درنگى در اصطلاح مکتب فقهى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

چکیده

واژه (مکتب) در زبان فارسى (و مدرسه در زبان عربى) از زمره کلماتى که در لابلاى سخنان دانش پژوهان و نویسندگان علوم گوناگون به ویژه دانش پژوهان تاریخ و فلسفه فقه بسیار به کار مى رود ولى کمتر تعریف روشن و ضابطه مندى از آن ارائه شده است در این مقاله تلاش شده است تا پس از بررسى معناى لغوى و پیشینه این اصطلاح, چهار دیدگاه درباره معناى مکتب نقل و سپس بررسى گردد و در نهایت دیدگاه برگزیده در این زمینه توضیح داده شود.

کلیدواژه‌ها


کتب, مسلک, منهج, مدرسه, مذاق, سبک, سنت, نهضت, نظریه, نظام, نحله, گرایش, شیوه, طریقه, روش و… از واژه ها و اصطلاحاتى هستند که در کلمات نویسندگان و پژوهشگران به ویژه در دوران معاصر بسیار به کار مى روند, ولى کمتر معناى دقیق آن بیان شده و تعریف روشن و ضابطه مندى از آن ارائه نشده است. در این نوشتار یکى از این واژه ها یعنى (مکتب) را برمى گزینیم و پیشینه کاربرد, و معناى لغوى و اصطلاحى آن را از دیدگاه دانشوران بررسى مى کنیم و سرانجام با ارائه دیدگاه مختار درباره آن مى کوشیم تا در جهت روشن شدن چهارچوبه معنایى این اصطلاح گامى برداریم.

معناى لغوى واژه مکتب, هم به معناى مصدر میمى (یعنى کتابت و نوشتن) به کار مى رود, هم به معناى اسم زمان (زمان نوشتن) و هم به معناى اسم مکان (مکان نوشتن). اما در زبان عربى و فارسى, مکتب بیشتر به معناى اسم مکان (مکان نگارش و آموزش علم) به کار رفته است; چنان که در اشعار آمده است: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت  به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد حافظ درس معلم چو بود زمزمه محبتى  جمعه به مکتب آورد طفل گریز پاى را ادیب نیشابورى

پیشینه در پى رنسانس در مغرب زمین از یک سو تحولات فلسفى و اجتماعى به وقوع پیوست و از سوى دیگر تحولات علمى و صنعتى پدید آمد. به دنبال آن, نگرش ها و گرایش هایى در جامعه رخ نمود و این گرایش ها صرفاً به رشته هاى علمى محدود نماند, بلکه عرصه هاى گوناگون اجتماعى, فرهنگى, سیاسى, اقتصادى, هنرى و ادبى را در برگرفت. غربیان براى هریک از این گرایش ها, واژه (school) را برگزیدند که معادل آن را در زبان عربى و فارسى, (مدرسه) و (مکتب) قرار دادند. گرچه این اصطلاح در هر سه زبان, اصطلاحى جدید است1, ولى نمى توان گفت مکتب به معناى عام آن ـ یعنى گرایش هاى موجود در درون یک رشته علمى ـ در فرهنگ اسلامى امرى بى سابقه است; چرا که نمونه هاى روشنى از گرایش ها و نحله هاى به شدت رو در رو و متقابل در رشته هاى علمى در تاریخ اندیشه اسلامى به چشم مى خورد; مانند: طریقه اهل رأى و قیاس در مقابل طریقه اهل حدیث در علم فقه2, مکتب اشاعره در مقابل مکتب معتزله در علم کلام3, مسلک اخباریان در مقابل مسلک اصولیان در علم اصول4 و روش استنباط.

نقل و بررسى دیدگاه ها در زبان فارسى کتاب هاى متعددى نگارش یافته است که واژه (مکتب) در عنوان آن به چشم مى خورد5, ولى کمتر تلاش شده است تا تعریف ضابطه مندى از مکتب ارائه شود. در این نوشتار تلاش مى کنیم تا دیدگاه هاى گوناگون درباره این اصطلاح را نقل و بررسى کنیم.

1. دیدگاه هاى اصلى مخالف در یک رشته علمى ییک نظریه درباره اصطلاح مکتب, این است که مکتب خصوص دیدگاه هاى اصلى مخالف در یک رشته علمى است. از لابه لاى سخن برخى چنین معنایى برداشت مى شود; چنان که یکى از دانشوران علم حقوق در توضیح معناى مکتب در مقدمه کتابش چنین مى آورد: کتاب حاضر که به خوانندگان تقدیم مى شود, در واقع بعد پنجم6 مطالعات حقوق اسلامى را در جهان عرضه مى کند که تاکنون سابقه نداشته است. مطالعه حقوق اسلامى از راه مکتب هاى حقوقى, یعنى از راه شناسایى فکرهاى اصلى و تحولات آنها و فکرهاى مخالف با آن فکرها7.

ارزیابى این دیدگاه با دو ابهام روبه رو است: یکى اینکه مراد از فکر اصلى و غیر اصلى در آن با اجمال بیان شده است. براى جلوگیرى از خلط و ابهام, باید شاخصه و ویژگى فکر اصلى و تمایز آن با فکر غیر اصلى به صورت ضابطه مند تعیین شود. به علاوه, اصلى و فرعى دو مفهوم اضافى هستند و هر فکرى را که در یک علم در نظر بگیریم, نسبت به مفهوم زیر مجموعه خود اصلى و نسبت به مفهوم بالاتر از خود, فرعى است. مهم تر از آن, ابهامِ معنایِ مخالف است; چرا که روشن نیست مراد از مخالفت, معناى اصطلاحى منطقى آن است8 یا معناى لغوى آن؟ افزون بر این, هر نوع مخالفت یک فکر اصلى با فکر اصلى دیگر را نمى توان موجب پیدایش مکتب در یک رشته عملى دانست و این روشن است که هر اختلاف نظرى در یک رشته علمى ـ هرچند در یک مسئله علمى ـ باعث پیدایش مکتب نمى شود; چون معمولاً صاحب نظران یک رشته علمى در همه مسائل آن علم اتفاق نظر ندارند, بلکه دست کم در یکى دو مسئله اختلاف نظر دارند و این یک یاد و مسئله علمى مورد اختلاف هم به یک یا دو مورد هم محدود نمى شود, بلکه معمولاً در مسائل فراوانى از یک رشته علمى سریان مى یابد. لازمه اینکه اختلاف نظر در یک مسئله علمى سبب پیدایش مکتب بشود, این است که به تعداد هر اختلاف در هر مسئله, یک مکتب پدید آید و در نتیجه در یک علم باید شاهد پدیدار شدن صدها مکتب باشیم! بنابراین باید گفت مکتب اختلاف نظرهاى خاصى در یک رشته علمى است, اما چگونگى این اختلاف نظرها به بحث و بررسى بیشترى نیاز دارد و در بررسى بقیه دیدگاه ها این نکته روشن خواهد شد.

2. دیدگاه هاى مختلف نظام مند و منسجم احتمال دیگر درباره مفهوم مکتب این است که مکتب خصوص دیدگاه هاى مختلفى است که اجزا و عناصر آن با هم ارتباط نظام مند دارند و در منظومه اى منسجم گرد آمده اند. یکى از دانشوران در تعریف مکتب مى آورد: مکتب یعنى مجموعه افکار و آراى علمى منسجم و نظام مند که متعلق به یکى از صاحب نظران یا گروهى از همفکران است. مکتب در این معناى اصطلاحى, باید حاوى رأى و نظر خاصى باشد, وگرنه اطلاق مکتب به آن چندان صحیح و علمى نیست9. از نظر این دانشور انسجام و نظام مندى از یک سو, و اشتمال بر دیدگاه خاص در مقابل سایر دیدگاه ها, دو ویژگى مکتب است. بنابراین صرف انسجام و ارتباط درونى اجزا و عناصر و نظام مندى که امرى درونى است, شرط لازم تکوّن مکتب است, ولى شرط کافى نیست, بلکه در صورتى که این انسجام به اختلاف در دیدگاه و نظر علمى و نتیجه (یعنى برون دادهاى علمى) انجامید, مکتب پدید مى آید. ییکى دیگر از صاحب نظران هم نظرى نزدیک به این دیدگاه ارائه مى دهد و درباره پیدایش مکتب فقهى مى نویسد: هر زمانى که بر اثر دیدگاه هاى در این زمینه ها نظامى از نظریه ها به صورت منسجم و مرتبط با یکدیگر به وجود آید, این نظام, مسلک فقهى یا در حد بالاتر مکتب فقهى به وجود مى آورد10.

ارزیابى اشتراط نظام مندى ـ همان طور که خواهیم گفت ـ امر صحیحى است, ولى اکتفا به آن و عدم ذکر امور زیر بنایى مؤثر در اختلاف نظرها, از کاستى هاى این تعریف است و ذکر نظام از آن کفایت نمى کند; چرا که گاهى مراد از نظام مندى, انسجام دیدگاه هاى موجود در یک مکتب در سطح مسائل علمى است که از آن به انسجام درونى یک مکتب تعبیر مى شود. گاهى علاوه بر انسجام مسائل, باید دیدگاه ها و نظریه هاى علمى با مبانى و زیر بناهاى علم هم هماهنگى و سازگارى داشته باشد. اگر مراد از نظام مندى و انسجام قسم اول است11, در این صورت نمى توان گفت که صرفاً این سطح از انسجام باعث پیدایش یک مکتب مى شود, ولى اگر مراد انسجام در تمام سطوح است, لازم است به صورت روشن ذکر شود که در این صورت به دیدگاه دیگرى منجر مى شود.

3. اختلاف نظر در امور برون علمى بعد ظاهرى و آشکار علم, عبارت است از تعاریف و گزاره هایى که در علم به اثبات آن پرداخته مى شود, ولى امورى دیگر نیز در تکوین و یا تحولات یک رشته علمى مؤثرند که عبارت اند: اهداف, مبانى, روش ها و منابع. ییکى از دانشوران معاصر, نگاه خویش را از مسائل درون علمى ـ تعاریف و مسائل ـ فراتر برده و بر عناصر فراتر از مسائل علم, به عنوان عامل و مؤلفه هاى تشکیل دهنده مکتب در یک رشته علمى انگشت نهاده و گفته است: (مکتب) در یک زمینه, مجموعه مبانى و اهداف در آن حوزه است. (مبانى) همان امور مسلمى است که در یک حوزه از سوى دین ارائه و به عنوان بستر و زیر بناى نظام در آن زمینه تلقى شده است. (اهداف) غایاتى است که دین در هر زمینه براى انسان ترسیم کرده است. بنابراین (مکتب سیاسى اسلام) شامل (مبانى سیاسى اسلام) و (اهداف سیاسى اسلام) مى باشد.12 وى در جاى دیگر, ضمن تصریح به اینکه اصطلاح هایى نظیر (مکتب) تعریف مورد توافق و تسالمى ندارد, بلکه هر کسى آن را به گونه اى تعریف و تفسیر کرده است, در تعریف مکتب مى گوید: به اعتقاد من معیار مکتب در یک علم, مبانى و متدلوژى اى است که براى پاسخ گویى به مسائل آن علم انتخاب مى شود; یعنى در واقع, با تغییر متدلوژى یابا تغییر مبانى, مکاتب مختلف شکل را مى دهیم13.

ارزیابى توجه به امور برون علمى مؤثر در پیدایش مکاتب فقهى, نکته اى مهم و در خورد توجه است و به نظر مى رسد که باید به عنوان یک عامل مهم در پیدایش مکاتب مدنظر قرار گیرد, ولى ملاحظاتى در این باره وجود دارد: 1. امور زیربنایى مؤثر در تکوین مکتب متفاوت ذکر شده است. در بیان اول, (اهداف) و (مبانى) علم, ولى در بیان دوم, (مبانى) و (روش ها) موجب پیدایش مکتب دانسته شده است و از این نظر نوعى ناسازگارى یا تبدّل رأى به حساب مى آید14 و مهم تر اینکه فقط دو امر از امور برون علمى موجب پیدایش مکتب دانسته شده است; در حالى که همه امور برون علمى (یعنى موضوع, اهداف, مبانى, منابع, روش ها) مى تواند موجب پیدایش مکتب شود و اختصاص آن به این چند امر, بدون دلیل به نظر مى آید. 2. صرفاً امور برون علمى در تکوین مکتب مؤثر دانسته شده است; در حالى که صرف اختلاف نظر در امور برون علمى, در صورتى که به اختلاف نظر در مسائل یک رشته علمى منجر نشود, باعث پیدایش مکتب در یک رشته علمى نمى شود. 3. اینکه از ابتدا مکتب را به مبانى و متدلوژى (علم) یا (مبانى و اهداف علم) تعریف کنیم, صحیح نیست, بلکه امور پیش گفته را مى توان از عوامل پیدایش مکتب به حساب آورد, نه چیزى که مکتب به آن تعریف مى شود. آنچه مستقیماً مکتب به آن تعریف مى شود, مسائل یک رشته علمى است که اختلاف نظر در آنها پدیده آمده است15.

4. اختلاف مسائل برون علمى مؤثر در مسائل درون علم همان طور که در بررسى دیدگاه پیشین مطرح شد, نمى توان صرف امور برون علمى را بدون اینکه باعث اختلاف نظر در مسائل درونى یک رشته علمى شود, در پیدایش مکتب فقهى مؤثر دانست. بر این اساس, یکى از اندیشوران معاصر در تعریف مکتب مى آورد: مکتب آن گرایش هایى است که در اجزاى یک علم (موضوع, مسائل و اغراض) یا مبادى علم پدید مى آید و اثر چشم گیرى را به همراه دارد, حال یا در نتایج و استنباطهاى علمى یا در روش ها یا در جهت دیگرى; مثل اینکه باعث تسهیل کار مى شود.16

ارزیابى گرچه در این دیدگاه به امور برون علمى و اختلاف مسائل درونى علم به عنوان دو عامل مهم در پیدایش مکاتب علمى توجه و در واقع گامى مؤثر در تعریف مکتب برداشته شده است, ولى ملاحظاتى درباره این تعریف وجود دارد: 1. صرف کمیت و کثرت را نمى توان به عنوان ملاکى که در تکوین و تفکیک مکاتب علمى به حساب آورد, بلکه ملاک امر دیگرى است که معمولاً اختلاف هاى زیادى را به همراه دارد. از این رو, اختلاف هاى چشمگیر کاشف از آن است و به صورت طبیعى اختلاف در امورى نظیر مبانى, روش ها, منابع باعث آن مى شود. 2. مسائل درون علمى همان تعاریف, مسائل و استدلال هاى یک علم است و امورى نظیر اغراض خارج از علم است. بنابراین نمى توان غرض علم را جزء اجزاى علم به حساب آورد. 3. روش هم از عوامل برونى پیدایش گرایش ها و مکاتب علمى است و باید در ردیف آنها ذکر شود, نه در ردیف عوامل تأثیر پذیرفته چون نتایج علمى.

5. دیدگاه مختار هریک از دیدگاه هاى پیشین, جنبه هاى مثبتى داشت و یکى از زوایاى معناى مکتب را روشن کرد و زمینه را براى ارائه دیدگاه جامع که در واقع نتیجه دقت نظرها و نکته سنجى هاى صاحب نظران پیشین نیز به حساب مى آید, فراهم آورد. بنابراین مى توان گفت: در هر تعریف, یک عنصر عام و کلى هست که به منزله جنس یا عرض عام به حساب مى آید و یک یا چند عنصر خاص که به مثابه فصل یا خاصه شمرده مى شود و آن امر کلى را مقید مى سازد. پرسش این است که چه چیزى به منزله جنس است و چه چیزهایى به مثابه فصل؟ اختلاف نظر در مسائل یک رشته علمى, به منزله جنس است و دو امر ذیل, به مثابه فصل این تعریف است: ییکى اینکه مکتب به آن اختلاف نظرهاى درون یک رشته علمى گفته مى شود که اجزاى هر یک از دیدگاه هاى علمى انسجام و نظام مندى داشته باشد و به تعبیر دیگر, اختلاف نظرها صرفاً از نظر کمّى متفاوت نیست تا بگوییم مکاتب در مسائل متعدد و چشم گیرى تفاوت دارند, بلکه باید میان اجزاى یک مکتب هم همخوانى و انسجام درونى باشد. دیگر اینکه این اختلاف نظرها ریشه در امور بیرون علمى داشته باشد و در هر مکتب, تناسبِ میانِ امورِ برون علمیِ پذیرفته شده و مسائل آن علم باشد. پس از روشن شدن معناى مکتب, امید است که در آینده برخى از مکاتب فقهى امامیه را تشریح کنیم.

1. همان طور که برخى چنین گفته اند براى نمونه ر. ک: گفت و گو با استاد ملکیان, چاپ شده در: پیش درآمدى بر مکتب شناسى فقهى, به کوشش سعید ضیائى فر/ 96, قم, پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى, 1385.
2. براى نمونه ر. ک: دیوان المبتدا و الخبر, ابن خلدون, ج1/ 562, چاپ دوم, بیروت, دارالفکر, 1405ق/ 1998 م.
3. براى نمونه ر. ک: همان/ 590 ـ 591; نیز ر. ک: الملل و النحل, محمد شهرستانى, ج1/ 48, تخریج محمد فتح اللّه بدران, چاپ دوم, قاهره, مکتبة الانجلو المصریة.
4. براى نمونه ر. ک: الفوائد الحائریة, محمد باقر وحید بهبهانى/ 236, قم, مجمع الفکر الاسلامى, 1415ق.
5. نگارنده در جاى دیگرى برخى از این مآخذ را نام برده است (ر. ک: گامى در شناخت مکتب هاى فقهى, چاپ شده در: پیش درآمدى بر مکتب شناسى)
6. چهار بعدى که وى قبل از این ذکر کرده است, عبارت اند از اول: مطالعه از راه اصول; دوم: مطالعه از راه قواعد فقه; سوم: مطالعه از راه فقه; چهارم: مطالعه از راه تاریخ فقها (محمد جعفر جعفرى لنگرودى, مکتب هاى حقوقى در حقوق اسلام/ 2, دیباچه, چاپ دوم, گنج دانش, 1370. )
7. همان/ 2.
8. براى اطلاع از اصطلاح منطقى آن ر. ک: المنطق, محمد رضا مظفر/ 50, چاپ سوم, نجف اشراف, مطبعة النعمان, 1388/ 1968.
9.مصاحبه با دکتر ابوالقاسم گرجى, چاپ شده در: جایگاه شناسى علم اصول, به کوشش سید حمید رضا حسنى, مهدى على پور, ج1/ 132, قم, انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم, 1385. در نظر برخى دیگر نیز نظام وارگى یکى از ارکان مهم مکتب ذکر شده است (ر. ک: مجله فقه, ش 40, تابستان 83, ص 120, (مکتب اصولى امام خمینى), احمد مبلغى).
10. ر. ک: گفت و گو با استاد عابدى شاهرودى, پیش درآمدى بر مکتب شناسى فقهى, به کوشش سعید ضیائى فر/ 300, قم, پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى, 1385.
11. از ظاهر عبارات مذکور چنین برداشت مى شود.
12. مبانى کلامى اجتهاد, مهدى هادوى تهرانى/ 392ـ393, قم, مؤسسه فرهنگى خانه خرد. نیز ر. ک: مکتب و نظام اقتصادى اسلام, همو/30. مؤسسه فرهنگى خانه خرد.
13. گفت و گو با استاد هادوى تهرانى, چاپ شده در: پیش درآمدى بر مکتب شناسى فقهى, به کوشش سعید ضیائى فر/ 323 ـ 324.
14. البته مى توان این گونه توجیه کرد که در تعریف اول سخنى از رشته علمى نیست; در حالى که در تعریف دوم مکتب در یک رشته علمى تعریف شده است. ولى این توجیه در صورتى وجیه است که در تعریف اول قرائنى وجود داشته باشد که نشان دهد مراد از آن مکتب در غیر رشته علمى است; در حالى که ظاهر این سخن اعم است: هم مکتب در یک رشته علمى را در برمى گیرد و هم غیر آن را. پس دو تعریف با هم ناسازگار است.
15. در توضیح دیدگاه مختار, این نکته را بیشتر روشن مى کنیم.
16. گفت و گو با استاد شب زنده دار, چاپ شده در: پیش درآمدى بر مکتب شناسى فقهى/ 226.