شبیه سازى انسانى و چالش هاى دینى فقهى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

چکیده

 قرن21 را قرن زیست شناسى نامیده اند; چون تکامل علم و تکنیک محصول مشترکى را به نام مهندسى ژنتیک به وجود آورده است که مبناى بسیارى از تغییرات در حیات فکرى و عملى بشر خواهد بود. شبیه سازى انسان که چهره ویژه اى از همان مهندسى ژنتیک مى باشد, هرچند علم نوپا و نوبنیادى است, شعاع درایش آن بس گسترده و عمیق است. در این نوشتار سعى شده است چالش ها و پرسش هاى احتمالى اى که در این زمینه فراروى دین و فقه قرار مى گیرد, بازگو و پاسخ داده شوند. از این روى, نخست درباره شبیه سازى انسان از نظر علمى به اجمال سخن به میان آمده است و سپس دو نگره در مورد شکل گیرى رفتار و خصوصیات انسان بیان شده است: نظریه اى تنها عامل ژن ها را تعیین کننده مى داند و نظریه دیگر به عوامل اجتماعى ـ محیطى و سپس ژنى معطوف است و آن را تعیین کننده مى داند. آن گاه چالش ها و پاسخ هاى آن که کلیدى ترین بخش این جستار است, تبیین تفصیلى مى شوند.
در این باب چالش ها عمدتاً به دو گونه نمود پیدا مى کنند: 1. چالش هایى که فراروى دین به معناى عام قرار دارند و به سیرت فلسفى و عقلى درمى آیند; مانند مسئله آفرینش, فطرت, تغییر نوع; 2. چالش هایى که ویژه فقه اند. این گونه چالش ها نیز به دو صورت نمود دارند: الف) چالش هایى که متوجه مبانى فقهى است; مثل اصل تکلیف, عبودیت و فطرت; ب) چالش هایى که به مسائل و اعمال و احکام فقهى ارتباط پیدا مى کنند. چالش ها هرکدام به تفصیل بیان گردیده و پاسخ هاى آنها به صورت تحلیلى ارائه شده است.

کلیدواژه‌ها


پیش درآمد
دین و فقه (در معناى اصطلاحى و معروفش که به مثابه علم است, نه روش ویژه فهم), هر دو با انسان از آن حیث که موجود عامل و کنشگر است, نسبت و پیوند دارد و در پى تنظیم و هدایت رفتار, کنش و عاملیت اوست; منتها دین با ساحت وسیع تر از رفتار و کنش, و فقه با حوزه محدودتر و شکل خاص از اعمال انسان, ارتباط دارد.
از سوى دیگر, علم به ویژه دانش و فنّاورى جدید نیز معطوف به رفتار و کنش انسان ها شده است و در پى تبیین و توضیح علل و عوامل و سازوکارهاى شکل گیرى رفتار و عمل آنان برآمده است. در دانش جدید در مورد رفتار و دیگر ویژگى هاى انسان دو دیدگاه وجود دارد:
1. تمامى اوصاف فیزیکى, رفتارى و معرفتى انسان برایند عامل ژن هاست که در ژنوم آن موجود قرار دارند و به تعبیرد یگر, تحت تأثیر ژنتیک است و سهم درایش و اثرگذاریِ دیگر عوامل چون محیط و فرهنگ پایدار نیست; بدین معنا که این عوامل به تدریج در شمار خصوصیات ژنتیکى قرار مى گیرند. تمایلات مذهبى, انتخاب همسر, منع زنا با محارم و جز اینها همه در ژن ها از قبل برنامه ریزى شده اند و آنچه ما مى خواهیم, تا حدودى خارج از نظارت ماست; چرا که اعمال ما تابع کُد ژنتیک ماست و نمى توان تحولات تاریخى را بدون توجه به بُعد ژنتیک, فقط فرهنگى دانست.1
چامسکى در مورد زبان همین دیدگاه را دارد. به نظر ایشان تنوع زبان ها نامحدود نیست و ساخت بدن ما این اجازه را نمى دهد که هر صدایى را تولید کنیم و به اشکال دلخواه آن را ترکیب نماییم; چرا که ما در قید میراث ژنتیک خود هستیم.2
2. نظر و دیدگاه دوم این است که خصوصیات رفتارى (به معناى عام) انسان تابع دو متغیر اساسى یکى ژنتیکى و دیگر عامل فرهنگ, محیط و تاریخ است; به گونه اى که این دو عامل هرچند بر یکدیگر درایش دارند, هیچ گاه بر دیگرى فرو کاسته نمى شوند. (کى مورا) با جبرگرایى در زمینه زیست شناسى مخالفت مى ورزد. به نظر ایشان (هر نوع از انواع موجودات زنده, عامل میلیاردها ژن اند, اما بیشتر آن ژن ها کمترین نقشى در تکامل ندارند).3
به این ترتیب, علم و دین در حوزه رفتارى انسان با هم متلاصق و هماورد مى شوند و طبعاً در این فرایند یکى براى دیگرى پرسش ها, مسائل و حتى چالش هایى ایجاد مى کند. از دانش هاى نو مى توان فنّاورى نوپیداى مهندسى ژنتیک را نام برد که کارویژه آن تنظیم, ترسیم و تغییر نقشه ژنتیکى موجودات از جمله انسان هاست.
رهاورد این دانش و فن در باب ژن هاى انسان (Cloning) یا همانندسازى انسان است که مدتى است چالش ها و پرسش هایى را فرا روى اخلاق, دین, حقوق4 و سیاست نهاده است.
در این نوشتار سعى شده است تا برایندهاى چالش آور شبیه سازى انسان که ممکن است در ابعاد نظرى و عملى فراروى دین و فقه اسلامى قرار بدهد, کاوش و بازنمایى شود. از این روى, لازم به نظر مى رسد تا پیش از تبیین چالش ها و پاسخ گویى به آنها, تصویرى کوتاه و گویا از فرایند شبیه سازى انسان (Cloning) ارائه گردد, اما در آغاز تعریف دو چیز ضرورى است; زیرا هر دو نقش کلیدى در تصویر و تفهیم شبیه سازى انسان یا هر میکروارگانیسم دیگر دارند:
1. ژن (Gene) چیست؟ ژن عبارت است از واحد یا ذره بنیادین فیزیکى که (ژنوتیپ) و (فنوتیپ) موجود زنده در آنجا برنامه ریزى و تعیین مى گردد. به تعبیر دیگر, تمامى ویژگى هاى ظاهرى ـ فیزیکى و نیز تغییرات روانى, مغزى و حیاتى سرچشمه در آن دارد. ماده اصلى در ساختار ژن ها, D.N.A است و D.N.A تمامى موجودات از دو پایه و ستون (قندى) و (فسفات) که به وسیله بازهاى آلى چهارگانه (A ـ آدنین), (C ـ سیتوزین), (G ـ گوانین) و (T ـ تینین) به هم پیوند دارند, ساخته شده است. شبیه سازى انسان با روش مهندسى ژنتیک بر روى همین بازهاى چهارگانه صورت مى گیرد و در اثر ایجاد ترکیبات و پیوندهاى جدید میان آنها تغییرات و تشابهات را در انسان ها به وجود مى آورند.
2. سلول انسان به دو گونه است:
الف) سلول هایى که تنها اطلاعات مربوط به همان عضو در آن فعال است و اطلاعات اعضا و بافت هاى دیگر غیر فعال و خاموش است. ب) سلول هایى که اطلاعات تمامى بافت ها و اعضا در آنها به صورت فعال وجود دارد. از این قسم تنها سلول هاى جنسى و بنیادى مى باشد که اطلاعات تمامى بافت ها در آن فعال است, اما سلول هاى سایر اعضا مثل دست, چشم, قلب و… چنین نیستند و تنها اطلاعات مربوط به همان عضو یا بافت در آنها فعال است.
شبیه سازى معمولاً به سه نوع صورت مى گیرد: شبیه سازى رویانى (Embryonic cloning), شبیه سازى درمانى (Therapeutic cloning) و شبیه سازى تولیدى (Reproduction cloning) که در اینجا تنها روش سوم شبیه سازى مورد بحث است.
اگر بخواهیم شبیه سازى انسان را به صورت کوتاه و عمومى بیان داریم, عبارت از روانه اى است که در آن ژن هاى انسان به وسیله دانشمندان با کمک دانش و فنّاورى هاى جدید در این عرصه, مهندسى و برنامه نویسى مى شوند, اما در اصطلاح فنى و علمى شبیه سازى انسان فرایند بس پیچیده اى است که سازوکار آن به گونه زیر مى باشد:
1. سلول بنیادى تخم یا تخمک;
2. سلول بالغ یک بافت از اعضاى بدن انسان;
3. عملیات و فرایند تخلیه هسته اى و جایگزینى در هسته اى دیگر.
جهت تولید همانند یک موجود انسانى, نخست سلول تخم یا تخمک را از وجود یک خانم مى گیرند و نقشه ژنتیکى (یا D.N.A) آن را بیرون مى کنند. سپس سلول بافتى از بافت هاى بدن فرد دیگر از انسان را مثل سلول استخوان, پوست, مغز, عصب… را گرفته, نقشه ژنتیکى او را نیز تخلیه مى نمایند و D.N.A او را با روش هاى شیمى و جریان الکتریسته داخل سلول تخمک که از D.N.A خودش تخلیه گردیده است, مى سازند.
هر سلول از هر بافت و عضو بدن انسان, اطلاعات تمامى بافت هاى بدن را دارد, اما تنها اطلاعات مربوط به بافت همان عضو در آن فعال و آشکار است, نه اطلاعات بافت هاى اعضاى دیگر. در مقابل, در سلول تخمک یا سلول جنسى اطلاعات تمامى بافت هاى بدن به صورت فعال و بیدار وجود دارند. بنابراین هنگامى که نقشه ژنتیکى سلولى, از عضوى از بدن تخلیه و در هسته تخلیه شده سلول تخم یا تخمک جایگزین مى گردد, اطلاعات همه بافت ها از تمامى اعضاى بدن در آن نیز فعال مى شود و از تمامى امکانات و اطلاعات سلول تخمک به جز D.N.A استفاده مى نماید. سپس این سلول داخل رحم صاحب سلول تخمک مى شود و به صورت طبیعى سیر تکاملى خویش را پیموده, موجود انسان تولید مى شود که از نظر ساختمان, نقشه و اطلاعات ژنتیکى همانند و شبیه کسى است که D.N.A از سلول او گرفته شده است.
گفته شد شبیه سازى انسان با روش مهندسى ژنتیک انجام مى گیرد و عناصر و سازه هاى لازم در فرایند مهندسى عبارت اند از:
1. سلول اصلى و سلول هاى دیگر; چون سلول ها قرارگاه ژن ها به شمار مى آیند;
2. شناخت D.N.A;
3. ناقل. ناقل ها مى توانند یکى از میکرو ارگانیسم ها مثل باکتریاها, ویروس ها, قارچ ها… باشند که نقش تکثیرکننده دارند;
4. میزبان که تکثیر ناقل و همانند D.N.A نوترکیب در همین مرحله انجام مى گیرد;
5. آنزیم ها که براى فرایند تخریب و برش, اتصال, تغییرات شیمیایى, ترکیب و کپى بردارى لازم اند و به کار گرفته مى شوند.
آنچه بیان گردید تصویر و تبیین بسیار کوتاه و مختصر و فشرده از فرایند شبیه سازى انسان به روش مهندسى ژنتیک بود.5 اینک به ارزیابى و تحلیل چالش هاى دینى و فقهى که از ناحیه شبیه سازى انسان پدیدار شده و یا ممکن است پدید آید و نیز پاسخ بدان ها مى پردازیم. در اینجا بحث به بیان فتواى فقها متمرکز نشده است.

چالش هاى دینى ـ فقهى
چنان که گفته شد, مهندسى ژنتیک عرصه هاى مختلف و چهره هاى گوناگون حیات را تحت تأثیر قرار داده و تغییرات بنیادینى را نیز در آنها نمایان نموده است. از مهم ترین آن عرصه ها حیات انسان مى باشد. انسان امروز به کمک بیوتکنولوژى و مهندسى ژنتیک به قله هاى بلندى از توانمندى دست یازیده است که از جمله آن است, رازگشایى و رمزگذارى ذره یا واحد ساختمانى انسان که سرچشمه خصایص فیزیکى و رفتارى و توانایى مغزى و فکرى او یعنى ژن است.
انسان امروز نه تنها ساختمان, جایگاه و کارکرد ژن و D.N.A را شناخته است, بلکه فراتر از آن قادر به تغییر ساختار, جا به جایى عناصر, ایجاد پیوندهاى جدید, برنامه نویسى دلخواه روى D.N.A نیز گردیده است. پیامد برنامه نویسى, ترکیب و تولید جدید D.N.A در انسان, به وجود آوردن موجود انسانى کاملاً دلخواه از نظر روحى, روانى و فیزیکى است; یعنى انسان از آغاز انعقاد نطفه, بلکه پیشتر از آن تا زمان به دنیا آمدن و پس از آن, تمامى ویژگى هایش مثل: قد, وزن, رنگ, خُلق و خوى, زیبایى و یا زشتى, قدرت تعقل و تفکر, مهارت و دانش امیال و عواطف… نه تنها تحت نظارت و مدیریت او قرار مى گیرد, بلکه همه اینها به وسیله فرد انسانى تعیین و تولید خواهد شد.
بشر اگر روزى با مهندسى ژنتیک و یا دیگر دانش ها و فنون بتواند فرد انسانى را از تمامى جهات آن طورى که مى طلبد, بسازد, فقه و دین را در محورها و مسائل ذیل به چالش وامى دارد:

چالش اول
یکى از پیامدهاى احتمالى مهندسى ژنتیک, به چالش خواندن اصل تکلیف و یا مکلّف بودن انسان مى باشد; چون پیش بنیاد تکلیف عبودیت است و مسیر عبودیت از مخلوقیت مى گذرد و انسان تا زمانى که حیات و تمام هستى خویش را مجعول, معطى و مخلوق دیگرى نداند, بعید به نظر مى رسد که رفتار عابدانه اى داشته باشد. انسان زمانى که نیک مى نگرد, مى یابد که هر آنچه او دارد و به او رسیده است, در واقع از آن او نیست; بلکه از خالق و معطى اوست و دقیقاً در چنین وضعیت, کشش عبودیت وجود او را به سمت معبود مى کشاند.
نوک پیکان مهندسى ژنتیک نیز سینه مخلوقیت را نشانه گرفته است و در صورت توفیق تمام عیار, خاستگاه مخلوقیت را عوض خواهد نمود و شخص انسان جاى خدا را خواهد گرفت و زمانى که انسان خود را مخلوق خالقى به نام (الله) نیابد, طبعاً عابد او نخواهد شد. با نفى عبودیت, دیگر تکلیف موضوعیت پیدا نمى کند و انسان خویش را در مقابل نیروى ماوراى خودش یعنى خداوند متعال مسئول و پاسخ گو نمى داند. در این صورت, نه تنها سر بسیارى از احکام فقهى در باب عبادات, حقوق مدنى, حقوق کیفرى و جزایى بدون کلاه خواهد ماند, فراتر از آن فقه هیچ کارکردى نخواهد داشت; چون فقه بر محور تکلیف و مسئول بودن انسان در قبال خداوند مى چرخد و با تزلزل این محور فقه نیز به تزلزل مى افتد.
این که مسیر عبودیت از مخلوقیت و خالقیت مى گذرد و غرض از افعال و رفتار عابدانه نزدیکى به خداوند مى باشد, از قرآن کریم که کلام الهى است, به روشنى فهمیده مى شود.
خداوند در سوره یس, آیه22 مى فرماید:
(و مالى لا اعبد الذى فطرنى و الیه ترجعون).
در سوره هاى دیگر نیز آمده است:
مائده, آیه76:
(قل أتعبدون من دون الله ما لا یملک لکم ضراً و لا نفعاً); 
پیامبر] بگو: آیا شما به جز (الله) متعال چیزى را که مالک نفع و ضررتان نیست, مى پرستید؟
عنکبوت, آیه17:
(انّما تعبُدُون من دون الله اوثاناً و تَخلُقُون إفکاً);
و بدانید که آنچه جز خدا مى پرستید, بتهایى بیش نیست که شما خود به دروغ ساخته اید.
صافات, آیه هاى95ـ96:
(قال أتعبدون ما تَنحِتونَ واللهُ خَلَقکُم و ما تعملون);
[ابراهیم] گفت: آیا چیزى که به دست خود ساخته اید, شایسته پرستش است؟ در حالى که خداوند شما و همه چیز را آفریده است و نمى دانید.
از آیات مبارکه به خوبى فهمیده مى شود که معبود مى باید خالق, مالک و قادر مطلق باشد, نه مخلوق فقیر و ناتوان.
پاسخ چالش اول: 1. پیشرفت و به عبارتى انقلابى که در علم ژنتیک در اواخر قرن20 به ویژه در چهره مهندسى ژنتیک نمایان شده است و شبیه سازى موجودات زنده خصوصاً انسان از کارکردهاى انقلابى آن مى باشد, به هیچ وجه کار و عمل آفرینشگرانه از سنخ آفرینش (الله) متعال در خصوص انسان نیست. البته فعالیت آفرینشگرانه انسانى در طول فعالیت آفرینشى الهى مى تواند باشد; چون فرآورش مهندسى و علم ژنتیک, در گرو هستى پیشینى سلول هاى بنیادى و جنسى و نیز بازهاى چهارگانه یا نقشه ژنتیک با خواص و قوانین شیمیک, بیوشیمیک و بیولوژیک, به آنها مختص است که هیچ کدام آنها فراورده دست بشر نیست; بلکه در حوزه علم و قدرت آفرینشگرانه خداوند متعال قرار دارد و آنچه که علم امروزین بشر بدان دست یابیده است, شناخت قوانین حاکم بر این واحدهاى حیاتى است که بازتاب کارکرد و هویت زیستى آنهاست. دقیقاً بر مبناى همین شناخت, عالمان و مهندسان ژنتیک توان ایجاد تغییرات و ترکیبات در سلول هاى بنیادین و جنسى و در نهایت طراحى و برنامه نویسى ویژه را در تعاملات بازها و واحدهاى حیاتى پیدا نمودند. البته این اقدامى جهشى و چشمگیر براى انسان مى باشد که به گونه اى مستقیم تأثیر فراگیر در شکل دهى حیات بشر در آتیه خواهد داشت, امّا این ظرفیت و توانایى علمى انسان ها, رابطه زیستى و خلقتى انسان را با خداوند نتوانسته است قطع نماید.
جهت روشن شدن بیشتر این که شبیه سازى انسان به روش مهندسى ژنتیک (Cloning) به هیچ وجه خالقیت خداوند را به مخاطره نمى اندازد, بلکه برعکس به گونه اى در واقع قدرت و علم خدا را ثابت مى کند, فراگرد شبیه سازى را به طور مختصر توضیح مى دهیم. به طور کلى سه نوع و روش براى شبیه سازى وجود دارد:
1. شبیه سازى رویانى (Embryonic Cloning).در این روش یک سلول را قبل از رسیدن به مرحله تقسیمات جنینى با ایجاد تحریکات… به دو سلول تقسیم مى نمایند که هر دو سلول از حیث نقشه ژنتیکى (D.N.A), کاملاً مثل هم هستند. دوقلوها در عالم زیست نتیجه چنین فرایندى اند.
2. شبیه سازى درمانى (Therapeutic Cloning) که عمدتاً براى درمان امراض لاعلاج … از آن استفاده مى نمایند; مثلاً سلول هاى خونى انسانى تولید پادزهر نمى کند و یا عضوى ناقص دارد. از طریق نقشه ژنتیکى سلول هاى سالم به تولید عضو سالم و یا سلول هاى خونى اى مى پردازد که سالم است و قدرت تولید پادزهر را دارد.
3. شبیه سازى تولیدى یا تولیدمثلى (Reproduction Cloning). از این روش در تولید انسان ها و حیوانات همانند استفاده مى شود که مورد بحث در این نوشتار است و چالش هاى مبتنى بر آن را مى سازد. عناصر این فرایند همانندسازى از (1) سلول تخم, (2) سلول بالغ یک بافت از اعضاى بدن و (3)عملیات تخلیه و جایگزینى, تشکیل مى شود.
براى تولید یک انسان, نخست سلول تخم را از یک خانم مى گیرند و نقشه ژنتیکى D.N.A او را استخراج مى کنند. سپس سلول بافتى از بافت هاى بدن انسان دیگر مثل سلول استخوان یا پوست یا مغز… را مى گیرند و نقشه ژنتیکى D.N.A او را نیز تخلیه مى نمایند و این D.N.A را با روش هاى شیمیک و جریان الکتریسیته داخل سلول تخم که از D.N.A خودش تخلیه شده مى سازند. هر سلول از هر عضو بدن انسان اطلاعات تمام بافت بدن را داراست و تنها اطلاعات مربوط به بافت خودش در آن فعال است و اطلاعات بافت هاى دیگر در آن خاموش و غیرفعال اند, به جاى در سلول تخم اطلاعات تمامى بافت هاى بدن به صورت فعال و بیدار وجود دارد. بنابراین هنگامى که نقشه ژنتیکى (D.N.A) یک سلول از یکى از اعضاى بدن تخلیه مى شود و در هسته اى تخلیه شده سلول تخم جایگزین مى گردد, تمامى اطلاعات از هر عضو و بافت بدن, در آن نیز فعال مى شود و از تمامى اطلاعات و امکانات سلول تخم به جز D.N.A آن استفاده مى نماید. سپس این سلول داخل رحم صاحب سلول تخم مى شود و به طور طبیعى پس از نه ماه, موجود انسانى به وجود مى آید که از نظر ساختمان و نقشه و اطلاعات ژنتیکى, کاملاً همانند فردى است که D.N.A از سلول او گرفته شده است.
در این سه روش و نوع شبیه سازى, خالقیت خداوند همچنان محفوظ و مستحکم است. دانشمندان علم ژنتیک بدون سلول تخم و قوانین حاکم بر آن و نیز در فقدان یک سلول بالغ از یک عضو دیگر و نقشه ژنتیکى این سلول با تمامى ویژگى ها و توانایى هاى آن, نمى توانند دست به هیچ کارى بزنند. اینها نمى توانند سلول تخم را با تمامى اطلاعات فراگیر که دارد و نیز D.N.A سلول هر بافت را با اطلاعات و ظرفیتى که در آنها تعبیه شده است و نیز سلول بنیادى را, ابتدا و مستقلاً پدید آورند و خلق نمایند; بلکه با استفاده از فنّاورى هاى نو و پیشرفته, قادر به کشف قوانین و ویژگى ها و قابلیت هاى آنها گردیده اند و بر مبناى آنها به بازترکیب و برنامه نویسى شان مى پردازند.
2. دلیل و علت عبودیت انسان در برابر الله متعال صرفاً مخلوقیت نیست; بلکه عالى ترین دلیل و علت عبودیت, شایستگى هایى است که در الله متعال وجود دارد و از سوى انسان ها به درجات گوناگون درک و دریافت مى شود و همین که فرزندان آدم در میدان جاذبه چنان موجودى قرار گرفتند و آن را درک و دریافتند, تسلیم او مى شوند و افتخار بندگى و پرستش را به دست مى آورند.
البته خالقیت عنصرى از شایستگى ها را مى سازد, ولیکن تمرکز انحصارى بر آن در تفسیر و تبیین عبودیت, رابطه انسان و خدا را درست نمى نمایاند. اگر انسان تنها احساس مخلوقیت را در برابر الله متعال داشته باشد و آن خالق را واجد دیگر ویژگى ها و کمالات نداند و یا نیابد, در این صورت رابطه و پیوند کاملاً یک سویه, انفعالى و از باب جبر خواهد بود و چنین رابطه و پیوندى ارزش معرفتى و تکامل ندارد و مطلوب خالق انسان نیز قرار نمى گیرد. انسان به همین جهت, عبودیت را که فرآمده دریافت و معرفت وحدانیت, ربانیت, رحمانیت, قاهریت, مالکیت, حیویت, قیومیت, عالمیت ذاتى و نفسى در معبودى به نام الله است, سازنده مى یابد. از این روى, در قرآن مى خوانیم:
(لا اله الا هو الرحمن الرحیم) (بقره/163), (الله لا اله الا هو الحى القیوم) (بقره/255), (انما الهکم الله الذى لا اله الا هو وسع کل شىء علماً) (طه / 98), (قال یا قوم اعبدوا الله مالکم من اله غیره هو انشأکم) (هود / 61), (فتعالى الله الملک الحق لا اله الا هو) (مؤمنون/116), (من إله غیر الله یأتیکم بضیاء افلا تسمعون) (قصص/71)
و ده ها آیه دیگر که در همگان, الله متعال را واجد اوصاف و ویژگى هاى فراوانى معرفى مى نماید و چنانچه درست درک و دریافت گردند, آن موجود را شایسته پرستش و نیایش مى یابند و چون فهم و درک آن ویژگى ها یکسان و همسطح از سوى انسان ها نیست, طبعاً عبودیت نیز مراتب و مراحل پیدا مى کند; همان طورى که این واقعیت در گفتار و رفتار امام على(ع) باز تابیده است:
(انّ قوماً عبدوا الله رغبةً فتلک عبادة التجار وانّ قوماً عبدواالله رهبةً فتلک عبادة العبید و انّ قوماً عبدواالله شکراً فتلک عبادة الاحرار) (نهج البلاغه, حکمت237; کافى, ج2/68).
و شخص حضرت در بلنداى مدارج عبودیت قرار دارد; زیرا درک و دریافتى جامع از شایستگى هاى نامتناهى معبودش فراهم آورده است:
(الهى ما عبدتُک خوفاً من نارک و لا طمعاً فى جنتک ولکن وجدتک اهلا للعبادة فعبدتُک) (مستدرک نهج البلاغه/165).
به این ترتیب, عبودیتِ برآمده از رابطه مخلوقیت, مرتبه اى از آن را بازگو مى سازد و مراتب جامع و عالى تر عبودیت, برساخته وضعیت روحى و ذهنى بنده در پیشگاه احدیت و شایستگى هاى نامتناهى الله متعال است که از سوى پاره اى از انسان ها درک و دریافت مى گردد.
3. فقه تنها در باب عبادیات, زبان تعبدى و تکلیفى دارد, امّا در عرصه ها و حوزه هاى دیگر زیستى, زبان حقوقى را برگزیده است که کارکرد منطقى چنین زبان و نگرشى محوریت مخلوقیت را در تنظیم ارتباط انسان با خدا از مرکزیت بیرون مى آورد.
4. ارتباط انسان با خدا, حتى ارتباط عابدانه او با خداوند متعال, صورت و سیرت حقوقى و دوسویه دارد. به همین جهت, عبادت خداوند از جانب انسان چونان حق الهى بر انسان خوانده شده است; یعنى خداوند یک سلسله حقوقى بر بندگانش دارد که از شمار آنها حق پرستش و بندگى است.
امام على(ع) در نهج البلاغه (خطبه216) مى فرماید:
(ولکنه سبحانه جعل حقه على العباد ان یطیعوه و جعل جزاءهم علیه مضاعفة الثواب تفضلاً منه و توسعاً بما هو من المزید اهله).
از سوى دیگر, پیش بنیاد تکلیف و وظیفه, عبودیت نیست. تکلیف و وظیفه, دقیقاً همراه با حق و پیدایش حقوق زایش مى یابد و معناى اجرایى به دست مى آورد; یعنى هنگامى که انسان در چیزى حق مند باشد, تکالیف و وظایفى نیز در همان حوزه و رابطه پیدا مى کند. به طور نمونه همین که مَنِ فرزند آدم, حق حیات (طبیعى, معقول و شایسته) داشتم و آن را به دست آوردم, طبعاً به موازات آن یک سلسله وظایف و تکالیفى نیز متوجه من مى شود که در صورت عدم رعایت آن, مسئول خواهم بود; مثل حفظ و یا عدم اضرار به این حق براى دیگران. من حق مالکیت دارم و در برابر آن, به حفظ محیط زیست و منابع حیاتى و عمومى نیز مکلف مى باشم.

چالش دوم
بدون تردید بر پایه آموزه هاى اسلام, نه تنها احکام و دستورهاى فقهى, بلکه باورها و اعتقادات, در راستاى فطرت توحیدى انسان تنظیم و سامان یافته اند. فطرت توحید, یعنى همان ساختار خلقتى و وجودى انسان که سرچشمه کمال جویى و کمال نهایى طلبى است.
تلاش مهندسى ژنتیک و غرض دستکارى هاى ژنتیکى, تغییر خلقت موجودات از جمله انسان است. این تغییر خلقت در سطح بیرونى و لایه هاى فیزیکى وجود موجود (انسان) و به تعبیرى فنى (فنوتیپ), متمرکز و متوقف نمى شود; بلکه به فراسوى این سطح و به سوى اعماق شخصیت انسان و جهان فکر, اندیشه, انگیزه و امیال او نیز پیشروى مى نماید. این مقیاس و سطح وسیعى از تغییر, قهراً اثر تغییرزایى بر ساختار خلقتى و وجودى یادشده نیز مى گذارد. در فرایند تأثیر و تغییر به همان اندازه که احتمال تقویت ساختار وجودى کمال طلب و توحیدى مى رود, احتمال تضعیف و تغییر بنیادین آن نیز وجود دارد. با توجه به دو احتمال نامبرده, هرگاه سمت وسوى مهندسى ژنتیک در راستاى احتمال دوم قرار گیرد و به تولید انسان هاى پرشمارى با این نوع خلقت موفق شود, در این صورت احکام فقهى و قواعد حقوقى ـ فقهى نه تنها بى تأثیر, بل بى منشأ مى شوند. این جا باب دستورهاى غیر فقهى بازتر و بازتر خواهد شد و این ,چالش بس بزرگى فراروى فقه مى گشاید.

پاسخ چالش دوم:

1. در صورتى که پیامدهاى نامبرده اتفاق بیفتد, فقه بى پایه و اساس نمى شود; هرچند فراگرد تفقه را به پویش بیشتر فرامى خواند. چون وضعیت احتمالى نامبرده, برمى گردد به تغییرات و تحولاتى که در ابعاد و اجزا و شرایط موضوع (رفتار, ساختار, اندیشه و انگیزه…) واقع مى شود, طبعاً با تغییر موضوع احکام و مقررات ویژه آن نیز باقى نمى ماند و تفقه پویا و برآمده از دین اسلام, این ظرفیت را دارد که با تغییرات پیش آمده و اوضاع نو, قواعد و دستورهاى بازدارنده و یا اصلاحگرانه و تربیتى کارآمدى را عرضه بدارد, و این مختص نظام فقهى و حقوقى اسلام نیست; بلکه در هر نظام مدیریتى ـ حقوقى دیگر نیز چنان وضعیتى پیش مى آید; همان طور که شاهد بودیم فعالیت هاى مهندسى ژنتیک در باب شبیه سازى انسان, نهاد کلیسا, نهادها و اندیشمندان حقوقى و سیاسى غرب را بر ضد این نوع فعالیت علمى بشرى برانگیخت; زیرا آن را تهدید اخلاق و حقوق انسانى و نیز امنیت جهانى خواندند و از همین رو, اندیشه ها و برنامه هاى بازدارنده, سلبى و محدودیت آور عرضه نمودند.
بنابراین, این وضعیت فقه را نه تنها به رکود و سکون هدایت نمى کند, بلکه بیش از پیش تفقه پویا را در آن تقویت و بیدار مى سازد; چنان که بحران هاى اخلاقى, اجتماعى و جنسیتى که برساخته عوامل متعددى چون: فقر, نابرابرى, تجاوز, آموزش ناسالم, ناامنی… است, به نیروى محرک فقه و دیگر نظام هاى حقوقى و مدیریتى تبدیل مى کند.
2. این که گفته مى شود دستورها و احکام فقهى و در مجموع پیام دین, با فطرت انسان سازگار است و یا مطابق آن مى باشد, شاید از این رو است که اولاً, دفاع و استدلال پذیر هستند. ثانیاً, منابع و رویه قانون گذارى در اسلام پر ظرفیت و کاربردى است; به طورى که همپاى نیازهاى متغیّر و نوشونده انسان مى تواند گام بردارد. ثالثاً, هر انسانى در پى توسعه, پرورش و تکامل خویش مى باشد و این ویژگى و طلب, جزء ساختار وجودى و شخصیتى اوست; هرچند در مصادیق, ابزارها و روش هاى این خصوصیت, خطا و اشتباهى صورت گیرد; قوانین حقوقى و فقهى اسلام انسان را در رسیدن به توسعه و تکامل همه جانبه شخصیت انسانى و سالم و پرورش آن یارى مى رساند.
معناى این که انسان فطرتاً در پى سعادت و به کمال رسیدن آن هم کمال مطلق و فراگیر است, انکار اختیار و آزادى اراده از او نیست. این موجود, مسیر یاد شده را جهت دستیابى به هدف نهایى, با کمالِ اِعمال اراده آزاد دنبال مى کند. برنامه نویسى ژنتیک, مانند دیگر عوامل بیرونى و محیطى, مى تواند انسان را در رسیدن به سعادت و آرامش یارى رساند و یا از دستیازى بازش دارد; همان طورى که محیط ناسالم, برنامه هاى آموزشى انحرافى, مواد مخدر, رهایى در روابط جنسى, دوستان نادرست, پول, قدرت پرستى, تعصب, جهالت و… این موجود را برخلاف جهت که نوع خلقت و ساختمان وجودى تکوینى و نیز برنامه ها و دستورالعمل هاى الهى و بشرى تشریعى و وضعى بدان سوى هدایت مى کند و فرامى خواند, راه مى برد. برنامه نویسى ژنتیک در جهت منفى, بیش از این نخواهد بود, البته با شدت بیشتر, و این امور هیچ کدام نه خلق خالقى