همان.
6. ر.ک: الاصول العامه للفقه المقارن/18.
7. الفقه على المذاهب الخمسة, محمدجواد مغنیه/11.
8.الفقه المقارن, محمدابراهیم جناتى/27, (نقل از: تاریخ الفقه الاسلامى/86).
9. چاپ شده در ضمن موسوعة الامام الشافعى, ج9/460 ـ413.
10. چاپ شده در ضمن همان مجموعه.
11. همان/135 ـ 7.
12. همان/225 ـ 137.
13.سلسلة مؤلفات الشیخ المفید, ج9, رساله اعلام/16.
14. الدیباج/334.
15. همان/331.
16. همان/178.
17. همان/433.
18. همان/88.
19. همان/341.
20. این کتاب که قسمت هاى اندکى از آن باقى مانده, توسط دارالکتب العلمیه بیروت در 1420قمرى (1999م) در یک جلد چاپ شده است.
21. مقدمه اختلاف الفقهاء طبرى/7.
22. الدیباج/341.
23. همان/154.
24. همان/363.
25. همان/99.
26. مقدمه اختلاف الفقهاء طبرى/7.
27. سیر اعلام النبلاء, ج13/337.
28. مقدمه اختلاف الفقهاء طبرى/7.
29.همان/7.
30. همان.
31. همان.
32. همان.
33. همان.
34. همان.
35. الدیباج/200.
36. همان/175.
37. ر.ک: مسائل فقهیه/22.
38. ر.ک: همان/35 ـ 33.
39. ر.ک: همان/64 ـ 57.
40. سوره نساء آیه 101.
41. مجمع البیان, ج3/172; روح المعانى, ج5/170; التبیان, ج3/307.
42. التبیان, ج3/307; تفسیر الطبرى, ج2/49; مجمع البیان, ج3/172; روح المعانى, ج5/171.
43. کنز العرفان, ج1/182.
44. مسائل فقهیه نقل از: صحیح مسلم, ج2/143.
45. وسائل الشیعه, ج8/17, ابواب صلاة المسافر, باب 22, حدیث2.
46. فقه القرآن ج1/142.
47. احکام القرآن, ج2/316.
48. التبیان, ج3/307.
49. تفسیر کبیر, ج11/17.
50. مسائل فقهیه/58 (نقل از: کنز العمال, ج16/110, ح44082).
51. همان/57 (نقل از صحیح مسلم, ج2/144).
52. همان (نقل از صحیح مسلم,ج2/145).
53. همان (نقل از صحیح مسلم,ج2/144).
54. همان (نقل از صحیح بخارى,ج2/24).
55. شیخ طوسى, کتاب الخلاف, ج1/569.
56. ابن رشد, بدایةالمجتهد, ج1/170; شرح کبیر حاشیةالمغنى, 2/99.
57. المجموع, ج4/282.
58. همان/282 و 287.
59. روضةالطالبین/170.
60. الحاوى الکبیر, ج2/363 نقل از مسائل فقهیه/60.
61. المغنى, ج2/90.
62. حاشیةالمغنى, ج2/90.
63. ضوء النهار المشرق على صفحات الازهار, ج2/142.
64. منحةالغفار با آدرس پیشین.
65. موسوعة الامام الشافعى, ج1/469.
66. المغنى, ج2/99 حاشیه.
67. الکافى فى فقه المدینه المالکى/67.
68. الذخیرة فى فروع الفقه المالکى, ج2/193.
69. مدونة الفقه المالکى, ج1/509.
70. تحفة الفقها, ج1/149.
71. شیخ طوسى, کتاب الخلاف, ج1/569.
72. تفسیر قرطبى, ج5/334.
73. بدایة المجتهد, ج1/170.
74. کتاب الخلاف, ج1/569.
75. اللباب فى شرح الکتاب, ج1/106.
76. الهدایه فى شرح بدایة المبتدى, ج1/80.
77. اللباب فى شرح الکتاب (حاشیه), ج1/106.
78. بدایع الصنایع, ج1/91.
79. تحفة الفقهاء, ج1/149.
80. المغنى, ج2/99.
81. مسائل فقهیه/63, (نقل از: الحاوى الکبیر, ج2/363).
82. همان/64.
83. شرح کبیر, حاشیه مغنى, ج2/100.
84. المحلى, ج3/190.
85. نیل الاوطار, ج2/203.
86. المحلى, ج3/190.
87. احکام القرآن,ج2/319.
88. صحیح مسلم, ج3//143.
89. المغنى, ج2/100 (حاشیه).
90. همان.
91. نیل الاوطار, ج2/202.
92. المغنى, ج2/107, الحاوى الکبیر, ج2/362.
93. السنن الکبرى, ج4/340, حدیث5530.
94. همان/325, حدیث 5483 و سنن.
95. نیل الاوطار, ج2/202.
96. همان.
97. بدایع الصنایع, ج1/91.
98. مسائل فقهیه/61 (نقل از: صحیح مسلم, ج2/143).
99. همان.
100. همان.
101. صحیح بخارى, کتاب تقصیر الصلاة, باب 1 (ماجاء فى التقصیر و کم یقیم حتى یقصر).
102. السنن الکبرى, ج4/328, شماره 5490.
103. صحیح بخارى, کتاب تقصیر الصلاة, باب2, الصلاة بمنى, حدیث 3.
104. وسائل الشیعه, ج8/518, ابواب المسافر باب 22, حدیث 3 ( نقل از: کتاب من لا یحضره الفقیه , ج1/281, حدیث 1273, مشابه این حدیث در/519 شمار 8 از امام صادق(ع) روایت شده, و صدوق در عقاب الاعمال/329 نیز آن را نقل کرده است).
105. وسائل الشیعه, ج8/518 (نقل از: المقنع/38).
106. همان باب, حدیث4.
107. همان باب, حدیث5.
108. همان/519, همان باب, حدیث6 ( مشابه این حدیث در /521, شماره 13 از امام صادق(ع) نقل شده است).
109. همان/519, حدیث7.
110. مدونة الفقه المالکى, ج1/510.
111. المجموع شرح المهذب, ج4/276.
112. متن ابى شجاع/65.
113. ر.ک: المجموع شرح المهذب, ج4/281; اللباب فى شرح الکتاب, ج1/106; الهدایه, ج1/81; مدونة فقه المالکى, ج1/510; الذخیرة, ج2/191; الکافى فى فقه المدینة المالکى/67; المنتزع المختار, ج3/49; المغنى, ج2/96.
114. المغنى, ج2/96 ـ 7.
115.روضة الطالبین/176.
116. همان.
117. همان.
118. روضة الطالبین/174; متن ابى شجاع/45; الکافى فى فقه المدینة المالکى/67; الذخیرة فى الفقه المالکى, ج2/192; مدونة الفقه المالکى, ج1/515.
119. المجموع شرح المهذب, ج4/294.
120. الخلاف, ج4/581, مسئله 338.
121.شرایع الاسلام/101 ـ 3.
122. الفقه على المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت, ج1/614.
123. المحلى بالآثار, ج3/193.
124. الذخیرة فى الفقه المالکى, ج2/185.
125. المنتزع المختار, ج3/50.
126. البیان الشافى فى المنتزع من البرهان الکافى ج1/372.
127. الذخیرة فى الفقه المالکى, ج2/185; الکافى فى فقه المدینة المالکى/67.
128. مدونة الفقه المالکى, ج1/510.
129. همان/513.
130. همان/275.
131. همان/278; روضةالطالبین/172.
132. المغنى/93.
133. المجموع شرح المهذب, ج4/275.
134. همان/276.
135. البیان الشافى,ج1/273.
136. الفقه على المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت, ج1/609.
137. شرایع الاسلام/101.
138. الفقه على المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت, ج1/609.
139. المحلى بالآثار, ج3/196.
140. همان/195.
141. همان/197.
142. همان/198.
143. مسائل فقهیه/70 (نقل از بدایة المجتهد, ج1/168).
144. مسائل فقهیه.همان.
145. المحلى بالآثار, ج3/201.
146. همان/203.
147. السنن الکبرى, ج4/328, شماره5493.
148. همان/329, شماره5494.
149. همان/331, شماره 5504.
150. همان.
151. همان/322, حدیث 5508.
152. همان/331, حدیث5506.
153. صحیح بخارى, کتاب تقصیر الصلاة, باب 4, فى کم یقصر الصلاة شماره مسلسل 1088.
154. السنن الکبرى, ج4/334.
155. همان, شماره5514.
156. همان.
157. مسائل فقهیه/71.
158. صحیح بخارى, کتاب تقصیر الصلاة, باب2, الصلاة بمنى, حدیث1.
159. همان باب, حدیث 2. و ارشاد السارى, ج3/129.
160. السنن الکبرى, ج4/325, شماره 5481 و شماره5482.
161. مسائل فقهیه/58 (نقل از ترمذى, ج2/428; سنن ابن ماجه, ج1/338; السنن الکبرى, ج4/327, شماره 5488).
162. همان/329, شماره 5495.
163. همان, شماره 5497.
164. وسائل الشیعه, ج8/453, ابواب صلاة المسافر, باب1, حدیث8.
165. همان/454, حدیث 14.
166. همان/455, حدیث 17.
167. همان/456, باب2, حدیث2.
168. همان/451, باب1, حدیث1.
169. روضةالطالبین/170; اللباب, ج1/105; مدونة الفقه المالکى, ج1/511; الذخیرة فى الفقه المالکى, ج2/191; المنتزع المختار, ج3/49.
170. المغنى, ج2/95.
171. المجموع شرح المهذب, ج4/280.
172. شرایع الاسلام/101.
173. المجموع شرح المهذب, ج4/280.
174. المغنى, ج2/95; القواعد, جامع المقاصد, ج2/515.
175. ر.ک: القواعد, جامع المقاصد, ج2/510.
176. شرح کبیر, ج2/97; المجموع شرح المهذب, ج4/290.
177. المجموع شرح المهذب, ج4/290.
178. همان و شرح کبیر, ج2/97.
179.المجموع شرح المهذب, ج4/290.
180. همان.
181. المنتزع المختار, ج3/49.
182. المجموع شرح المهذب, ج4/288.
183. شرح کبیر, ج2/97.
184. المجموع شرح المهذب, ج4/290.
185. همان/288.
186. روضةالبیان/170.
187. شرح کبیر, ج2/96.
188. اللباب, ج1/106.
189. همان.
190. الهدایه, ج1/81.
191. تحفة الفقهاء, ج1/149.
192. الکافى فى فقه المدینة المالکى/67.
193. الذخیرة فى الفقه المالکى, ج2/191.
194. مدونة الفقه المالکى, ج1/512.
195. الخلاف, ج4/572, مسئله324; شرایع الاسلام/103; قواعد, در جامع المقاصد, ج2/511.
196.وسائل الشیعه, ج8/470, ابواب صلاة المسافر, باب 6, حدیث1.
197. همان/472, حدیث3.
198. همان/473, حدیث7.
199. المجموع شرح المهذب, ج4/287.
200. همان و شرح کبیر, ج2/91.
201. بدایة المجتهد, ج1/172.
202. احکام القرآن, ج2/320.
203.بدیع الصنایع,ج1/93.
204.تحفةالفقهاء,ج2/149.
205.المحلى بالآثار,ج3/185,مسئله512.
206.المنتزع المختار,ج3/50.
207.ضوءالنهار,ج2/146.
208.شرح کبیر,ج2/91.
209.همان;المجموع شرح المهذب,ج4/287.
210.المحلى بالآثار,ج3/188.
211.المجموع شرح المهذب,ج4/287.
212.بدایة المجتهد,ج1/172.
213.شرح کبیر,ج2/91.
214.همان.
215.المجموع شرح المهذب,ج4/287.
216.متن ابن شجاع/65.
217.المجموع شرح المهذب,ج4/287.
218.الکافى فى فقه المدینة المالکى/67.
219.الذخیرة فى الفقه المالکى, ج2/192.
220.المدونة فى الفقه المالکى,ج1/510.
221.المجموع شرح المهذب,ج4/287.
222.المغنى,ج2/99.
223.المجموع شرح المهذب,ج4/287.
224.همان.
225.الخلاف,ج1/587,مسئله349.
226.شرایع الاسلام/102.
227.کنز العرفان,ج1/187.
228.ر.ک: جامع المقاصد,ج2/514.
229.همان.
230.همان
231.شرح کبیر,ج2/91.
232.وسائل الشیعه,ج8/467,ابواب صلاة المسافر, باب8, حدیث3.
233.همان/477,حدیث5.
234.از آن جا که سماعه از اصحاب دو امام بزرگوار امام صادق و امام کاظم(ع)بوده و به دلیل اوضاع خاص سیاسى بیشتر از امام کاظم(ع) با ضمیر و لقب یاد مى شده, به نظر مى رسد که این روایت از امام کاظم(ع)باشد.
235.همان,حدیث4.
236.بدایع الصنایع,ج1/97.
237.تحفة الفقها,ج1/150.
238.المجموع شرح المهذب,ج4/291.
239.المنتزع المختار,ج3/54.
240.الکافى فى فقه المدینة المالکى/68.
241.الذخیرة فى الفقه المالکى,ج2/187.
242.نیل الاوطار,ج2/202.
243.همان.
244.المجموع شرح المهذب,ج4/304.
245.همان.
246.همان.
247.همان.
248.المجموع شرح المهذب,ج4/304.
249.همان.
250.همان.
251.همان.
252.همان.
253.همان.
254.بدایة المجتهد,ج1/173.
255.وسائل الشیعه,ج8/498, ابواب صلاة المسافر, باب15,حدیث1.
256.همان/499,حدیث4.
257.همان/499,حدیث7.
258.همان/500,حدیث8