بررسى فقهى شبیه سازى درمانى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


شبیه سازى درمانى را در دو محور اصلى باید کاوید: موضوع شناسى و حکم شناسى.

محور اول: موضوع شناسى شبیه سازى درمانى
شبیه سازى درمانى فرایندى است که در چند مرحله به وقوع مى پیوندد: اول, انتقال هسته سلولى; دوم, تحریک تخمکِ حاویِ هسته سلولِ جسمى; سوم, بیرون آوردنِ توده سلولیِ درون رویان.
مرحله اول: انتقال هسته سلولى: در این مرحله سلول جسمى (somatic) و نه جنسى از یک فرد گرفته مى شود, سپس هسته حاوى کروموزوم هاى این سلول, از آن جدا و درون تخمکى که هسته آن قبلاً جدا شده, قرار داده مى شود. مجموع هسته سلول و غشاى تخمک یک زیگوت را تشکیل مى دهد.
مرحله دوم: تحریک تخمک حاوى هسته سلول جسمى: پس از انتقال هسته سلولى, کارِ تحریکِ تخمکِ حاویِ این هسته صورت مى گیرد. این تحریک گاه مؤثر مى افتد و سلول شروع به تقسیم شدن مى کند. این انقسام سلولى ـ در صورت وقوع ـ منتهى به پیدایش رویان (بلاستوسیست) مى شود. رویان جنینى در مرحله قبل از لانه گزینى قرار مى گیرد. بلاستوسیست, شکل یک کره توخالى را دارد که گاه از آن به یک توپ پر از سلول تعبیر مى شود. این جنین دربردارنده 200تا250 سلول است.
هنگامى که رویان شکل گرفت, سه عمل در مورد آن مى توان انجام داد:
الف) مى توان آن را رها کرد تا از بین رود.
ب) مى توان در رحم یک زن قرار داد. در این صورت, در شرایط رشد قرار مى گیرد و در صورت پیمودن مسیر رشد ـ که گاه اتفاق مى افتد ـ به انسانى کاملاً شبیه به انسان صاحب سلول تبدیل مى گردد. انسان به واقع چیزى جز وضعیت تکامل یافته همان سلول هاى موجود در بلاستوسیست نیست که در صورت قرار دادن آن در رحم این تکامل صورت مى گیرد.
ج) مى توان از آن براى به دست آوردن سلول هاى بنیادى بهره گرفت. عملیات این بهره بردارى, همان مرحله سوم شبیه سازى درمانى را تشکیل مى دهد که ذکر خواهد شد.
مرحله سوم: بیرون آوردن توده سلولى داخلى رویان: براى تهیه سلول هاى بنیادى, در روز هفتم با روشى خاص توده سلولى داخلى خارج مى شود. سپس با جداسازى این سلول ها و قرار دادن آنها در یک وضعیت غذایى, به محیط کشت انتقال مى یابند.

محور دوم: حکم شناسى شبیه سازى درمانى
اهمیت بررسى فقهى شبیه سازى درمانى به دلیل برخوردارى این تکنیک از ویژگى هایى است که نقش مهم و منحصر به فرد را در درمان بیمارى هاى صعب العلاج و کشنده به آن بخشیده است. با وجود داشتن چنین نقش حیرت آورى ـ که هر روز ابعاد آن در اثر پیشرفت مطالعات علمى آشکارتر مى گردد ـ ضرورى مى نماید فقه در قبال مشکل مطرح شده در مورد آن اظهار نظر کند; مشکلى که در ادبیات طیف نسبتاً گسترده مخالفان آن با عنوان از بین رفتن منزلت اخلاقى و حق انسانى جنینى که با اتمام این تکنیک قربانى مى گردد, یاد شده است. توضیح بیشتر را در زیر پى مى گیریم.
باید دید کدام یک از سه مرحله فرایند شبیه سازى , درمانى مجاز است و کدام یک غیر مجاز؟ طبعاً اگر حتى یک مرحله از این مراحل غیر مجاز شناخته شود, نمى توان به جواز شبیه سازى درمانى ـ که از مجموع این مراحل تشکیل مى شود ـ فتوا داد. به تعبیر دیگر, جواز شبیه سازى درمانى منوط به جایز بودن تمام این مراحل است. اینک به بررسى سه مرحله پیش گفته مى پردازیم:
مرحله نخست که استفاده از سلول تن یک انسان است, به خودى خود هیچ منعى ندارد. اگر مشکلى هست, در مرحله هاى بعد است که به این مرحله ربطى ندارد.
در مرحله دوم عملیات بر روى سلول و رساندن آن به مرحله اى است که سلول, به جنین 6یا7 روزه اى تبدیل مى شود. در این عملیات باید سه کار انجام گیرد: 1. بیرون آوردن هسته سلول; 2. نهادن آن در داخل یک تخمک که هسته آن را خارج کرده اند; 3. وادارسازى تخمک به انقسام پذیرى سلولى از راه تحریک آن با یک جریان الکتریکى و یا شیمیایى.
این نوع دخل و تصرف ها نیز که در این مرحله انجام مى گیرد, به خودى خود با منعى مواجه نیست. تنها یک اشکال وجود دارد و آن این که ممکن است به عنوان مقدمه حرام, حرام باشد. البته این مقدمیت هنگامى است که بدانیم در صورت دست زدن به این عملیات, وضعیتى پیش خواهد آمد که با از دست رفتن کنترل, شرایط سوءاستفاده از فرصت و موقعیت ایجاد شده شکل مى گیرد و اقدام به تبدیل کردن جنین به انسان, روند اجتناب ناپذیر به خود مى گیرد. در این صورت, اگر شبیه سازى انسانى را ـ خواه به عنوان اوّلى یا به عنوان ثانوى ـ عملى حرام بدانیم, انجام عملیات یاد شده از باب مقدمه حرام, حرام مى گردد.
اما مرحله سوم, اخراج توده سلولى نهفته در داخل رویان است که براى کاشت و دست یابى به سلول هاى بنیادى انجام مى گیرد. مشکلى که باعث برانگیخته شدن اختلافى جدى هم در مسیحیت و هم در اسلام شده, متوجه همین مرحله است. مشکل این است که اخراج توده سلولى, به از بین رفتن و قتل جنین مى انجامد و استعداد آن را براى انسان شدن از بین مى برد.
براى ارائه حکم شبیه سازى درمانى باید آن را از سه منظر بررسى کرد:
اول: بررسى حکم تحت عنوان (قتل جنین);
دوم: بررسى حکم تحت عنوان (حرمت از بین بردن جنین از باب توسعه در موضوع قتل از سوى شارع و نه از باب قتل عرفى);
سوم: بررسى حکم تحت عنوان (صرف منع از نابودسازى جنین), نه منع از باب قتل.
طبیعتاً میان این سه مقوله, تفاوت وجود دارد. مقوله حرمت از باب قتل, وضع سخت ترى نسبت به مقوله حرمت از باب دوم و سوم دارد, و مقوله حرمت از باب دوم نیز وضع دشوارترى نسبت به مقوله حرمت از باب سوم دارد. در صورت سوم, قاعده اهم و مهم را مى توان به صورت سهل تر و بیشترى جارى کرد; یعنى بر پایه این نظریه, مى توان گفت: اگرچه نابودسازى رویان ممنوع است, ولى هرگاه انسان با مرضى سخت و گاه منتهى به مرگ مواجه شود, مى توان با توجه به اهمیت بیشتر جان این انسان, نابودى آن رویان را ـ که به دست یابى به سلول بنیادى براى معالجه بیمار یاد شده مى انجامد ـ جایز دانست.

اول: بررسى حکم حرمت نابودسازى رویان از باب قتل
در این جا باید به این پرسش پاسخ داد: عنوان قتل ـ که به لحاظ شرعى حرام است ـ در چه سطحى بر از بین بردن جنین صدق مى کند؟ در پاسخ باید گفت: چند فرض وجود دارد:
1. عنوان قتل صرفاً بر نابودى جنینى که در آن روح دمیده شده, صادق است;
2. عنوان قتل افزون بر کشتن جنین ذى روح, بر از بین بردن جنین داراى اعضا و جوارح هرچند قبل از ولوج روح نیز صادق است;
3. عنوان قتل حتى بر جنین داراى اعضا, هرچند به صورت ناقص نیز صدق مى کند;
4. قتل حتى بر از بین بردن نطفه استقراریافته در رحم و لانه گزیده در دیواره آن نیز صدق مى کند;
5. عنوان قتل بر فراتر از نابودسازى نطفه مستقر صادق است و بر نابودسازى نطفه منعقد شده, ولى هنوز استقرار نیافته هم صدق مى کند. جنین استقرار نیافته, مرحله قبل از لانه گزینى است که به صورتى رها در رحم وجود دارد.
عمل اخراج توده سلولى از رویان (که به از بین رفتن آن منتهى مى شود) در صورتى قتل به شمار مى آید که صدق عنوان قتل بر از بین بردن نطفه غیر مستقر را بپذیریم; چه آن که رویان در شبیه سازى درمانى یک جنین هفت روزه است که حکم نطفه غیر مستقر را دارد و هنوز به دیوار رحم نچسبیده است.
6. عنوان قتل حتى بر نابودسازى نطفه انعقاد نیافته نیز صادق است. نادرستى این فرض روشن است; زیرا به صورت قطع, عرف نابودى نطفه منعقد نشده را قتل به حساب نمى آورد. در نگاه هاى فقهى نیز ردپایى از صدق این عنوان بر نابودسازى نطفه غیر منعقد مشاهده نمى شود; بلکه برعکس, فقها به جواز عزل (بیرون ریختن منى) فتوا داده اند. اگر عنوان قتل بر نابودسازى منى صادق بود, چنین فتوایى شکل نمى گرفت.
با نادرست انگاشتن و کنار نهادن فرض ششم, پنج فرض پیش روى باقى مى ماند که باید دید بحث از حرمت نابودى رویان هفت روزه در صورت قبول کدام یک امکان پذیر است؟ پاسخ این است که بحث از حرمت نابودى رویان تنها در صورت قبول فرض پنجم امکان پذیر است. البته سخن این نیست که قبول حرمت نابودسازى رویان هفت روزه, لازمه حتمى و اجتناب ناپذیر قبول فرض پنجم است; بلکه مدعا این است که در صورت پذیرش فرض پنجم, بحث از حرمت رویان یاد شده, بحثى قابل طرح خواهد بود. در عین حال, ممکن است حتى فرض یاد شده را بپذیریم, ولى باز هم قائل به حرمت رویان مورد بحث نباشیم. منوط بودن امکان بحث از رویان بر فرض یاد شده, از آن جهت است که رویان در شبیه سازى درمانى وضعیتى مشابه با نطفه منعقدشده غیرمستقر ـ یعنى نطفه اى که هنوز به دیواره رحم نچسبیده است ـ دارد.

بررسى فرض پنجم
براى پذیرش و یا عدم پذیرش فرض پنجم, باید دید آیا دلیلى بر صدق عنوان قتل بر نابودسازى نطفه غیرمستقر وجود دارد یا نه؟ روایتى در دست است که شاید بتوان از آن صدق عنوان قتل را بر نطفه غیر مستقر به دست آورد. این روایت, معتبره اسحاق است که صدوق آن را در کتاب (من لایحضره الفقیه) ذکر مى کند. در این روایت از امام پرسش مى شود آیا زنى که خوف باردار شدن دارد, مى تواند براى از بین بردن آنچه در شکم خود دارد, دارو استفاده کند؟ امام(ع) این عمل را تجویز نمى کند. سائل مى گوید: به امام گفتم: آن نطفه است! امام پاسخ مى دهد: اولین چیزى که خلق مى شود, نطفه است. 1
استدلال به این روایت براى تحریم نابودى رویان از باب قتل, با تشکیل دو مقدمه انجام مى گیرد, به این صورت:
اول: از روایت به دست مى آید از بین بردن نطفه منعقد شده ولى غیرمستقر, قتل (با مفهوم عرفى آن) است.
دوم: از بین بردن رویان وضعیتى همسان و همانند با نطفه غیرمستقر دارد.
نتیجه این که: از بین بردن رویان در شبیه سازى درمانى قتل محسوب مى شود و از این جهت حرام است.
این استدلال چند اشکال دارد:
اشکال اول: از کجا معلوم است که حدیث به نابودسازى نطفه مستقر ناظر نیست؟ در این صورت از آن جا که رویان در شبیه سازى درمانى در مرحله قبل از مرحله نطفه مستقر قرار دارد, نمى توان با این روایت از بین بردن آن را قتل دانست.
این اشکال وارد نیست; چون در این حدیث با توجه به یک قرینه, از نطفه غیرمستقر سؤال شده و آن این است که سائل مى پرسد: زن از آن جهت که خوف باردار شدن دارد (تخاف الحبل) دارو استفاده مى کند. معلوم مى شود که هنوز نطفه, استقرار نیافته است; زیرا در صورت استقرار نطفه, باردارى صدق مى کند و بر نطفه عنوان (حمل) اطلاق مى گردد; در نتیجه, تعبیر یاد شده قابل توجیه نیست.
اشکال دوم: با توجه به این که در حدیث سخنى از قتل به میان نیامده است, نمى توان منع از نابودسازى نطفه غیرمستقر را از باب منع از حیث قتل به شمار آورد; به ویژه در روایت به قرینه اى برمى خوریم که حکایت مى کند عرف آن زمان از بین بردن نطفه را به عنوان قتل نمى دانسته است. قرینه این است: هنگامى که امام(ع) خوردن دارو را حتى در نطفه بسته شده منع مى کند, سائل با تعجب مى پرسد: (إنما هو نطفة!) اگر واقعاً عرف آن زمان به از بین بردن (نطفه در مراحل اولیه منعقد شدن) به چشم قتل نگاه مى کرده, پیدایش چنین سؤالى آن هم با تعجب در ذهن مخاطب توجیه ناپذیر است.
این اشکال به نظر درست مى آید. از این رو, نمى توان براى اثبات فرض پنجم به این حدیث تمسک نمود. البته اگر این حدیث را دال بر حرمت نابودسازى نطفه غیرمستقر از باب حیثیتى غیر از قتل بدانیم, بحث از حرمت نابود کردن رویان در شبیه سازى درمانى از باب غیر قتل قابلیت طرح پیدا مى کند; ولى این بحث دیگر به محور دوم (منع از نابودسازى جنین) مربوط مى گردد که خواهد آمد. 2

دوم: بررسى حرمت نابودسازى رویان از باب توسعه در موضوع قتل
نتیجه بحث در محور اول نشان مى دهد که نمى توان با تمسک به ادله حرمت قتل, شبیه سازى درمانى را حرام شمرد, ولى هنوز بحث تمام نشده است; باید دید آیا مى توان به ادله اى دست یافت که شارع در موردى خاص آن را حرام کرده باشد, آن هم نه از باب قتل, بلکه از باب (توسعه تعبدى در موضوع قتل). در این صورت, باید دید آیا از بین بردن رویان, زیر عنوان آن مورد جاى مى گیرد یا نه؟ و اگر جاى نمى گیرد, آیا با تنقیح مناط هم قتل توسعه یافته تعبدى را مى توان به مورد رویان سرایت داد؟
روایتى صحیحه در دست است که به (توسعه تعبدى در موضوع قتل) پرداخته است. این روایت درباره زنى است که به منظور سقط جنین خود دارویى را استعمال کرده است. امام در پاسخ, فروضى از جنین را که در آنها هنوز ولوج روح نیافته, مطرح مى سازد و براى هر یک دیه اى خاص تعیین مى کند. سپس در جواب این پرسش که (فهى لاترث من ولدها من دیته؟ آیا این زن از فرزند خود (یعنى جنینى را که آن سقط کرده) ارث مى برد؟) مى فرماید: (لا لانها قتلته; نه, زیرا او را کشته است).3 در این روایت, تعبیر قتل به کار رفته است.
حقیقت این است که حتى با قبول توسعه مفهوم قتل, نمى توان حرمت نابودسازى رویان را ثابت کرد; زیرا این توسعه در موردِ جنینِ دارایِ اندام است و سرایت آن به رویان که قبل از مرحله لانه گزینى قرار دارد, قابل توجیه نیست. الغاى خصوصیت نیز نمى توان کرد. خصوصیتِ دارایِ اندام بودن و خصوصیتِ در رحم بودن را چگونه مى توان کنار نهاد؟! دست کم احتمال دخالت این خصوصیات در حکم وجود دارد.

سوم: بررسى حرمت نابودسازى رویان از باب قتل با یک مفهوم مخترع شرعى
مقصود این است که شارع براى قتل, یک مفهوم ویژه اختراعى با گستره اى فراخ داشته که فراتر از قتل جنین ذى روح است و جنین غیر ذى روح و حتى بالاتر نطفه منعقد را هم در بر مى گرفته است.
تفاوت میان (وجود مفهوم اختراعى شرعى براى قتل) با (توسعه تعبدى قتل) نیز روشن است. دومى مفهوم عرفى قتل و مرجعیت عرف براى تعیین مفهوم این واژه را نفى نمى کند و تنها در موردى خاص دست به توسعه مى زند و از باب تعبد, احکام موضوع قتل و یا پاره اى از آن احکام را در آن مورد جارى مى داند; در حالى که اگر به ثبوت مفهوم اختراعى شرعى قائل شویم, به آن معناست که شارع به صورت کلى و براى همه موارد (و نه فقط براى موردى خاص) مفهوم عرفى را کنار مى گذارد و مفهومى اختراعى را جایگزین آن مى کند.
این فرض مردود است; زیرا بسیار بعید مى نماید که شارع مفهوم ویژه اى براى قتل ارائه کرده باشد و اصل, عدم عدول از مفهوم عرفى است; به ویژه عدول از مفهومى برخوردار از وضعیتى فرازمانى و فرامکانى; چه آن که مفهوم رایج قتل اختصاص به یک عرف و یک زمان خاص ندارد, مگر آن که دلیل قاطعى بر این عدول وجود داشته باشد. استدلالى که براى اثبات این عدول از یک طرف و در برگیرى مفهوم اختراعى شرعى در مورد رویان از طرف دیگر مى توان ذکر نمود, مبتنى بر دو مقدمه زیر است:
مقدمه اول: دو قرینه (و یا دو دلیل) وجود دارد که عدول از مفهوم عرفى (وقوع اختراع شرعى) را ثابت مى نماید: یکى, تعیین دیه به وسیله شارع براى فروض مختلف نابودسازى جنین قبل از ولوج روح و دیگرى, اطلاق قتل در صحیحه ابى عبیده بر جنین غیر ذى روح.
مقدمه دوم: بعد از پذیرش وقوع عدول, این مطلب به دست مى آید که منع از نابودسازى نطفه منعقد شده در معتبره اسحاق, از باب تطبیق مفهوم شرعى قتل بر این مورد بوده است.
نتیجه: حرمتِ از بین بردنِ رویان (که وضعى همسان و همانند با نطفه منعقد غیر مستقر دارد) از باب مصداق بودن براى قتل با مفهوم شرعى آن ثابت مى گردد.
این استدلال با توضیحات ذیل, قابل رد است:
اما در مورد مقدمه اول; هر دو قرینه و یا دو دلیل مطرح در آن را مى توان این چنین رد نمود: درباره تعیین دیه باید گفت: با توجه به این که تعیین دیه تلازمى با حصول قتل ندارد, چگونه مى تواند دلیل بر عدول شارع از مفهوم عرفى قتل و اختراع مفهومى جدید براى آن باشد; به ویژه آن که دیه تعیین شده براى مرحله جنین غیر ذى روح, دیه انسان کامل نیست. این کمتر بودن دیه جنین قبل از ولوج روح خود قرینه اى است بر عدم اعتبار قتل براى از بین بردن چنین جنینى.
درباره اطلاق قتل بر نابودسازى جنین غیر ذى روح در صحیحه ابى عبیده باید گفت: چنانچه با دو احتمال یا بیشتر مواجه باشیم که برخى از این احتمالات, با اصل عدم عدول سازگار باشد و برخى سازگار نباشد, نمى توان با تمسک به احتمالى که با اصل ناسازگار است, اصل را کنار نهاد و آن را دلیلى بر اثبات عدول گرفت. روایت یاد شده از این سنخ است.
در مورد اطلاق قتل در این روایت بر نابودسازى جنین غیر ذى روح سه احتمال هست: یکى وجود مفهوم اختراعى شرعى و دیگرى اطلاق قتل از باب اطلاق عرفى و سومى اطلاق از باب توسعه در موضوع قتل. پیداست که احتمال دوم و سوم با اصل سازگارند. بر این اساس, دیگر نمى توان با یک احتمال, عدول را ثابت نمود.
مقدمه دوم نیز قابل رد است; به این صورت که اگر حتى فرض را بر ثبوت عدول از مفهوم شرعى نهادیم, نمى توان دایره این مفهوم شرعى را به فراتر از جنین غیر ذى روح (یعنى نسبت به نطفه منعقده) گسترش داد, به این بهانه که شارع از نابودسازى آن (یعنى نطفه منعقده) منع کرده است. شاید این منع از باب حیثیتى غیر از قتل بوده است. با وجود چنین احتمالى, چگونه مى توان دایره مفهوم اختراعى را ـ که اصل اثبات آن به مئونه بیشترى نیازمند است ـ چنین بى محابا گسترش داد؟!
دو قرینه و یا دو دلیل را مى توان بر این مدعا ارائه نمود که در ادامه توضیح خواهیم داد.

چهارم: بررسى حرمت شبیه سازى درمانى از باب منع از نابودسازى
اگر تحریم نابودسازى رویان از باب قتل (خواه در چارچوب مفهوم عرفى آن, خواه در چارچوب توسعه در موضوع قتل به وسیله شارع و خواه بر پایه اختراع مفهومى شرعى براى آن) را نپذیریم, باید دید آیا به رغم عدم صدق قتل بر آن, منعى متوجه آن شده است یا نه؟ بدیهى است که در خصوص (نابودسازى رویان مطرح در شبیه سازى درمانى) منعى در نصى شرعى وارد نشده است; چه آن که این, موضوعى مستحدث است; ولى با توجه به همانندى این رویان با نطفه ملقحه در رحم ـ که از نابودسازى آن در معتبره اسحاق منع شده است ـ باید دید کدام یک از سه فرض زیر درست است:
فرض یکم: این دو (رویان در آزمایشگاه و نطفه ملقحه در رحم) در واقع یک موضوع اند. در این صورت, ورود منع از نابودسازى نطفه ملقحه ـ که در روایت اسحاق از امام کاظم(ع) به چشم مى خورد ـ منع از نابودسازى این رویان نیز به حساب مى آید.
فرض دوم: این دو, دو موضوع داراى اختلاف نسبت به هم اند; ولى مناط واحدى ـ که روایت منع خود از نابودسازى نطفه ملقحه را با توجه به آن مناط انجام داده است ـ در هر دو موجود است. در این صورت, منع در روایت, نابودسازى رویان مطرح در شبیه سازى درمانى را نیز در بر مى گیرد.
فرض سوم: دو موضوع اگرچه همانند مى باشند, ولى اختلاف دارند و در روایت نیز بر مناط واحدى ـ که نهفته در هر دو باشد ـ تمرکز نشده است.

بررسى سه فرض
فرض اول قطعاً نادرست است; زیرا تفاوت هاى چندى میان این دو مشاهده مى شود: اوّلاً, نطفه مورد بحث در رحم است, و رویان مورد بحث در آزمایشگاه قرار دارد. ثانیاً, بارورى تخمک در یکى (نطفه ملقحه) با سلول جنسى بوده و در دیگرى (البته رویان در نوع شبیه سازى و نه رویان حاصل از تلقیح نطفه زن و مرد) با سلول جسمى انجام گرفته است.
فرض دوم را شاید بتوان با تمسک به روایتى ثابت کرد. این روایت, معتبره اسحاق است که قبلاً گذشت. در این روایت امام از بین بردن نطفه را تجویز نمى کند.
دو راه وجود دارد که با تمسک به این حدیث بتوان براى حدیث دلالتى بر تحریم از بین بردن رویان مورد بحث به دست آورد:
راه اول: اثبات عنصر (صلاحیت داشتن براى انسان شدن) به عنوان مناط مورد نظر امام در حکم به عدم جواز نابودسازى نطفه.
اگر ثابت شود که این عنصر, مناط براى عدم تجویز اسقاط نطفه در روایت بوده است, از بین بردن رویان نیز غیر مجاز مى شود; زیرا آن نیز این مناط را دارد; ولى مشکل این است که مناط بودن این عنصر براى حکم یاد شده, اثبات ناپذیر است; زیرا از مورد روایت نمى توان الغاى خصوصیات کرد. الغاى خصوصیت هنگامى است که احراز عدم دخالت خصوصیت شود; در حالى که در مورد روایت, دو خصوصیت وجود دارد ـ که الغاى هر یک غیر موجه است ـ که یکى خصوصیت بودن در رحم است.
راه دوم: اثبات عنصر (شروع شدن حرکت در آن به سمت تبدیل شدن به انسان) به عنوان مناط مورد نظر امام.
این راه نیز مورد پذیرش نیست; زیرا در نطفه ملقحه خصوصیتى وجود دارد که نمى توان آن را الغا نمود و آن خصوصیتِ (در رحم بودن) است. این عدم الغا از این جهت است که اگر نطفه قرار گرفته در رحم را به حال خود رها کنیم و آن را از بین نبریم, به جنین و سپس به انسان بدل خواهد شد; در حالى که رویان را اگر به حال خود رها کنیم, خود به خود از بین مى رود. جنین براى قرار گرفتن در مسیر منتهى شدن به انسان, به قرار گرفتن در رحم نیازمند است. با توجه به این خصوصیت, ممکن است مناط مورد نظر امام (قرار گرفتن در مسیر طى طبیعى مراحل صیرورت (و نه طى آنها با دستکارى)) باشد. وانگهى تفاوت دیگرى وجود دارد و آن این که رویان در صورت طى مراحل ـ که طبعاً با دستکارى و نهادن آن در رحم انجام مى پذیرد ـ به تولد انسانى شبیه سازى شده مى انجامد و اگر به حرمت شبیه سازى شده قائل باشیم, طبعاً منعى دیگر متوجه به از بین بردن رویان نیست. البته این عدم توجه منع, مربوط به هنگامى است که آن را از قتل به حساب نیاوریم ـ که مفروض ما در این محور چهارم است ـ و گرنه منع به آن متوجه است. به این معنا که اولاً, از اول نباید این رویان را ایجاد نمود تا به نابودى آن بینجامد و ثانیاً, اگر ایجاد شده, آن را از بین نبریم; بلکه رها کنیم تا خود از بین برود; چون از بین بردن آن قتل است و به هر حال, نهادن آن در رحم نیز حرام است; چون به انسان شبیه سازى شده مى انجامد. البته این در صورتى است که به حرمت شبیه سازى انسانى قائل باشیم.

پی نوشت :
1. قلت لأبى الحسن (علیه السلام): المرأة تخاف الحبل فتشرب الدواء فتلقى ما فی بطنها. قال: (لا). فقلت: إنما هو نطفة. فقال: (إنّ أوّل ما یخلق نطفة). وسائل, ج19/15.
2. آیت اللّه خوئى هم در یکى از فتاواى خود ملاک حامله بودن را استقرار نطفه در دیواره رحم مى داند. وى مى گوید: (النطفة هى المنی, ولکن کونها حملاً یعنى صیرورتها مبدأ نشوء انسان, و ذلک باستقرارها فى جدار الرحم, آخذة فى الرشد قبل ان تصیر علقة).
3. صحیح أبى عبیدة عن الصادق(ع) أو عن أبیه (علیه السلام) فی مرأة شربت دواء عمدا و هى حامل لتطرح ولدها و لم یعلم بذلک زوجها فألقت ولدها. فقال: (إن کان له عظم قد نبت علیه اللحم و شق له السمع والبصر فإن علیها دیة تسلمها إلى أبیه وإن کان جنیناً علقة أو مضغة فإنّ علیها أربعین دیناراً أو غرة تسلمها إلى أبیه). قلت: فهى لا ترث من ولدها من دیته؟ قال: (لا لأنها قتلته).
4. قلت لأبى الحسن (علیه السلام): المرأة تخاف الحبل فتشرب الدواء فتلقى ما فی بطنها. قال: لا. فقلت: إنما هو نطفة. فقال: إنّ أول ما یخلق نطفة. وسائل, ج19/15.