مباحث رؤیت هلال در گزارشى از مجموعه رؤیت هلال1

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


رؤیت هلال, یکى از مسائل بحث انگیز, پر سر و صدا و پر فروع است که, در طول تاریخ همواره در هر دوره اى یک یا دو فرع آن, مورد نزاع و اختلاف و معرکه آرا بوده است; مثلاً در سده هاى چهارم و پنجم موضوع عدد و رؤیت, و در اواخر دوران صفویه و پس از آن مسئله رؤیت هلال پیش از زوال بیش از همه مورد بحث بوده است و نیز در زمان ما اشتراط یا عدم اشتراط اتّحاد آفاق و اعتبار قولِ هَیَوى و محاسبات فلکى و سرانجام رؤیت هلال با چشم مسلّح از بحث انگیزترین فرع هاى این موضوع است. البته در رؤیت هلال مباحث بسیارى مطرح بوده است; از جمله:
طُرُق و اماراتِ معتبَر براى ثبوت هلال, مانند رؤیت, و صور مختلف آن, گذشت سى روز از ماه قمرى قبل;
طرق و اماراتِ غیر معتبر, مانند غروب هلال بعد از شفق, تطوّق (به نظر برخى), شهادت یک شاهد, شهادت زن;
حکم حاکم در رؤیت هلال, شهادت بر شهادت, چگونگى ثبوت هلال در قطبین, وظیفه شاک ّ در هلال شوّال, ضابطه وحدت و تقارب افق, لیلة القدر و ارتباط آن با رؤیت.
افزون بر اینها, به مناسبت بحث هاى بسیار مفیدى لابه لاى آثار مربوط به رؤیت هلال به چشم مى خورد; مانند ولایت فقیه, توثیق عمر بن حنظله و بحث هاى سودمند ادبى, حدیثى و تاریخى.
به هر حال, راجع به پاره اى از این موضوعات, به طور گسترده پیش از این بحث شده است, مانند اشتراط یا عدم اشتراط اتّحاد آفاق, که بیشترِ جلد دوم رؤیت هلال به همین موضوع اختصاص یافته است. برخى مطالب هم جنبه تاریخى دارد و کاربرد آن بیشتر در تاریخ علم است و امروزه به هیچ روى مورد اختلاف نیست; مانند عدد و رؤیت. برخى مباحث هم کمتر یکجا و منسجم تحقیق شده اند. از این رو و نیز به دلیل اهمیت آنها, به طور گسترده در مقدمه رؤیت هلال درباره آنها سخن گفته ام; مانند: اعتبار قولِ هیَوَى, رؤیت با چشم مسلّح, و اختلاف شیعه و سنّى در رؤیت هلال ذى حجه در مکه مکرمه, که باب سوم مقدّمه به مبحث نخست, باب چهارم آن به مبحث دوم, و باب پنجم آن به مبحث سوم اختصاص یافته است.
از این رو, در این جا به توضیح کوتاهى راجع به اهم ّ فروع رؤیت هلال ـ به جز سه موضوع فوق ـ مى پردازم (و چون توجه نکردن به جوانب شهادت بیّنه به رؤیت و پذیرفتن بى قید و شرط یا مسامحه آمیز آن, موجب گرفتارى ها و نابسامانى هایى شده است, این باب را با سخن بسیارى از فقیهان درباره آن به پایان مى برم):

الف) عدد و رؤیت
یکى از مسائل بحث انگیز در سده هاى چهارم و پنجم هجرى این بوده است که آیا ماه مبارک رمضان همیشه کامل و 30 روز است و یا این که برخى سال ها 29 روز است و با دیدن هلال شوّال, هر چند از آغاز ماه مبارک رمضان 29 روز گذشته باشد, عید فطر ثابت مى شود و در نتیجه ماه مبارک 29 روز خواهد بود.
هر دو نظریه طرفدارانى داشته است. به قائلانِ قول اوّل (أصحاب العدد) و به طرفداران نظریه دوم (أصحاب الرؤیة) مى گویند.
شیخ صدوق(قده) ـ حدّاقل در دورانى از حیات علمى اش ـ از اصحاب عدد بوده و در خصال و فقیه از این نظریه به شدّت دفاع کرده است2.
شیخ مفید نیز در آغاز, در زمره اصحاب عدد بوده, و در تأیید آن به سال 363 رساله اى نوشته است به نام (لمح البرهان فی عدم نقصان شهر رمضان) یا (لمح البرهان فی کمال شهر رمضان)3. ابن طاووس در اقبال, قسمتى از این رساله را نقل کرده است. همچنین در فلاح السائل از آن یاد کرده و نوشته است:
(أقول: وسمعتُ من یذکر طعناً على محمّد بن سنان, لعلّه لم یقف على تزکیته و الثناء علیه, وکذلک یحتمل أکثر الطعون. فقال شیخنا المعظّم المأمون المفید محمّد بن محمّد بن النعمان فی کتاب [لمح البرهان فی] کمال شهر رمضان لمّا ذکر محمّد بن سنان ما هذا لفظه: على أن ّ المشهور عن السادة(ع) من الوصف لهذا الرجل خلاف ما به شیخنا أتاه و وصفه…)4.
گفتنى است که متن کامل لمح البرهان امروزه در دست نیست. شیخ مفید سپس از این قول عدول کرده و در تأیید قول دوم کتابى نوشته است به نام مصباح النور فی علامات أوائل الشهور. این رساله نیز مفقود شده و در دست نیست5. وى در (رسالة أجوبة مسائل أهل الموصل فی العدد و الرؤیة) معروف به (رساله عددیه), که اولین رساله بخش دوم رؤیت هلال از جلد اول است, سه بار به آن ارجاع داده و از آن یاد کرده است. همچنین در کتاب تصحیح الاعتقاد با تعبیر مصابیح النور از آن نام برده است6.
شیخ مفید جمعاً چهار رساله در موضوع عدد و رؤیت تألیف کرده که در مقدمه رساله عددیه درباره آنها توضیح داده ام.
ابن طاووس (م: 664) در اقبال مى گوید:
(امروزه دیگر کسى از عالمان شیعه قائل به عدد نیست; ولى پیش از آن عده اى بدان قائل بوده اند). وى به نقل از شیخ مفید این عالمان را از این عدّه مى شمارد: (ابوالقاسم جعفر ابن محمّد بن قولویه, سید ابو محمّد حسنى, ابو محمّد هارون بن موسى, شیخ صدوق و برادرش ابو عبدالله حسین بن على بن بابویه).
ابن طاووس مى افزاید:
(ابن قولویه کتابى در دفاع از نظریه عدد نوشته و محمّد بن احمد بن داود قمى آن را نقد کرده است)7.
کراجکى نیز همانند شیخ مفید ابتدا قائل به عدد بوده و در حمایت از آن اثرى نگاشته و سپس از آن عدول کرده و در نقد آن, کتاب الکافی فی الاستدلال را نوشته است8.
شیخ صدوق بر خلافِ خصال و فقیه ـ که در آنها به شدّت از عدد دفاع کرده است ـ در مقنع و هدایه و امالى هیچ سخنى از عدد به میان نیاورده و تنها رؤیت را علامت دانسته است. عبارت وى در مقنع و امالى به ترتیب چنین است:
ـ (و اعلم أن ّ صیام شهر رمضان للرؤیة و الفطر للرؤیة, و لیس بالرأی و التظنّی… .
وقد یکون شهر رمضان تسعة و عشرین, و یکون ثلاثین, ویصیبه ما یُصیب الشهور من النقصان و التمام9.
ـ صیام شهر رمضان فریضة, و هو بالرؤیة, و لیس بالرأی و لا بالتظنّی, و من صام قبل الرؤیة فهو مخالف لدین الإمامیّة10).
از رساله هاى مستقلّى که در ردّ عدد نوشته اند امروزه دو رساله در دست است: یکى از شیخ مفید و دیگرى از شاگردش سید مرتضى که هر دو تصحیح و در بخش دوم رؤیت هلال در جلد اول درج شده اند.
مرحوم آیة الله خویى(ره) در بحث رؤیت هلال با اشاره به قول به عدد گوید:
(و نُسب هذا القول إلى الشیخ المفید أیضاً فی بعض کتبه, کما صرّح بهذه النسبة فی الحدائق أیضاً.
غیر أن ّ له رسالة خاصّة سماها بـ الرسالة العددیّة… أبَطل فیها هذا القول و أنکره أشدّ الإنکار… و لا ندری أنّه(قده) فی أیّ کتاب من کتبه ذکر ما نُسبَ إلیه, و نظن ّ ـ والله العالم ـ أنّها نسبة کاذبة; لإصراره على إبطال القول المذکور فی الرسالة المزبورة… 11).
ایشان در این جا به دلیل آن که شیخ مفید در رساله عددیه قول به عدد را رد کرده است, نسبت قول به عدد را به وى مستبعد دانسته و گمان کرده که این نسبت دروغ است; در حالى که منافاتى بین قائل بودن به عدد در زمانى, و ردّ این نظریه در زمان دیگرى نیست, و اتفاقاً در این جا چنین است; یعنى ـ چنان که گذشت ـ شیخ مفید در ابتدا قائل به نظریه عدد بوده و در دفاع از این نظر به سال 363 رساله اى نوشته به نام لمح البرهان فی عدم نقصان شهر رمضان, و از این نظر عدول کرده و رساله مصباح النور فی علامات أوائل الشهور و سپس رساله عددیه را در ردّ آن نوشته است. این نکته به قدرى مسلّم و قطعى است که قابل انکار نیست و بسیارى از فقیهان این قول را به وى نسبت داده اند; حتى سید بن طاووس در اقبال بخشى از عبارات شیخ مفید را در لمح البرهان نیز نقل کرده و عدول وى از این نظر را نشانه حق پذیرى او دانسته است. نیز نجاشى شاگرد شیخ مفید در سرگذشت وى, لمح البرهان را در عداد تألیفات او یاد کرده است. اینک شمّه اى از سخنان بزرگان در این باره12:
سید ابن طاووس (م: 664) در اقبال:
(… ولکنّنی أذکر بعض ما عرفته ممّا کان جماعة من علماء أصحابنا معتقدین له و عاملین علیه من أن ّ شهر رمضان لاینقص أبداً عن الثلاثین یوماً.
فمن ذلک ما حکاه شیخنا المفید محمّد بن محمّد بن النعمان فی کتاب لمح البرهان, فقال: … .
ـ و وجدت کتاباً للشیخ المفید محمّد بن محمّد بن النعمان, سمّاه لمح البرهان الذی قدّمنا ذکره قد انتصر فیه لاُستاده… و ذکر فیه أن ّ شهر رمضان لاینقص عن ثلاثین, و تأوّل أخباراً ذکرها تتضمّن أنّه یجوز أن یکون تسعاً و عشرین… .
ـ و وجدتُ شیخنا المفید قد رجع عن کتاب لمح البرهان, و ذکر أنّه صنّف کتاباً سمّاه مصباح النور, و أنّه قد ذهب فیه إلى قول محمّد بن أحمد بن داود فی أن ّ شهر رمضان له أُسوة بالشهور فی الزیادة و النقصان.
… و إنّما أردنا ان لایخلو کتابنا من الإشارة إلى قول بعض من ذهب إلى الاختلاف من أهل الفضل و الورع و الإنصاف, و أن ّ الورع والدین حملهم على الرجوع إلى ما عادوا إلیه, من أنّه یجوز أن یکون ثلاثین و أن یکون تسعاً و عشرین).
فاضل آبى (زنده در 672) در کشف الرموز:
(… و ذهب المفید ـ فی مختصرٍ له ـ إلى اعتباره و علیه أصحاب الحدیث).
شهید اوّل (م: 786) در غایة المراد:
(و اختار العمل بتمام شهر رمضان المفید فی بعض مختصراته, و الصدوق(ره)).
سید محمّد عاملى صاحب مدارک (م: 1009) در مدارک الأحکام:
(و القول باعتبار العدد منقول عن شیخنا المفید فی بعض کتبه… ).
محقّق خوانسارى (م: 1098) در مشارق الشموس:
(… و خالف الصدوق أیضاً فی الفقیه… و نقل الخلاف فی ذلک عن شیخنا المفید(ره) أیضاً فی بعض کتبه).
فیض کاشانى (م: 1091) در مفاتیح الشرائع:
(و لا بِعَدِّ شعبان ناقصاً ابداً و رمضان تامّاً أبداً, للصحاح الصراح, خلافاً للمفید و الصدوق).
شیخ على بن قاسم مسکنانى (زنده در 1184) در شرح مفاتیح فیض:
(خلافاً للمفید, حیث نسبه إلیه صاحب المدارک بأن ّ القول باعتبار العدد منقول عنه فی بعض کتبه).
مولا احمد نراقى (م: 1245) در مستند الشیعة:
(… للمحکیّ عن المفید فی بعض کتبه, والصدوق فی الفقیه).
محقّق تسترى (م: 1237) در کشف القناع:
(و حکى ابن طاووس عنه… فی کتاب لمح البرهان أنّه قال عقیب الطعن على من ادّعى حدوث القول بعدم نقص شهر رمضان… ثم ّ صنّف المفید کتاب مصباح النور… و رجع عمّا کان علیه ممّا فی لمح البرهان13).
سید محمّد مجاهد (م: 1242) در مناهل:
(و صرّح… بأنّه مذهب ابن بابویه فی… الفقیه, و بأنّه منقول عن المفید فی بعض کتبه).

ب) رؤیت هلال پیش از زوال
این موضوع به تبع وجود آن در احادیث شریف از همان اوایل غیبت کبرا مورد بحث فقها بوده و ظاهراً نخست بار آن را سید مرتضى علم الهدى (م: 436) در المسائل الناصریّات مطرح کرده است, ولى اواخر دوران صفویه معرکه آرا بوده و چندین رساله مستقل درباره آن تألیف شده است.
موضوع بحث این است که اگر روز سى ام ماه, هلال پیش از زوال رؤیت شود, آیا آن روز از ماه جدید محسوب مى شود و به سان آن است که شب قبل, هلال رؤیت شده باشد؟ یا آن روز از ماه جدید محسوب نمى شود; بلکه آخرین روز ماه قبل است و به سان آن است که ماه بعد از زوال و هنگام غروب دیده شود. بنابراین دیدن پیش از زوال اعتبارى ندارد; بلکه ملاک براى ورود ماه جدید, رؤیت پس از زوال و نشانه آن است که روز بعد آغاز ماه جدید خواهد بود؟
به احتمال اوّل (اعتبار رؤیت هلال پیش از زوال) و به احتمال دوم (عدم اعتبار رؤیت هلال پیش از زوال) مى گویند. محقّق سبزوارى (م: 1090) در ذخیره و کفایه به اعتبار رؤیت پیش از زوال قائل شده, ولى شاگردش فاضل سراب (م: 1124) رساله اى در نقد این نظر استاد نوشته است (رساله 4 بخش دوم این مجموعه) و به دنبال آن فرزند محقّق سبزوارى (م: حدود 1135) به دفاع از پدر برخاسته و رساله اى در نقد فاضل سراب نگاشته است (رساله 8). آن گاه فاضل خواجویى (م: 1173) رساله عدم اعتبار رؤیة الهلال قبل الزوال (رساله 9) را در دفاع از نظریه فاضل سراب, و سرانجام نواده محقّق سبزوارى (م:1181) در دفاع از پدر و جدّ و ردّ سراب و خواجویى, رساله اعتبار رؤیة الهلال قبل الزوال (رساله 11) را تألیف کرده است.
ما همه این رساله ها را به ترتیب در بخش دوم مجموعه رؤیت هلال درج کرده ایم.
همچنین استاد اکبر وحید بهبهانى (م: 1205) قائل به عدم اعتبار بوده و بدون نظر به سایر رساله ها رساله اى در دفاع از این نظر نگاشته (رساله 12); ولى شاگردش سید ابوالقاسم موسوى خوانسارى (م: 1211) آن را در رساله اش نقد کرده است (رساله 13).
علاوه بر اینها, مولا محمّد حسین بن یحیى نورى (زنده در 1133) از شاگردان علامه مجلسى رساله اى نوشته به نام تحقیق الحال فی رؤیة الهلال قبل الزوال (رساله 7) و بدون آن که در مقام نقض و ابرام دیگر رساله ها باشد, به عدم اعتبار رؤیت قبل از زوال قائل شده است.
همچنین سید محمّد بن قاسم حسینى طارمى زنجانى (م: 1269) رساله اعتبار رؤیت هلال پیش از زوال (رساله 14) را بدون نظر به دیگر رساله ها, به فارسى نوشته و قائل به اعتبار شده است.
هرچند بیشتر رساله هاى جلد اوّل رؤیت هلال بدین موضوع اختصاص دارد, ولى همین مباحث و نیز سایر مباحث مطرح شده در این رساله ها, براى فقیه کارگشا و راهنما خواهد بود.
غیر از رساله هاى یاد شده به اثر مستقل دیگرى در این زمینه دست نیافتیم, ولى در بسیارى از کتابهاى فقهى که بحث هلال را مطرح کرده اند, رؤیت پیش از زوال نیز مورد بحث قرار گرفته است; از جمله در مصابیح از علامه بحرالعلوم(ره).

ج) حکم حاکم
یکى از مسائل مورد بحث این است که همان طور که رؤیت و بیّنه, حجّت و اماره معتبر براى اثبات اوّل ماه است, آیا با حکم حاکم نیز آغاز ماه ثابت مى شود یا نه؟ در روایات رؤیت هلال و در آثار فقهى قدما, این موضوع صریحاً مطرح نشده است, ولى متأخران به تفصیل از آن بحث کرده اند; از جمله میر محمّد صالح حسینى خاتون آبادى (م: 1126) داماد و شاگرد علامه مجلسى دو رساله در عدم ثبوت هلال به حکم حاکم ـ یکى به عربى (رساله 5) و دیگرى به فارسى (رساله 6) ـ نوشته است. در مقابل,
دیگر فقیهان نیز در ثبوت هلال به حکم حاکم رساله مستقل نوشته اند مانند رساله هاى 20 و 28 که در جلد دوم رؤیت هلال درج شده اند.
مشهور بین فقیهان این است که حکم حاکم معتبر است و افزون بر رساله هاى مستقل, در دیگر کتابهاى فقهى نیز از آن بحث کرده اند که متن سخن آنان را در این باره در جلدهاى سوم و چهارم رؤیت هلال درج کرده ایم. از جمله سخنان دقیق و جالب در این باره مى توان به مطالب وحید بهبهانى که سید محمد مجاهد از وى نقل کرده است (رؤیت هلال, ج 3/ 2089 ـ 2090), سید ابوتراب خوانسارى در شرح نجاة العباد (رؤیت هلال, ج 4/ 2498 ـ 2502) و آیة الله سیّد عبدالاعلى سبزوارى (ج4/ 2777 ـ 2780) اشاره کرد. سخن این فقیهان در جلد سوم و چهارم هلال درج شده است و نیازى نمى بینم که آنها را در اینجا نقل کنم14.

د) لیلة القدر
یکى از مباحث مرتبط با رؤیت هلال, تعیین لیلة القدر است. با توجه به این که زمین کروى و نیمى از زمین روز و نیم دیگر آن شب است و هلال در سراسر کره در وقت واحدى رؤیت نمى شود, این سؤال پیش مى آید که شب قدر چه شبى است؟ و رؤیت هلال در چه نقطه اى ملاک تعیین شب قدر است؟ آیا ممکن است دو شب در مجموع کره زمین, لیلة القدر باشد یا نه؟ مرحوم آیة الله خویى(ره) و برخى دیگر از فقیهان که قائل به عدم اشتراط اتّحاد آفاق هستند, بر این باورند که شب قدر, واحد شخصى است و همین را مؤیّد نظر خویش مبنى بر عدم اشتراط اتّحاد آفاق دانسته اند15.
مخالفان این نظر مى گویند مانعى ندارد که شب قدر دو شب باشد: در بخشى از کره زمین بک شب و در بخشى دیگر شب دیگر. رساله دهم بخش دوم رؤیت هلال به نام تعیین لیلة القدر از مولا اسماعیل خواجویى (م: 1173) در این باره است و یک مقاله از مقالات بخش چهارم رؤیت هلال باعنوان (شب و روز) نیز به این موضوع اختصاص دارد. موافقان و مخالفان نظریه مرحوم آیة الله خویى(ره), هم در رساله مستقل و هم در دیگر آثار فقهى خود بدین بحث پرداخته اند; از جمله در رساله هاى 19 و 27 که در جلد دوم درج شده اند. دیگر سخنان در این باره در جلدهاى سوم و چهارم آمده است.

هـ) اشتراط یا عدم اشتراط اتّحاد آفاق
بحث انگیزترین موضوع در زمان ما این است که اگر رؤیت هلال در افقى ثابت شد, آیا فقط براى دیگر آفاقى هم که با افق مزبور متّحدند, ثابت است و براى آفاق غیر متّحد ثابت نمى شود؟ یا این که اتّحاد آفاق شرط نیست و براى سایر نقاط ـ اعم از متّحد الاُفق و مختلف الاُفق ـ هم ثابت مى شود؟
احتمال اوّل مشهور بین فقها و احتمال دوم قول عده اى از فقیهان از جمله سید ابوتراب خوانسارى, آیة الله خویى و شهید آیة الله سیّد محمّد باقر صدر است. از شاگردان آیة الله خویى برخى این نظر را پذیرفته اند مانند آیة الله شهید سید محمد باقر صدر, و برخى دیگر رد کرده اند, مانند آیة الله شهید سید محمّد صدر.
عمده مباحث جلد دوم رؤیت هلال اختصاص به این موضوع دارد و رساله هاى شماره 19, 26, 27, 29 ویژه نقد آن است.
در برخى رساله ها نیز نظر غیر مشهور به طور ضمنى تأیید شده است; مانند رساله 24.
افزون بر رساله هاى مستقل, در دیگر آثار فقهى معاصران نیز از این موضوع بحث شده است که همه را در جلد چهارم رؤیت هلال درج کرده ایم; از جمله سخنان شهید آیة الله سیّد محمّد باقر صدر, و نیز سخنان آیة الله خویى در منهاج و نیز تقریر درس ایشان.
البته قائلان به قول غیر مشهور همه یکسان نظر نداده اند و برخى مانند آیة الله خویى(ره) براى ثبوت هلال, اشتراک در جزئى از شب را بین نقطه ناظر و سایر نقاط لازم مى دانند; ولى فقیهان پیش از ایشان ـ از قائلان بدین قول ـ چنین شرطى نکرده اند. برخى از فقهاى معاصر اهل سنّت درست مانند آیة الله خویى به شرط اشتراک در قسمتى از شب, همین نظر را دارند. اولین کنگره مجمع البحوث الإسلامیّة که در قاهره برگزار شد مصوّباتى داشت; از جمله:
(إنّه لا عبرة باختلاف المطالع ـ و إن تباعدت الأقالیم ـ متى کانت مشترکةً فی جزءٍ من لیلة الرؤیة, و إن قل ّ, ویکون اختلاف المطالع معتبراً فی الأقالیم التی لا تشترک فی جزءٍ من هذه اللیلة16).
همچنین دکتر نصر فرید محمّد واصل, مفتى مصر, در بیانیه اى به مناسبت عید فطر 1419 که روزنامه الشعب آن را منتشر کرد, نوشت:
(… إعلان رؤیة شهر رمضان لهذا العام سنة 1419… لم تخرج عن المنهج الشرعی الصحیح والذی ارتضیناه لأنفسنا کمنهج ثابت من أوّل تحمّلنا لمسؤولیة الإفتاء والفتوى بالدیار المصریة, و هو منهج وحدة المطالع الذی یجمع بین البلاد الإسلامیة المشترکة فی جزء من اللیل… . و هذا المنهج هو الذی أقرّتْه المؤتمرات العلمیة و المجامع الفقهیة فی أغلب الدول الإسلامیة, و منها مصر والکویت والأردن و السعودیة, و آخرها مؤتمر جدّة الخاص بلجنة التقویم الهجری الموحّد و قواعد إعلان الرؤیة الشرعیة فی رجب سنة 1419… ).
آیة اللّه خویى این مسلک را مختار علامه در منتهى المطلب مى داند. منتهى المطلب نخستین اثر فقهى استدلالى علاّمه است که به تصریح خود وى در مقدمه آن, در 32 سالگى تألیف آن را شروع کرده است. بنابر این عمده یا همه آثار فقهى علامه17 پس از آن تألیف شده و در مقام تعارض بین منتهى و سایر آثار فقهى وى, رأى منتهى مرجوح است و قابل تمسّک نیست. متأسّفانه مرحوم آیة اللّه خویى(ره) بدین نکته توجّه نفرموده یا متعرّض آن نشده اند. نظر شریف علامه در منتهى بدواً درخصوص عدم اشتراط وحدت آفاق در رؤیت هلال با نظر وى در دیگر آثار فقهى اش مغایر است, و ایشان فقط به سخن علامه در منتهى اشاره کرده و نفرموده است که در دیگر آثارش از آن عدول بلکه در تذکره شدیداً آن را رد کرده است. سخن آیة اللّه خویى(ره) در منهاج الصالحین این است:
(… نعم, حکى القول باعتبار اتّحاد الأُفق عن الشیخ فی المبسوط, فإذن المسالة مسکوت عنها فی کلمات أکثر المتقدّمین, إنّما صارت معرکة للآراء بین علمائنا المتأخّرین, المعروف بینهم القول باعتبار اتّحاد الأُفق. ولکن فقد خالفهم فیه جماعة من العلماء و المحقّقین, فاختاروا القول بعدم اعتبار اتّحاد الآفاق… قد نقل العلاّمة فی التذکرة هذا القول عن بعض علمائنا, واختاره صریحاً فی المنتهى, واحتمله الشهید الأوّل فی الدروس, واختاره صریحاً المحدّث الکاشانی فی الوافی, و صاحب الحدائق فی حدائقه, و مال إلیه صاحب الجواهر فی جواهره, والنراقی فی المستند, و السیّد أبوتراب الخوانساری فی شرح نجاة العباد18).
بر این سخن ایشان چند اشکال وارد است:
1. چنان که گذشت منتهى اوّلین تألیف و یا از اوّلین تألیفات فقهى علاّمه است, و بر فرض که در منتهى قائل به این قول ـ یعنى عدم اعتبار اتّحاد آفاق ـ شده باشد, در آثار بعدى اش از این قول عدول کرده و علاوه بر آن در تذکره ادله این قول را به تفصیل رد کرده است. شایسته بود که ایشان بدین نکته تنبّه مى داد. سخن علاّمه در دیگر آثارش در این زمینه چنین است19:
قواعد: (و حکم المتقاربة واحد بخلاف المتباعدة).
إرشاد: (والمتقاربة کبغداد و الکوفة متّحدة بخلاف المتباعدة).
تذکره: (… و إن تباعدتا کبغداد و خراسان و الحجاز و العراق, فلکل ّ بلد حکم نفسه. قاله الشیخ, و هو المعتمد… ).
تلخیص المرام: (والبلاد المتقاربة فی حکم واحد دون المتباعدة).
هـ) تحریر: (… والشیخ جعل البلاد المتقاربة… کالبلد الواحد, والبلاد المتباعدة کبغداد و مصر لکل ّ بلدٍ حکم نفسه. و فیه قوّة).
2. آیة اللّه خویى(ره) فرموده اند: (واختاره صریحاً فی المنتهى); در حالى که با دقّت در کلام منتهى معلوم مى شود که علامه در آغاز کلامش در منتهى در این مبحث متمایل به این قول شده; ولى سپس در همان جا از آن صریحاً عدول کرده است. نص ّ سخن علامه این است:
(إذا رأى الهلال أهل بلد, وجب الصوم على جمیع الناس; سواء تباعدت البلاد أو تقاربت… .
وبالجملة, إن علم طلوعه فی بعض الأصقاع و عدم طلوعه فی بعضها المتباعد عنه لکرویّة الأرض, لم یتساوَ حکماهما; أمّا بدون ذلک فالتساوی هو الحق ّ).
از این رو, آیة اللّه سیّد ابوتراب خوانسارى در شرح نجاة العباد گوید: (و مال إلیه فی المنتهى فی أوّل کلامه) و توجه به این نکته داشته است که پایان سخن علامه در منتهى خلاف سخن وى در آغاز بحث است و لذا افزوده است: (… و ممّا ذکرنا… ما اختاره فی المنتهى أخیراً… من التفصیل).
بنابراین به هیچ وجه نباید علامه را از قائلان به عدم لزوم اشتراک آفاق دانست; بلکه نظر ایشان با مشهور موافق است.
3. چنان که گذشت آیة اللّه خویى(ره) فرموده اند: (واحتمله الشهید الأوّل فی الدروس); در حالى که سخن شهید در دروس ربطى به این مبحث ندارد; زیرا شهید فرموده است:
(والبلاد المتقاربة کالبصرة و بغداد متّحدة, لاکبغداد و مصر; قاله الشیخ. و یحتمل ثبوت الهلال لمن فی البلاد المغربیّة برؤیته فی البلاد المشرقیّة و إن تباعدت; للقطع بالرؤیة عند عدم المانع).
روشن است که ذیل کلام شهید, مخالف قول مشهور نیست; بلکه شهید تنها در فرضى فرموده است رؤیت در یک بلد براى بلد دیگر کافى است که بلد دیگر در غرب بلد رؤیت باشد. این امرى مسلّم و خارج از مدار نزاع است (هر چند این سخن در صورتى صادق است که بلد شرقى و غربى هم عرض باشند) و خود مرحوم آیة اللّه خویى به خارج بودن این فرض از محور نزاع تصریح فرموده است:
(کما لا إشکال أیضاً فی کفایة الرؤیة فی بلد آخر و إن اختلفا فی الاُفق فیما إذا کان الثبوت هناک مستلزماً للثبوت هنا بالأولویّة القطعیّة, کما لو کان ذاک البلد شرقیّاً بالإضافة إلى هذا البلد کبلاد الهند بالإضافة إلى العراق… إنّما الکلام فی عکس ذلک20).
4. آیة اللّه خویى(ره) در سخنى که از ایشان گذشت, فرموده است: (واختاره… صاحب الحدائق فی حدائقه).
موافقت حدائق با نظر غیر مشهور, براساس مبنایى است که صد در صد بى اساس است, و بنابر آن مبناى ناتمام ـ لو فرض قبوله ـ تمام فقها همین نظر را خواهند داشت, نه تنها صاحب حدائق. این نکته اى است که شایسته بود ایشان بدان اشاره کنند; زیرا صاحب حدائق براساس مسطّح بودن و نفى کرویّت زمین, قائل به عدم لزوم اشتراک آفاق شده و براین مبنا چنین نظرى داده است.21
وقتى مبناى ایشان ناتمام است, پیداست که مبنى ّ علیه آن مبنى ناتمام خواهد بود, و نباید نام ایشان در شمار مخالفان قول مشهور ذکر مى شد. به عبارت دیگر, بر مبناى مذکور همه فقیهان چنین خواهند گفت نه تنها صاحب حدائق; زیرا اگر زمین کروى نباشد رؤیت هلال تمام مناطق آن, یکسان خواهد بود و اختلاف آفاق معنى نخواهد داشت.
متن سخن حدائق در این باره چنین است:
(… فإن ّ لکل ّ بلدٍ حکم نفسها و هذا الفرق عندهم مبنیّ على کرویّة الأرض… و ما ادّعوه من الطلوع فی بعض و عدم الطلوع فی آخر ـ بناءً على ما ذکروه من الکرویّة ـ ممنوع. و ممّا یُبطل القول بالکرویّة أنّهم… .
وبالجملة, فبطلان هذا القول [یعنی کرویّة الأرض] بالنظر إلى الأدلّة السمعیّة و الأخبار النبویّة أظهر من أن یخفى, و ما رتّبوه علیه فی هذه المسألة من هذا القبیل, و عسى إن ساعد التوفیق أن أکتبُ رسالةً شافیةً مشتملةً على الأخبار الصحیحة فی دفع هذا القول إن شاء اللّه تعالى.)
5. چنان که در سخن آیة اللّه خویى گذشت, ایشان فرموده اند: (واختاره صریحاً المحدّث الکاشانی فی الوافی). ولى باید گفت که فیض در کتاب فتوایى مفاتیح و نیز المحجّة البیضاء مانند مشهور و برخلاف سخنش در وافى و مسلک مرحوم آیة اللّه خویى مشى کرده است.
مفاتیح الشرائع: (و یختلف الحکم باختلاف مطالع البلاد وفاقاً للأکثر, و وجهه ظاهر).
المحجّة البیضاء: (و یختلف الحکم باختلاف مطالع البلاد).
6. چنان که در سخن مرحوم آیة اللّه خویى گذشت, مولا احمد نراقى نیز مانند آیة اللّه خویى در مستند قائل به عدم لزوم اتحاد آفاق است, ولى نراقى در کتاب مُمْتِع و اِفتایى رسائل و مسائل و نیز کتاب تذکرة الأحباب از م