سیر تکامل متون درسى و مدارس فقهى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

چکیده

حول و نواندیشى به یکى از دغدغه هاى جدّى حوزه هاى علمیه, به ویژه علما و فضلا تبدیل شده است. برخى گمان مى کنند که سخن از تحول, سخن جدیدى است و همین برداشت غلط باعث نوعى مقاومت در برابر آن شده است. در این مجال به دنبال آن بودیم تا تلاش و کوشش علماى شیعه را از آغاز عصر غیبت تاکنون در راستاى تحول بخشى و پیشبرد حوزه هاى علمیه نشان دهیم. از این جهت دو عنصر مهمى را که همیشه در حال تغییر و تحول بوده اند, مورد بررسى قرار داده ایم. اول: سیر تکاملى متون درسى دوم: سیر تحول مناهچ و مدرسه هاى فقهى.

کلیدواژه‌ها


.

الف: سیر تکاملى متون درسى در حوزه هاى علمیه

دو دانش فقه و اصول و نیز کتاب هاى تحقیق و متون درسى مربوط به آنها, بسان هر علم و صناعت و پدیده اى نمى توانند و نباید از تحول و دگرگونى مصون و به دور باشند.
شواهد و واقعیت هاى تاریخى بر آن است که این دو دانش با ماهیت سیّال و شناورى که دارند تحولات زیادى داشته اند. راز این همه تغییر و تحول را مى توان در این دانست که علم اصول در دامن فقه تولد یافته و باید در خدمت آن باشد. علم فقه نیز به فراخور موضوعش که زندگى, جامعه و انسان است, همواره در حال تحول و تغییر است و نمى تواند ثابت و یک نواخت باشد. و چون موضوع متغیر حکم متغیر مى طلبد, حکم متغیر نیز سازگارهایش باید متغیر و انعطاف پذیر باشد. نگاهى گذرا به تاریخ پیدایش و ادوار مختلف اصول فقه, گواه عادلى بر این رخ داد است. از این رو گفته اند:
در میان علوم اسلامى هیچ علمى به اندازه علم اصول پویا, متغیر, متحول و متکامل نبوده است. دلیل این پویایى و بى قرارى یکى این است که اصول علمى ذهنى است و با استدلال و اجتهاد سر و کار دارد و دیگر آنکه فلسفه وجودى او چنین واقعیتى را اقتضا مى کند. در غیر این صورت مبنا بودن اصول و مبتنى بودن فقه بر آن بى معنا مى شود.
تجربه, شواهد و واقعیت بیانگر آن است که از راه یابى تحول در متون علمى, آموزشى و درسى نباید ترسید; زیرا تکامل هر علمى مرهون تحول است. در هر دوره اى به طور غالب و معمول, کتاب ها و متون آموزشى و درسى در ابعاد کمى, کیفى, افقى, عمودى, سطحى و عمقى, از دوره قبل قوى تر و غنى تر هستند. از آنجا که سخن درباره کتاب هاى فقهى و اصولى در حوزه هاى علمیه امامیه است, به سیر تحول و تکامل این کتاب ها مى پردازیم:

تذکرة الاصول

التذکرة باصول الفقه, تألیف شیخ مفید (متوفى 413 در بغداد), کتاب کم حجم, روزى متن اصلى و درسى شیعه در حوزه دانش اصول بود.1

الذریعة الى اصول الشریعة

سید مرتضى علم الهدى (متوفى 436 در بغداد) شاگرد مبرز شیخ مفید, در مقدمه کتاب ذریعه انگیزه اش را از نوشتن آن کتاب چنین بیان مى کند:
نوشته هاى برخى را در اصول فقه ملاحظه کردم. هرچند در بسیارى از مسائل و مبانى و مطالب آن درست عمل شده است, روش اصول فقه و اسلوب مسائل آن را رعایت نکرده و بعضى مسائل و مطالب بى ارتباط با آن را در متن اصولى مطرح کرده اند. خلاصه آنکه ضمن داشتن قوت ها و امتیازاتى, ضعف ها و کاستى هایى نیز دارند. از این روى تصمیم گرفتم کتابى را در اصول فقه سامان دهم که پاسخ گوى نیازهاى جامعه باشد.2
کتابى که سیدمرتضى در اصول فقه مى نویسد هم از جهت کمى مفصل تر و هم از جهت کیفى پخته تر, عمیق تر و فنى تر از تذکرة الاصول شیخ مفید است.

العُدّة فى اصول الفقه

شیخ طوسى (متوفى 481 در نجف اشرف) شاگرد مدرسه شیخ مفید و سیدمرتضى, اصول دوره دو استادش را چنین معرفى و ارزیابى مى کند:
استاد ما ابوعبداللّه ـ شیخ مفید ـ در اصول فقه مختصرى را فراهم ساخته است که به همه مسائل آن نپرداخته و مطالبى از او فوت شده است که نیازمند تدارک است و نیز مطالبى غیر از مطالب ایشان که نیازمند به بحث است.
و سید جلیل القدر مرتضى علم الهدى ـ قدس اللّه روحه ـ هرچند در مذاکرات و بحث هایش مسائل فراوانى را در اصول فقه مطرح کرده است, ولکن کتابى که بتواند مرجع و متن باشد از او در دست نیست.3
بنابراین, شیخ طوسى انگیزه اش را از نوشتن کتاب العُدّة, جبران و تدارک نقص ها و پاسخ گویى به نیازهایى مى داند که دو کتاب شیخ مفید و سید مرتضى به آنها نپرداخته اند.

غُنیةُ النَزع الى علمى الاصول و الفروع

سید ابوالمکارم ابن زهره حلبى (متوفى 585 در حلب) در مقدمه این کتاب انگیزه اش را مانند دیگر مؤلفان و نویسندگان, تدارک و جبران ضعف و کاستى هاى موجود در آثار گذشتگان بیان مى کند.
بنابراین, کتابش را تکرار و یا توضیح و شرح تألیفات گذشتگان نمى داند, بلکه ترمیم و تکمیل آثار آنان مى داند.

السرائر الحاوى لتحریر الفتاوى

محمد بن ادریس حلى (متوفى 598 در حله) که رکود, توقف و بى جانى علم و علما و ایستایى حوزه ها از حرکت بارز علمى در دوره پس از شیخ طوسى به مدت بیش از یک قرن سخت خاطرش را آزرده بود و در سینه اش دردهاى فراوان از آن اوضاع سرد و بى حرکت داشت, درباره تفکر بسته برخى از علما که کار را به دست شیخ طوسى تمام شده مى دانستند و با هر حرکت و فکر جدیدى مخالفت مى ورزیدند, مى نویسد: (هرکس در زمان ما حرف و مطلب جدیدى داشته باشد, او را به جرم نوآورى محکوم مى کنند).4
و سپس به استناد سخن برخى از بزرگان علم و ادب مى نویسد:
تعلق به گذشته داشتن فضیلت و متعلق به نسل نو بودن منفعت نیست. قدیم و جدید ملاک فضیلت نیست و باید دید قدر و قیمت خود مطلب در چه حدى است. گوینده قدیمى باشد یا جدید فرق نمى کند.
مقتضاى عدالت آن است که حقیقت مطلب ملاک باشد نه آورنده و گوینده آن, که چه کسى و از چه طبقه و نسلى باشد.
آن گاه مى نویسد: (ابن جنى در خصائص از بحر جاحظ نقل کرده است:
ما على الناس شراً ضرّ من قولهم: ما ترک الاوَّل للآخر شیئاً).5 هیچ شرى براى مردم زیان بارتر از آن نیست که بگویند: گذشتگان چیزى براى آیندگان باقى نگذاشته اند. همه چیز را گفته اند و همه کارها را تمام کرده اند. این خلاف واقعیت و بستن باب علم و تحقیق و پیشرفت و ترقى جامعه انسانى است.

معارج الاصول

محقق حلى (متوفى 676) با وجود کتاب هایى مانند ذریعه و عدّة, انگیزه اش را از نوشتن معارج پاسخ گویى به نیاز جامعه و مردم مى داند.6 معلوم مى شود که نوع نیاز به اصول در عصر محقق با گذشته متفاوت بوده است.

نهایة الاصول الى علم الاصول

علامه حسن بن یوسف مطهر حلى (متوفى 726) در پاسخ به درخواست فرزند فاضلش فخرالمحققین مبنى بر نوشتن کتابى در اصول فقه که دربردارنده مطالب گذشتگان و تحقیقات متأخران و مشتمل بر نوآورى هایى که در آثار پیشینیان از آن خبرى نیست, کتاب نهایة الاصول را تألیف مى کند. هنگامى که فخرالمحققین از پدر مى خواهد تا کتابى بنویسد که (لم یسبقنا الیها الاوّلون)7 علامه درخواست فرزندش را اجابت مى کند و هیچ اشاره اى حتى به عنوان تواضع و ادب ندارد که بگوید گذشتگان براى ما چیزى باقى نگذاشته اند و یا ما نمى توانیم اضافه بر آنها چیزى بیاوریم.

زبدة الاصول

بررسى هاى تاریخى و آثار به جاى مانده علمى و اصولى بیانگر آن است که پس از رحلت علامه حلى در سال 726 تا عصر شیخ بهائى محمد بن حسین جبل عاملى (متولد 953 و متوفاى 1030), کتابى که بتواند به عنوان یک متن رسمیِ درسى در اصول فقه مطرح باشد نوشته نشده است. بیشتر کتاب هاى اصولى در این مدت, شرح, حاشیه و تعلیقه بر آثار اصولى علامه حلى هستند. مانند:
1. غایة الاصول فى شرح تهذیب الاصول, نوشته فرزند علامه, فخرالمحققین محمد بن حسن حلى (متوفى 771);
2. منیة اللبیب فى شرح التهذیب, نوشته سید عمیدالدین اعرجى (متوفى 754);
3. النقول فى تهذیب الاصول, نوشته سید ضیاءالدین اعرجى (زنده در سال 740).
سید عمیدالدین و سیدضیاء الدین هر دو از شاگردان و خواهرزاده هاى علامه حلى هستند.
4. القواعد و الفوائد, نوشته محمد بن مکى عاملى معروف به شهید اول (مستشهد 786) از شاگردان فخرالمحققین و از برادرهاى اعرجى است. این کتاب مشتمل بر یک سلسله قواعد اصولى و فقهى است که مقداد بن عبداللّه سیورى معروف به فاضل مقداد (متوفى 826) شاگرد شهید آن را بازنویسى نموده و با عنوان نضد القواعد چاپ شده است.
محمد بن على بن ابراهیم احسائى معروف به ابن ابى جمهور (متوفى 901) صاحب عوالى اللئالى نیز القواعد شهید را با عنوان الاقطاب الفقهیه تحریر و تنظیم نموده است. به هر حال, الاقطاب و نضدالقواعد که در حقیقت تنظیم, ترتیب و تحریر القواعد شهید هستند, مجموعه اى از مباحث اصولى را دربر دارند ولى مدرکى در دست نیست که به عنوان متنى درسى مورد توجه واقع شده باشند. تمهید القواعد زین الدین جُبَعى عاملى معروف به شهید ثانى (متوفى 965) نیز مشتمل بر یک سلسله قواعد اصول فقه است اما به عنوان متن و کتاب درسى مطرح نبوده است. نتیجه آنکه در این فاصله زمانى از عصر علامه حلى تا زمان شیخ بهائى و صاحب معالم, کتاب هاى اصولى علامه بر حوزه ها سیادت نموده و محور درس و بحث و تحقیق و شرح و حاشیه و تعلیقه بوده اند.
در دوره اى کوتاه آن هم نه فراگیر و عمومى بلکه محدود و منطقه اى, کتاب هایى مانند شرح عمیدى بر تهذیب علامه و نیز شرح علامه و شرح عضدى بر مختصر ابن حاجب به عنوان متن درسى در حوزه هاى علمیه مطرح شدند, اما دیرى نپایید که زبده و معالم به عنوان متن درسى محوریت پیدا کردند.
پس از این دوره نسبتاً طولانى, نخستین کتابى که توانست کتاب هاى اصولى علامه را از مدار درس و بحث حوزه خارج و به گروه کتاب هاى مرجع ملحق سازد, زبدة الاصول شیخ بهائى و یا معالم الدین شیخ حسن فرزند شهید ثانى است. شاید این دو کتاب همزمان مطرح شده باشند, ولى مربوط به یک دوره زمانى و درسى حوزه ها هستند.
زبدةالاصول شیخ بهائى در رشته اصول, همانند دیگر آثار وى مانند صمدیه, خلاصة الحساب و تشریح الافلاک در نحو, ریاضیات و هیئت از همان زمان حیاتش به دلیل برخوردارى از ویژگى ها و اسلوب کتاب, جزء متون آموزشى و درسى حوزه ها قرار گرفتند.
در حوزه هاى علمیه همت و تلاش استاد و شاگرد بر آن بود تا آن متون درسى را خوب تفهیم و تفهم کنند. به گونه اى که بر آن کتاب ها به ویژه زبدة الاصول, حدود 40 شرح, حاشیه و تعلیقه توسط استادان فن نوشته شد. 8
تحول و تکامل علم و تحقیق در حوزه چنان چشم گیر است که کتابى به اهمیت زبدة الاصول با آن همه شرح و حاشیه و تعلیقه که مهم ترین متن درسى به شمار مى رفت, چنان از گردونه متون آموزشى حوزه خارج شد و به صف کتاب هاى مرجع در کتاب خانه ها پیوست که اگر امروزه در حوزه ها از محصلان و حتى استادان از وضعیت و مشخصات آن کتاب پرسش شود, به طور قطع مى توان گفت بسیارى از محصلان آن را ندیده و شاید با نامش نیز چندان آشنا نباشند مگر به مقدار اندکى که در کتاب هاى درسى فعلى از آن مطلبى نقل شده باشد.
در بین استادان نیز با اطمینان مى توان گفت کسانى که در تحقیقات شان به عنوان کتابى مرجع و تراث علمى به زبدة مراجعه کنند, چندان زیاد نیستند.
نظام متحول و سیستم متکامل حوزه ده ها سال است از کتابى که در روزگارش شاهکارى علمى و سال ها مایه تربیت مجتهدان بود و به عنوان یک متن متقن علمى تدریس مى شد, عبور کرده و اینک به عنوان کتابى مرجع مورد مطالعه و مراجعه محققانى اندک است.

معالم الدین و ملاذ المجتهدین

شیخ جمال الدین حسن بن زین الدین معروف به صاحب معالم (متوفى 1011) فرزند شهید ثانى, کتابى در فقه با عنوان فقه آل یاسین نوشت و در مقدمه آن یک سلسله مباحث اصولى را مطرح کرد که به دلیل اهمیتش به صورت کتابى مستقل چاپ و متن آموزشى و درسى حوزه هاى علمیه قرار گرفت و بر آن شرح, حاشیه و تعلیقه هاى فراوانى نوشته شد که مهم ترین آنها عبارتند از: حاشیه سلطان العلما, ملاصالح مازندرانى, مدقق شیروانى, شیخ محمدتقى اصفهانى ایوان تیف از حوالى گرمسار استان سمنان, شیخ محمد طه نجف و سیدمهدى بحرالعلوم. میرزاى قمى نیز قوانین را با توجه به معالم و به عنوان شرح آن نوشت و فصولِ شیخ محمدحسین اصفهانى برادر صاحب حاشیه ـ هدایة المسترشدین فى شرح معالم الدین ـ نیز به عنوان فقه قوانین نوشته شد.
معالم به دلیل ویژگى هایى مانند سلامت در عبارت, سلامت در نظم و جامعیت در جمع مطالب, مدار درس و بحث حوزه ها قرار گرفت و حدود چهارصد سال به عنوان متن و محور درس هاى اصولى بر حوزه هاى علمیه سیادت و حکومت کرد. و درباره آن گفته اند:
أنسى ما کتبه السلف و ما أغنى عنه ما ألّفه الخَلَف ولعلّه یکون کذلک متى کان قلوب طلاّب العلم بتحصیل الأصول مشغولة;9
نوشته هاى گذشتگان را به فراموشى سپرد و نوشته هاى آیندگان حوزه و محصلان را از آن بى نیاز نکرد و همچنان مدار و محور بحث است. و شاید تا محصلان علوم دینى به تحصیل علم اشتغال دارند چنینى باشد.
این کتاب نیز با همه قوت و ارزشى که داشت کم کم سفره اش جمع شد و در حال پیوستن به کتاب هاى مرجع است و دیگر جایگاه قابل توجهى در حوزه به عنوان متن درسى ندارد.

الوافیه

آخوند ملاعبداللّه فاضل تونى (متوفى 1071 در کرمانشاه) اهل تون از توابع فردوس و بشرویه جنوب خراسان است. وى با برادرش ملااحمد از عالمان مطرح و محترم عصر صفویه و معاصر با شاه عباس صفوى به شمار مى رفتند. او با عالمانى مانند شیخ حر, میرزا عبداللّه افندى و ملاخلیل غازى قزوینى معاصر بود. مدتى در اصفهان, زمانى کوتاه در قزوین و بیشتر در مشهد مقدس فعالیت علمى داشت و صاحب آثار علمى مختلفى است از جمله: حاشیه بر معالم, رساله در حرمت نماز جمعه در عصر غیبت, فهرست تهذیب الاحکام شیخ طوسى (که خود در وافیه از آن به بزرگى یاد کرده است) و سرانجام الوافیة فى اصول الفقه.
کتاب الوافیه را باید تحولى بزرگ در اصول به شمار آورد و میان آن با معالم و زبده فاصله بسیار زیادى است.
این کتاب باتوجه به سبک و روش و مطالب جدید و مسائل نوینى که در آن مطرح شده است, خیلى زود به عنوان متن درسى و آموزشى با اقبال چشم گیرى روبه رو شد و حاشیه, شرح و تعلیقه هایى بر آن نوشته شد. شرح سیدجواد عاملى صاحب مفتاح الکرامة از شاگردان سید بحرالعلوم و کاشف الغطاء و نیز شرح سیدحسن حسینى و شرح سید صدرالدین محمد بن میرمحمدباقر رضوى قمى همدانى غروى (متوفاى 1160) و شرح سیدمهدى بحرالعلوم و سیدمحسن اعرجى کاظمى از آن جمله است.
وافیه به دلیل روش ابتکارى و فراوانى مطالبش, نظرات بزرگانى مانند شیخ انصارى را به خود جلب نمود به گونه اى که شیخ در کتاب فرائد الاصول به نقل و نقد آراء فاضل تونى پرداخته است. وى با اضافه کردن دو شرط به شرایط جریان اصل برائت و نیز تفصیل میان احکام وضعى و احکام تکلیفى در جریان و عدم جریان اصل استصحاب که بحث مهم و بدیعى است فتح بابى جدید در اصول ایجاد کرده است. با تقسیم بندى جدیدِ مباحث اصولى نیز تحولى در اصول ایجاد کرد که باید طرحى بى سابقه شمرده شود و مدت ها بعد افرادى مانند محقق اصفهانى و برخى از علماى معاصر به آن نتایج رسیده اند.
به هرحال وافیه که تحولى قابل توجه در علم اصول پدید آورد مدت ها به عنوان متن درسى حوزه هاى علمیه بود. اما این کتاب نیز با همه تازگى و طراوت و جاذبه هایش از قانون فراگیر تحول بیرون نبوده و با نوشته شدن کتاب هاى جدیدتر و قوى تر و فنى تر به طور تدریجى از مدار درس و بحث حوزه خارج و به گروه کتاب هاى مرجع پیوست. تا آنجا که کمتر فاضلى پیدا مى شود که از سرنوشت و محتویات آن کتاب اطلاع درستى داشته باشد و با آنکه این کتاب در چند سال اخیر هم راه با تحقیق چاپ شده است, بسیارى از طلاب به همان مقدار با نام و کتاب فاضل تونى آشنایى دارند که شیخ آن را در رسائل مطرح کرده است.

قوانین

هرچند پس از زبدة الاصول و معالم الاصول, وافیه فاضل تونى به عنوان متن درسى در رشته اصول فقه مطرح شد و مدت ها مورد توجه و استفاده قرار گرفت, معالم همچنان حرف اول را مى زد. تا آنکه میرزا ابوالقاسم گیلانى قمى (متوفى 1232 مدفون در قم) از شاگردان وحید بهبهانى کتاب قوانین را با نظر به معالم نوشت و به دلیل ویژگى هایى که داشت به عنوان کتاب درسى در حوزه شناخته شد. و بزرگانى مانند شیخ انصارى و سیدعلى موسوى قزوینى و دیگران بر آن شرح و حاشیه نوشتند و تا این اواخر نیز برخى استادان آن را تدریس مى کردند. اما قوانین نتوانست معالم را از گردونه درسى حوزه خارج کند و تا این دوره هاى اخیر جایگاه و محوریتش را حفظ کرد. پس از قوانین کتاب هایى مانند المعالم الجدیده تألیف شهید صدر و تحریر المعالم نوشته آقاى مشکینى و اصول استنباط اثر سیدحیدر, هیچ کدام به عنوان جاى گزین معالم پذیرفته نشدند. سرانجام اصول فقه آقاى مظفر به دلیل ویژگى هاى فراوانى که داشت توانست معالم را کمرنگ و شاید هم از گردونه خارج کند.
فرائد الاصول یا رسائل شیخ انصارى (متوفى 1281 مدفون در نجف) پس از زبدة المعالم, وافیه و قوانین, توانست جایگاهى بس رفیع و بلند در حوزه پیدا کند و به عنوان متن و محور مهم درسى در رشته اصول جلوه کند. فرائد جاى گزین کتاب هاى قبلى و یا ناسخ آنها نیست بلکه فصل هاى جدید و سطحى برتر در رشته اصول است. این کتاب اعجاب همگان را برانگیخت و همت و تلاش همه را به خود معطوف داشت به گونه اى که فهم مطالب بلند و مبانى عمیق آن, نشانه اجتهاد افراد شمرده مى شود.
با توجه به آنکه از وفات شیخ در سال 1281 تا امروز 1429, 148 سال مى گذرد و اگر فرض کنیم کتاب رسائل 30 سال قبل از وفات شیخ نگارش یافته باشد, 178 سال از تاریخ خلق این اثر عالمانه و محققانه مى گذرد. در تمام این مدت اندیشه هاى اصولى و اجتهادى شیخ در قالب متنى به عنوان فرائدالاصول در حوزه هاى علمیه نجف, قم, مشهد, اصفهان و… سیادت و حکومت بلامنازع داشته است.
در طول این مدت, هنوز تحقیقات شیخ و افکار و اندیشه هاى او داراى مقام اول است و کهنه نشده است و استادان تراز اول فن با صراحت تمام اعتراف مى کنند که آنچه دارند رشحه اى از رشحات دریاى دانش شیخ است: (وما ذکرنا من التحقیق رشحة من رشحات تحقیقاته وذرّة من ذرّات فیوضاته… و هو مبتکر فى الفن ّ بما لم یسبقه فیه سابق).10
و دیگرى در ستایش از مقام علمى و فکر و اندیشه او مى نویسد:
… إنّه فى جودة النظر بما یقرب من شق ّ القمر.11
و دیگرى مى نویسد:
و هذا التحقیق من نفیس فوائده و لعمرى انّه یلیق به الافتخار على کافّة ذى الأفکار لکن أنظارنا قاصرة عن إدراک هویّته و أفئدتنا فاترة عن الاحاطة بحقیقته.12
رکود و توقفى که در حد فاصل زمان شیخ طوسى تا ابن ادریس به مدت 120 سال به وجود آمد, اعتراضات زیادى را برانگیخت که چرا آرا, افکار و آثار شیخ طوسى باید این همه سال حاکم باشد و حوزه ها تابع و پیرو شیخ باشند. اما جالب است بدانیم به رغم رکود و توقفى که در حد فاصل زمان شیخ انصارى تا امروز به مدت 148 سال پدید آمده است, هنوز برخى از محققان و مدرسان و بزرگان حوزه معتقدند که نظرات و مطالب شیخ مقام اول را دارند و مطالب دیگران در سطحى پایین تر از مطالب شیخ قرار دارند و شاید هم چنین باشد.
برخى مانند شهید مطهرى فضاى حاکم بر حوزه ها را پس از شیخ انصارى فضاى تقلیدى مى دانند; آنچنان که متأخران از شیخ طوسى تا ابن ادریس را گروه مقلده مى شمردند.
با اعتقاد به مقام بلند و عمیق علمى شیخ انصارى, آیا این رکود 178 ساله به معناى تمام شدن کار به دست شیخ انصارى است یا به معناى بسته شدن باب علم و تحقیق؟
آیا این رکود به دلیل ضعف فکرى و نبوغ متأخران در برابر قوت علمى شیخ است یا کم کارى آنان را نشان مى دهد؟
دلیل این رکود هرچه باشد, آیا باید دست روى دست گذاشت و فقط در همان چهارچوب, اجتهاد و تلاش کرد یا باید به فکر باز کردن راه جدید و درانداختن طرحى نو و ایجاد اسلوب و سبکى تازه افتاد؟
آیا اگر خود شیخ انصارى با عظمت علمى خود امروز مى بود, به همان متد و روش و اسلوب قناعت مى کرد یا طرحى نو درمى انداخت و اثرى متناسب با زمان و شرایط خلق مى کرد؟

کفایة الاصول

آخرین متن درسى اصولى که پس از رسائل پذیرفته شده است, اثر عالمانه و محققانه مجتهد بزرگ و محقق سترگ آخوند ملامحمد کاظم خراسانى (متوفى 1329) است که با طرحى ابتکارى و با انگیزه صرفه جویى در وقت و جلوگیرى از تضییع عمر طلبه ها, اقدام به فشرده سازى دوره اصول نمود و تمام مباحث مهم و مورد نیاز را در کتابى به نام کفایة الاصول مرتب ساخت.
گفته اند وقتى آخوند کفایه را نوشت به طلبه ها گفت:
سى سال اصول شما را تبدیل به سه سال کردم. و اگر سه سال کتاب کفایه را بخوانید کار سى سال را کرده اید.31
بنابراین, معلوم مى شود که آخوند در وضع و روش تحصیلى و درسى و متون آموزشى حوزه این نقیصه و کاستى را مى دیده که اقدام به تلخیص اصول و تحریر رسائل شیخ انصارى کرده است.
در اینکه آیا او در این حرکت و هدف موفق بوده یا خیر, سخن زیاد است; زیرا از همان ابتدا تا امروز درباره کفایه با همه ارزش و علمیتى که دارد ملاحظات و ایرادهایى بوده است.
به گفته مرحوم زاهدى وقتى آخوند انگیزه اش را از نوشتن کفایه و فشرده سازى دوره اصول, صرفه جویى در وقت و عمر طلبه بیان کرد, یکى از شاگردان گفت:
27 سال دیگر را باید صرف یافتن مرجع ضمیرها و حاشیه هاى شما کنیم!41
ییکى از شاگردان مرحوم آخوند روش وى را در تدریس و تألیف چنین بیان مى کند:
آخوند روش ویژه اى در تدریس علم اصول دارد که از معاصران و سابقین او متمایز است. کتابى که در اصول نوشت آکنده از تحقیق است ولکن پیچیده نویسى را هنر مى داند و کفایة الاصول او که مدار درس طلبه هاست, همه طلبه ها را سخت به زحمت انداخته است به ویژه اگر مدرس آن فارسى زبان باشد.51

متون درسى امروز حوزه هاى علمیه

مدار و محور درس ها در رشته علم اصول فقه در سطح عالى حوزه, فرائد الاصول و کفایة الاصول است.
در اتقان و احکام این دو کتاب و اینکه آخرین نظریات دقیق و عمیق اصول را مطرح کرده اند, هیچ گونه اشکال و ایرادى نیست. تا جایى که درباره آن دو کتاب گفته شده است که مجتهدپرورند. به ویژه اثر محققانه شیخ انصارى که فهم مطالب و درک مبانى آن هنر استاد و شاگرد است و اشکال و ایراد بر مباحث آن هرچند محال نیست, بسیار سخت و دشوار است و از عهده هرکسى برنمى آید.
از شیخ عبدالکریم حائرى مؤسس حوزه علمیه قم که خود از مدققان علم اصول است چنین نقل شده است: (زمانى به عنوان حاشیه و تعلیقه نسبت به مطالب شیخ در رسائل ملاحظاتى داشتیم, ولکن بعدها که دندان عقل درآوردیم متوجه شدیم که هیچ یک از آن ایرادها وارد نبوده است و آن حاشیه ها را خط زدیم).61
پیش از این نیز سخنان آشتیانى و محقق رشتى را نقل کردیم که شیخ در مطالب علمى و ابتکار و خلاقیت علمى, معجزاتى از نوع شق القمر دارد.
آنچه درباره عمق, دقت, اتقان و احکام رسائل و کفایه گفته اند پذیرفته است, اما سخن در این است که شیخ در رسائل نظریه پردازى کرده است و دقیق ترین و عالى ترین مطالب اصولى را در سطح خارج اصول براى مجتهدان از شاگردانش القاء کرده است. و محقق بزرگى مانند میرزاى نائینى باید آن را متن و محور درس خارج اصول خویش قرار دهد.
به هرحال قرار دادن این کتاب به عنوان یک متن آموزشى براى مقطع سطوح عالى براى استاد سنگین است تا چه رسد به شاگرد مبتدى.
استادى پرکار با مایه هاى قوى علمى و با سابقه چندین دوره تدریس, وقتى دوره جدیدى را آغاز مى کند باز باید ساعت ها مطالعه کند و به حاشیه و شرح و تعلیقه ها و یادداشت هاى دوره هاى گذشته اش مراجعه نماید تا بتواند مطالب را در جلسه درس به شاگردان القاء نماید.
سخن درباره عظمت, اهمیت, عمق و دقت این متون نیست, بلکه بحث درباره این است که آیا این کتاب ها از اسلوب یک کتاب متنى و ممیزات یک متن آموزشى برخوردارند یا خیر؟
آیا تمام مطالب آن با گذشت حدود 178 سال, همچنان پاسخ گوى نیازهاى فقه و جامعه است و آیا بزرگان در بحث هاى خارج اصول, بى کم و کاست بر منوال رسائل و کفایه مشى مى کنند یا به پیروى از شاگردان شیخ و آخوند و طبقه هاى بعدى, برخى از مسائل رسائل و کفایه را دیگر بى مورد و موجب تضییع عمر طلبه مى دانند؟
آیا آقاى نائینى, آقاى بروجردى, آقاى شیخ عبدالکریم حائرى, آقاى خوئى و امام خمینى (رض) تمام مباحث و مطالب رسائل و کفایه را مورد بحث و ارزیابى و تحقیق قرار مى دهند یا برخى از مباحث آن دو کتاب را دیگر بى مورد و بى مصرف مى دانند؟
چرا بزرگان ما پس از گذشت 178 سال از عمر رسائل و 100 سال از عمر کفایه نباید به ارائه متنى جدید اقدام کنند؟ آیا علم به آخر رسیده یا راه تحقیق بسته شده و یا آنکه نیازى به این بازبینى و بازخوانى و جاى گزینى وجود ندارد؟ و آیا اگر به فکر جاى گزینى باشیم معنایش این است که ارزش فکر و اندیشه و آثار بزرگان را انکار کرده ایم؟!
براى نمونه عبارت چند نفر از بزرگان را بازگو مى کنیم:
1. شیخ طوسى در مقدمه تلخیص الشافى انگیزه اش را از نوشتن آن چنین بیان مى کند:
وإن کان شیوخُنا رحمهم اللّه المتقدّمون منهم و المتأخّرون قد أوردوا فى ذلک ما لا مزید علیه وتبغوا النهایة القُصوى فى استیفاء ما اقتضت أزمنتُهم من الأدلّة… فإنّه قد تجدّد من شبهات القوم ما یُحتاج معها إلى ترتیبات اُخَر وإلى ما استدرکوه على متقدّمیهم من تهذیب الطرق مع زیادات أوردوها بنا حاجةً إلى الکشف عن عوارها والإبانة عن توهّمهم وأغلاطهم فیها…;17
اگرچه بزرگان و استادان ما که خدا رحمتشان کند از متقدمان و متأخران در مسئله امامت ـ بما لا مزید علیه ـ و به نهایت درجه تحقیق به مقتضاى زمان و شرایطشان بحث و استدلال کرده اند, ولکن از سوى مخالفان امروز شبهه هاى جدیدى مطرح شده است که پاسخ گویى به آنها نیازمند اسلوب و سبک جدید و چینش جدیدى در مطالب به راه هاى تازه با اضافه بحث هاى نو است تا بتوانیم شبهه هاى جدید آنها را پاسخ گو باشیم.
و کتاب سید جلیل القدر علم الهدى که خدا عمرش را بلند و اهل دانش را از وجودش بهره مند سازد مشتمل بر مهمترین دلیل ها به عالى ترین شکل است و هرکس پس از ایشان در این زمینه بحثى کرده است از او بهره مند شده است ولکن در عین حال او در کتابش از روشى استفاده کرده است که آن روش امروز جواب گو نیست.
او این همه تحقیقات عالى را به رسم یک کتاب فراهم نساخته است و نظریه پردازى کرده است که فقط محققان برجسته توان استفاده از آن را دارند و افراد مبتدى و متوسط به آسانى از آن حظى نمى برند. لذا در پى درخواست گروهى از دوستان و براساس احساس نیاز اقدام به تلخیص و تنظیم مطالب کتاب الشافى نمودم تا بتواند پاسخ گوى نیازهاى روز جامعه باشد.
آنچه را شیخ طائفه به عنوان انگیزه در نوشتن تلخیص الشافى بیان کرده, سخن از زبان ما گفته است: جانا سخن از زبان ما مى گویى.
نیاز به این تحول در زمان ما چندین برابر زمان شیخ طوسى است; زیرا این شتاب و سرعت توسعه و ارتباطاتِ امروز هیچ وقت در روزگار شیخ طوسى نبوده است.
2. بار دیگر سخن جاحظ را به نقل ابن ادریس از خصائص ابن جَنى یادآور مى شویم:
ما على الناس شرّ أضرَّ عن قولهم: ما ترک الأوّلُ للآخر شیئاً;81
براى مردم هیچ شرى زیانبارتر از این نیست که بگویند: گذشتگان چیزى براى آیندگان باقى نگذاشته اند.
3. علامه سیدمهدى طباطبایى بحرالعلوم قناعت کردن بر آنچه که گذشتگان بیان کرده اند را مانع رشد, توسعه و تکامل در علوم مى داند و مى نویسند:
فإن ّ المتأخرین عن الشهید الثانى قد زادو علیه کثیراً وقد زاد على الشهید الأوّل وقد زاد الشهیدان على الفاضلین… وقد جرت سنّة اللّه تعالى فى عباده وبلاده بتکامل العلوم والصنائع یوماً فیوماً بتلاحق الافکار واستماع الأنظار و زیادة کل ّ لاحق على سابقه إمّا بزیادة تتّبعه وعثوره على ما لم یعثر علیه الأوّل ووقوفه على ما لم یقف علیه;91
متأخران از شهید ثانى مباحث زیادى بر مباحث او افزودند و او بر شهید اول اضافات فراوانى دارد و