استناد فقهى به (تحف العقول)در بوته نقد و بررسى

نوع مقاله: مقاله پژوهشی


                                   

اشاره:
کتاب (تحف العقول) یکى از مستندات (وسائل الشیعه) است. مرحوم شیخ حر عاملى (تحف العقول) را از کتب مشهور شیعه مى شمارد و روایات آن را حجت مى داند. آیت اللّه مددى یکى از علماى متوجه به جریان تاریخى حدیث و کتاب هاى آن است. از این رو بر آن شدیم تا تحلیل ایشان را در این زمینه ارائه نماییم.

روش هاى کتاب شناسى
شناخت یک کتاب گاهى به شواهد خارجى است; مثل توصیفات نجاشى, شیخ, علامه و دیگران. از این روش ما چیزى نداریم, تنها از قرن دهم به بعد اسم ایشان را داریم. پس از مرحوم مجلسى و شیخ حر و صاحب وسائل, کم کم الفاظ مدح ایشان هم زیاد شده است; یکى نوشته فقیه, دیگرى نوشته فاضل و همینطور بر مقامات ایشان اضافه کرده اند.
در روش بررسى آکادمى که الآن وجود دارد, اصلاً اسناد این کتاب به ابن شعبه روشن نیست; چون کتاب تحف العقول یک مقدمه اى دارد, بعد هم ترتیب بندى دارد که کلمات امام على(ع), امام حسن(ع), امام حسین(ع) و به ترتیب تا حضرت عسکرى(ع) در آن آمده است, ولى نه در مقدمه و نه در متأخره و نه در اسناد, جایى که بگوید قال مؤلف الکتاب ابن شعبه, موجود نیست. لکن چون بزرگانى مثل مرحوم مجلسى و مرحوم شیخ حسین بحرانى, خیلى بعید است که این قدر تساهل کنند, به احتمال بسیار قوى این اسم روى جلد کتاب بوده و معقول نیست که نسبت بدهیم خداى نکرده جعل اسم کرده اند. در کتاب فعلى هم که وارد نشده, و طریق منحصر به فرد آن این است که در آن نسخه عتیقه, اسم ایشان پشت کتاب بوده, ولذا الآن علم ما به اینکه این کتاب براى ایشان است, همان علم ما به اثبات کتاب است, هیچ فرقى ندارد, هردو برمى گردد به حسین بحرانى. پس از لحاظ شواهد خارجى ما فقط مى توانیم این دوتا را اثبات کنیم.
نخستین بار که از این کتاب نام برده شد, در قرن دهم هجرى و توسط شیخ حسین بحرانى یکى از علماى بحرین بود. وى یک کتاب اخلاقى دارد و در آنجا گفته حدیثى را از کتاب تحف العقول نقل مى کنم. این کتاب بسیار نفیس است (لم یسمع الدهر مثله), اصلاً در روزگار چنین کتابى نبوده. بعد مرحوم مجلسى و مرحوم شیخ حر عاملى کتابى را پیدا مى کنند به عنوان (تحف العقول عن آل الرسول) که در پشتش این کتاب را به نام حسن بن على بن حسین بن شعبه حلبى نسبت داده اند, لذا طریق ما به اینکه این کتاب اسمش این است و مؤلفش هم این آقاست, فقط به نقل شیخ حسین بحرانى است, و مرحوم صاحب بحار الانوار و مرحوم شیخ حر عاملى در قرن یازدهم, ادعاى شهرت کتاب را مى کنند. مؤلف امل الآمل1 ادعا مى کند که این کتاب مشهور است, مرحوم مجلسى مى گوید که از کتاب تحف العقول نسخه عتیقه اى پیش من بوده, اگر تاریخ و خصوصیات نسخه را براى ما نقل مى فرمودند خیلى براى ما راه گشا بود, متأسفانه نقل نفرموده اند و شیخ حسین بحرانى هم آن خصوصیات را نقل نفرموده است. شیخ حسین بحرینى, 100 ـ 150 سال قبل از صاحب وسائل مى زیسته است; پس تحف العقول در این برهه زمانى صد و چند سال مشهور شده است و قبل از آن نامى از مؤلف و کتاب او نیست. بعدها یک کتابى به نام (التمحیص) بوده, تمحیص بدین معنا که مؤمن وقتى مورد ابتلا قرار مى گیرد, ابتلا باعث پاکى اوست. این کتاب را هم مرحوم شیخ ابراهیم قطیفى به مرحوم ابن شعبه نسبت داده است. عده اى که بعد از ایشان آمده اند نیز آن کتاب را به ابن شعبه نسبت داده اند, ولى این مطلب روشن نیست. در این کتاب که مدرسه امام مهدى(عج) آن را چاپ کرده است, هیچ اشعارى به صاحب تحف العقول نیست. این کتاب 100 ـ 200 روایت دارد; در ابتداى آن آمده: (حدثنا ابوعلى محمد بن حمام)2, بعد هم همه اش بى سند است. گفته شده قائل (حدثنا ابوعلى محمد بن حمام), صاحب تحف العقول است, ولذا معظم کسانى که بعد از مرحوم ابراهیم قطیفى, که معاصر کرکى است, آمده اند, گفته اند که ما نمى دانیم از کجا این نسبت را داده اند, ولذا بعضى ها هم آن کتاب را به همین محمد بن حمام نسبت داده اند و گفته اند که ایشان مؤلف کتاب است; چون در زمان قدیم رسم بود که در اول کتاب این گونه مى نوشتند. در کتاب کلینى هم هست که (حدثنا محمد بن یعقوب), این را در اول کتاب مى آوردند. ولى این حرف بسیار ضعیف است و اثبا
ت اینکه کتاب براى کدام شخص است بسیار مشکل است; زیرا ما هستیم و تحف العقول و الآن محل کلام این است, راجع به اینکه ایشان در طبقه شیخ صدوق است, این کتاب در میانه هاى قرن چهارم تدوین شده و در میانه هاى قرن دهم براى ما ظهور پیدا کرده است. شش قرن این کتاب از اوساط علمى ما دور بوده است و بعد از شش قرن که آمد, کاملاً مشهور شد. این شواهدى تاریخى و ترجمه اى راجع به کتاب بود.
نکه دیگر اینکه ایشان مواردى را از احوال ائمه نقل کرده; از رسول اللّه(ص) شروع مى شود تا حضرت على(ع) و در نهایت به امام عسگرى(ع) ختم مى شود, ولى از حضرت بقیةاللّه(عج) مطلبى ندارد. اما یک تعبیر زیبایى دارد که خیلى مفید است, ایشان هنگامى که به حضرت مهدى(عج) مى رسد, مى گوید که توقیعات حضرت مهدى(عج) مشهور است, از این مطلب معلوم مى شود که حیات مؤلف در قرن چهارم و یا پنجم بوده; زیرا در آن زمان توقیعات حضرت کاملاً مشهور بوده است, حالا فرض کنید که حدود 60 ـ 70 سال بعد از غیبت کبرا یا 130 ـ 140 سال بوده, که دقیقاً نمى شود تشخیص داد. بعد از غیبت کبرا توقیعات حضرت مشهور بوده است, این در آخر تحف العقول است. ایشان تصریح مى کند که این توقیعات مشهور هستند, لکن مى گوید که در توقیعات حضرت, آنچه که مناسب بحث ماست, مانند کلمات حکمى و موعظه وجود ندارد, ولذا من نقل نکرده ام: (ولم نذکر شیئاً من توقیعات صاحب زماننا والحجة فى عصرنا على تواترها فى الشیعة المستبصرین واستفاضتها فیهم).3
معلوم مى شود که توقیعات در آن زمان هم متواتر بوده و ما توقیعات را در بحث هاى دیگر فقهى متعرض شده ایم و بیان داشتیم که تاریخ این توقیعات, مخصوصاً آنهایى که حمیرى نوشته, تا زمان نجاشى هم رسیده بوده, این هم مؤید همان مطلب است. در این توقیعات مثلاً موعظه و اخلاقیات نیست, چیزهاى دیگرى است.

نسبت کتاب به نُصَیرى ها
نکته دیگر اینکه بعضى از آقایان علوى هاى شام که همان نصیرى ها هستند ـ و على اللهى به شمار نمى روند ـ افرادى هستند که مثل ما به دوازده امام معتقدند, اما در نائب دوم اختلاف داریم; آنها به محمد بن نصیر معتقد شده اند و ما به محمد بن عثمان اعتقاد داریم. محمد بن نصیر بعد از ادعاى نیابت معروف شد و از بغداد بیرونش کردند و به حاشیه لبنان رفت و مذهب انحرافى خود را در آنجا نشر داد. وى مطالب بى پایه اش را براى مردم آنجا که از مراکز جمعیت شیعه دور بودند, نقل کرد و فرقه اش را بنیان گذارى نمود. نصیرى ها منحرف هستند و از اینها هم غلو عقائدى و هم غلو عملى و انحراف عملى, ترک واجبات و انجام محرمات نقل شده است. الآن هم در مراکزشان شراب خوارى معمول است و شاید اهل نماز و روزه هم نباشند. از محمد بن نصیر نمیرى هم که مؤسس این فرقه است, اعمال قبیحى ذکر شده است و کتاب هایى هم چاپ کرده اند. حکومت سوریه هم مال اینهاست. کتابى نیز نوشته اند با عنوان (النصیریة بین الأسطورة و التاریخ) و علوى ها در این کتاب, ابن شعبه را از بزرگان علماى خودشان به شمار آورده و گفته اند که ابن شعبه حرانى در سوریه بوده و در قرن ششم در حلب و در و در بین نصیرى ها مى زیسته و از حوزه هاى ما دور بوده است.
آیا کتاب تحف العقول نشان مى دهد که نویسنده آن علوى است؟ خیر, در این کتاب آثار غلو نیست; خط غلو چند خصوصیت دارد: یکى از مشخصاتش این است که چون دنبال علم نبوده اند, میراث هاى علمى شان ضعیف است, کلمات نامربوط و ضعف عبارتى هم زیاد دارند; مثلاً کتابى است به نام (الحبت الشریف) که احتمالاً براى همین محمد بن نصیر باشد, و ظاهراً شیخ مفید از آن کتاب به نام (العضلة) تعبیر کرده است. این کتاب از مصادر مخفى نصیرى ها بوده و الآن چاپ شده است. این کتاب دو چاپ دارد با نام هاى (الحبت الشریف) و (الحبت و العضلة) و پر از غلو و کفر است; مى گوید جبرئیل آمد به شمر گفت امام حسین (رب السماوات و الأرض) است. این کتاب از نظر علمى ضعیف است و مطالب نامربوط و کفر در آن وجود دارد و قابل قیاس با کتاب تحف العقول نیست. در تحف العقول هیچ آثارى از غلو وجود ندارد, غیر از مطلبى که در آخر کتاب آمده است: (وصیة المفضل لجماعة الشیعة) که به خط غلو مى خورد و اصولاً اینگونه روایات را غلات نقل کرده اند. احادیثى که استشهاد غلو هم باشد در این کتاب نیست, و لذا اگر آن حرف راست باشد و حلبى بودنِ ایشان هم صحیح باشد, احتمالاً سرّ مهجوریت مؤلف و کتاب این است که ایشان از بزرگان شیعه و مردى بزرگوار, محقق و معتقد بوده و شاید دلیل زندگى کردنش در آنجا, اصلاح و هدایت مردم آن دیار بوده و در آنجا فوت کرده است. به هرحال نمى شود به ایشان انحرافات فکرى نسبت داد. وى در میان نصیرى ها سعى مى کرده که آنان را هدایت کند و احتمالاً بعضى از میراث هاى علمى ما به ایشان رسیده و به نحو وجاده نقل کرده است. یکى از میراث هاى علمى ما همین حدیث (معائش العباد) است که به نحو وجاده به ایشان رسیده و ایشان هم نقل کرده است. این حدیث قطعاً روایت است و اصل دارد, ولى به علتى نامعلوم در اوساط علمى ما اعتبارى نیافته است.
خلاصه آنکه کتاب تحف العقول کتابى بسیار لطیف و شیرین است, و مؤلف کتاب احتمالاً از اوساط علمى دور بوده که کتابش مهجور شده است. بعید هم نیست که اسمش در اوساط علمى ما نیامده است. این مطلب نکته اى داشته و این طبیعى نیست; زیرا اگر در قم یا نجف یا رى مى زیسته, باید اسمش مى آمد ولى احتمالاً از اوساط علمى ما دور بوده است, و خیلى بعید است که براى علوى ها و نصیرى ها باشد.

بررسى سلامت نسخه تحف العقول
مطلب دیگر, سلامت نسخه تحف العقول است. این کتاب آنگونه که ادعا شده, در قرن چهارم تدوین شده است, ولى شهرت کتاب در قرن دهم است و با اینکه نسخه کتاب دیر به دست اصحاب ما رسیده است, این کتاب تحف العقولى که الآن چاپ شده, با نکات بسیارى که درباره اش نمى دانیم, سالم به دست ما رسیده است; یعنى پنج, شش قرن مجهول بوده است و نام کتاب و مؤلفش برده نشده و در بین اصحاب ما موجود نبوده و اسمش در کتب اصحاب ما برده نشده, نه در کتب رجالى, نه در کتب فهرستى, نه در روایات و نه در کتب فقهى, در هیچ کدام نیامده و این مسئله غریبى است, و ناسخین و مکان صدورش روشن نیست, ولى متن کتاب با وجود این مشکلات و شش قرن مجهول بودن, متن سالمى است و در روایاتش تحریف, غلط, و زیاده, کم است و اگر این کتاب را با کافى که بسیار مشهور بوده مقایسه کنیم, این متنى که به ما رسیده به نظر من موفق تر است و متن شیرین و زیبایى دارد, روایات را خراب نکرده و انتخابش خوب و استادانه بوده است. از این اثر حدیثى متوجه مى شویم که نویسنده آن مردى محقق و حدیث شناس بوده است. این کتاب فعلى, احادیث خوش مضمون زیادى دارد, البته با کتاب هاى دیگر ما هم اتحاد مضمونى دارد, به استثناى مقدار کمى که انفراد دارد و مضامینى که فقط در این کتاب است و دو سه تا از احادیث آن متن اش ناقص است که یکى از این حدیث ها حدیث (معائش العباد) است که محل بحث ماست.

بررسى احادیث تحف العقول
مطلب دیگرى که باید بررسى شود, نحوه تحمل احادیث تحف العقول است. شواهد موجود حاکى است که این کتاب ها و مصادرى که در اختیار صاحب تحف العقول بوده, به نحو وجاده به ایشان رسیده است, البته مى شود به این مطلب با مقدمه اى که در اول کتاب آمده اشکال کرد; چون ایشان در مقدمه نوشته است: (واسقطت الأسانید تخفیفاً وإیجازاً وإن کان أکثره لى سماعا)4 ایشان تعبیر کرده که اکثر این کتاب را من به نحو سماع تحمل کردم, و این با وجاده نمى سازد, اما ظواهر نشان نمى دهد که ایشان در حوزه هاى علمیه آن زمان حضور فعالى داشته اند, به طورى که اکثر این کتاب به صورت سماع باشد, و ما فعلاً آثارى از خود ایشان و روایاتى که از منفردات ایشان است در آثار و اوساط علمى خودمان نمى بینیم, ولذا احتمالاً سماع ایشان به نحو وجاده بوده و بعید مى دانیم که مثلاً ایشان در بغداد و یا در قم بوده, مخصوصاً اگر این مطلب درست باشد که ایشان در قرن چهارم بوده که در رتبه مشایخ شیخ مفید جاى مى گیرد, و خیلى بعید مى دانیم که کسى در رتبه مشایخ شیخ مفید باشد و سماع هم داشته باشد ولى اسم او در هیچ کتابى نیامده باشد, البته خود ایشان این طور گفته است. وى قبل از این عبارت, گفته است که هدف من در این کتاب این بوده که روایت هایى را که جنبه مواعظ و ارشاد و کلمات قصار دارد جمع کنم و نوشته است: (من خبر غریب أو معنى حسن متوخیاً بذلک) که بعضى از احادیث غریبه را هم بیاورم. مراد از غریب در اینجا همان شاذ و نادر است, شاید مراد ایشان این بوده که بعضى از روایات اهل بیت(ع) را که دیده غریب هستند و در مصادر زیادى وارد نشده اند, آنها را براى حفظ, در این کتاب بیاورد. اگر مرادش این باشد, همین حدیثى که در معائش العباد داریم, از همین قبیل است. انصافاً این حدیث معائش العباد غریب است و از فواید این کتاب هم به شمار مى رود; چون الآن این روایت با این طول و تفسیر که خیلى فواید خوبى هم دارد, انصافاً در اختیار نیست مگر در همین کتاب تحف العقول ایشان.
اما درباره احادیث تحف العقول و مشهورات و منفرداتش در این کتاب, باید گفت بعضى از احادیثى که دارد, احادیث مشهورى است, مانند نامه حضرت امیر(ع) به مالک اشتر, نامه حضرت امیر(ع) به امام حسن(ع) و خیلى روایات مشهور دیگر که مختص به او نیست. در حدود 50 ـ 60 درصد از کلمات قصار این کتاب هم در کافى و غیرکافى آمده و حدود 40 درصدى است که از منفردات ایشان است; یعنى الآن که ما این کتاب را بررسى مى کنیم, حدود 50 ـ 60 درصدش در مصادر دیگر ما آمده, اما منفرداتى هم دارد که ما الآن در غیر از این کتاب نداریم.

بررسى مصادر کتاب تحف العقول
نکته دیگر, مصادر مورد استفاده در تحف العقول است. دو سه تا از مصادرى را که از این کتاب مى توان درآورد اسم برده است; اولین مصدر (آداب امیرالمؤمنین(ع) است که آقاى خدامى با یک شرحى که در اول کتاب آورده اند, این کتاب را احیا و چاپ کرده اند.
(نثر الدرر) دومین مصدرى است که ایشان اسم برده است. وى در جایى از امام صادق(ع) حدیثى نقل مى کند که (ومن کلام علیه السلام سماه بعض الشیعة نثر الدرر),5 معلوم مى شود که یا کتابى بوده و یا منظورش روایاتى بوده که نقل کرده است. ما در کتب اصحاب خودمان و در مؤلفات شیعه, کتابى به عنوان (نثر الدرر) داریم که قسمت زیادى از آن کتاب شبیه کتاب تحف العقول است; یعنى از پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و از باقى امامان(ع) به ترتیب نقل کرده و منهج آن کتاب هم مانند تحف العقول است. نثر الدرر, کتاب بزرگى است و این طور که توصیف شده, کتاب شیرینى است و لطایف و فواید ادبى, تاریخى و حدیثى فراوانى دارد و نسخى از آن کتاب در کتابخانه هاى دنیا و در کتابخانه مشهد هم هست و من نسخه خطى آن را ندیده ام.
کتاب نثر الدرر براى یکى از علماى ماست که در عبارات کتب تاریخى از او به وزیر الآوى تعبیر مى شود. ایشان منصور بن حسن بن حسین آوى, از وزراى خاندان آل بویه است که در رى مى زیسته, لکن عندالاطلاق به او گفته مى شود وزیر الآوى. از کلمه وزیر معلوم است که یک منصب سیاسى ـ اجتماعى داشته است. کلمه آوى, نسبت است به آوه که نزدیک ساوه است. در قرن پنجم و ششم, ساوه مظهر شهرهاى سنى نشین بوده و آوه مظهر شهرهاى شیعه نشین. این دوتا با هم اختلاف مذهبى شدیدى داشته اند و در کتاب نقضى که مرحوم محمد عبدالجلیل رازى نوشته است, آن سنى اى که اهل رى بوده, به شهرهایى که شیعه نشین بوده اند یک مقدار اهانت مى کند, مانند سبزوار و قم و آوه, و مرحوم محمد جلیل جواب مى دهد و این شهر را تأیید مى کند, براى ما هم تعجب آور است, وى نوشته است روایات رسول الله(ص) در مورد فضل شهر آوه متواتر است و آن زمان در مورد این شهر از قول رسول الله(ص) روایات زیادى نقل کرده اند. این عبارت در کتاب بحار الانوار به نوشته مرحوم مجلسى هم وجود دارد که از آن کتاب نقل مى کند و ما غیر از این کتاب جاى دیگرى هم ندیده ایم. بعدها کلمه آوه به آوج تبدیل شد, همین آوج که نزدیک ساوه است, و منتسب به این شهر را آوى مى گفتند و ما نیز از فضلاى خودمان کسانى را داریم که آوى هستند, لکن اشهرشان منصور بن حسن بن حسین آوى است که اختصاراً به وزیر آوى معروف بوده است. مشهور گفته اند که وفاتش در سال 432 و در زمان شیخ طوسى بوده است. البته 421 و 422 هم گفته اند, ولى مرحوم آقابزرگ تهرانى 432 را نقل کرده است.
به هر حال نوشته اند که وى شاگرد شیخ طوسى هم بوده و عادتاً ممکن است که شاگرد شیخ مفید هم باشد, البته وفات ایشان در زمان حیات شیخ طوسى در 432 است و شیخ طوسى در 460, حدود سى سال بعد از ایشان فوت کرده است. از اقدم مشایخ ایشان مرحوم صدوق است. همین وزیر آوى در سال 378 حدیثى را از صدوق نقل کرده است, یعنى چهار سال قبل از وفات شیخ صدوق و عده اى هم مناقشه کرده اند. ایشان کتابى دارد در هفت فصل به نام (نثر الدرر) که یکى دو فصل آن به کلمات پیامبر(ص) و ائمه(ع) اختصاص دارد و بقیه مثلاً تعابیر تاریخى و کلمات بزرگان است. در اینکه آیا واقعاً این کتاب تحف العقول از همان کتاب نثر الدرر گرفته شده است, من تا به حال آن کتاب را ندیده ام, و اگر نسخه اى از آن چاپ شود, این طور که گفته اند کتاب خوب و شیرینى است. اگر آن کتاب پیدا شود و چاپ شود, احتمالاً بعضى از مصادر تحف العقول دربیاید و اگر این مطلبى که در کتاب تحف العقول آمده: (سماه بعض الشیعة نثر الدرر), مرادش آن کتاب نثر الدرر آوى باشد, وى براى قرن پنجم مى شود, نه چهارم و ما هیچ خبرى در این مورد نداریم. این تعبیر (سماه بعض الشیعة نثر الدرر), ظاهراً مشهور شده و یک چیز جاافتاده اى بوده, این طور نبوده که مثلاً مؤلف زنده باشد. این نشان مى دهد که ایشان از علماى قرن پنجم است نه چهارم. در نتیجه اگر این مقدمات درست باشد ـ دلیل اینکه مى گویم اگر, این است که دلیل روشنى نداریم ـ معلوم مى شود که ایشان کتاب را در قرن پنجم نوشته اند. اینکه ایشان جزء مشایخ شیخ مفید است, این هم روشن نیست, البته ایشان از صدوق نقل کرده است ولى ربطى به این کتاب ندارد و آن حدیث در کتاب دیگرى است.
به هر حال نثر الدررى که ایشان مى گوید, یا ممکن است که معناى وصفى مراد باشد; یعنى مثلاً بعضى از شیعه ها گفته اند که این مثل درّ و جواهر گران بهاست, و یا منظور کتاب نثر الدرر باشد و من هنوز مطمئن نیستم که مراد ایشان کتاب نثر الدرر است و اگر مراد ایشان این کتاب باشد, ایشان از علماى قرن پنجم مى شود و غیر از مرحوم آوى در رى و قم بوده و بعید هم نیست که دروس و احادیث را اگر شنیده باشد در این مناطق بوده و در بغداد نبوده و شاید سرّ جهالت ایشان هم این باشد.

اختصاصات کتاب تحف العقول
این کتاب اختصاصات زیادى دارد و براى رعایت اختصار, چند نمونه از اختصاصات کتاب را متذکر مى شوم:
اولین اختصاص آن همین رساله سؤال و جوابى است که به (معائش العباد) شهرت دارد. این روایت با این متن مفصل در جاى دیگرى وجود ندارد و اگر سندش تمام بشود, بسیار قابل توجه است.
دومین اختصاص این کتاب, رساله اى است درباره غنائم که از امام صادق(ع) نقل مى کند. این روایت نیز اگر ثابت شود, بسیار نافع است و در فقه کاربرد دارد.
اختصاص سوم, وصیت مفضل بن عمر به جماعتى از شیعه است که در حدود دو صفحه و نیم در آخر کتاب آمده است. البته بعید است این وصیت به کل جماعت شیعه باشد و احتمالاً به همان خط غلات و البته غلات متدین است; چون مفضل از طرف همه شیعه مورد قبول نبود. این وصیت مفضل با این تفسیرش, از منفردات کتاب است. لکن در حدود چند سطرى از آن را مرحوم برقى بدون سند در محاسن به عنوان وصیت مفضل آورده است.6 مفضل در این وصیت, گاهى هم از امام صادق(ع) حدیث نقل مى کند که آن تکه حدیث ها را کلینى با یک سند واحد در جایى آورده است, البته کلینى کلام مفضل را نیاورده و سندش هم یکى است:7 (الحسین بن محمد عن جعفر بن محمد عن القاسم بن الربیع (وعدة من أصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد رفعه) فى وصیة المفضل سمعت اباعبداللّه یقول), عین آن روایت در تحف العقول هم وجود دارد و در دو جاى کافى هم من دیده ام. بعد از کتاب محاسن, دومین مصدرى که نام برده همین کتاب کافى است.
اما مطالبى راجع به متن این وصیت: در این وصیت خوب دقت بفرمایید, چون معروف است که مفضل بن عمر از خط غلو است. تعدادى از خط غلو, اهل نماز و روزه نبوده اند و خط غلو متهم به این امور بوده اند, خود مفضل هم متهم است. در رجال کشى آمده است که با مفضل رفتیم کربلا, مفضل نماز صبح را نخواند. بنابراین خود مفضل هم متهم است که نماز نمى خوانده است, البته ما در برخى از روایاتى که الآن از مفضل داریم, برخلاف این نسبت, به عبادات مفضل تأکید دارد. از خصایص این رساله (حالا حقیقت حال مفضل در اینهاست, یا جماعت طرفدار آن را درست کرده اند, نمى دانم) این است که مفضل یک فرد دینى است: (أوصیکم بتقوى اللّه وحده لا شریک له)8 و (أوصیکم بالورع)9 تمام اینها مانند تأکید شدید بر نماز و عبادات و دورى از محارم و ارتکاب گناه و… از مسائلى است که نشان از حال بسیار خوب مفضل دارد.
اختصاص چهارم کتاب تحف العقول این است که روش و منهج ایشان در اختیار حدیث, بین قمى ها و بغدادى ها روش متوسطى است; یعنى همچنان که از میراث هاى شیخ صدوق و حتى انفرادات صدوق آورده, از میراث هاى کلینى هم آورده است. انصافاً یکى از خصایص برجسته این کتاب که بین متأخرین هم مشهور شده همین است; نه قمى صرف است و نه بغدادى صرف, هم از میراث هایى که انفرادات بغدادى هست آورده و هم از منفرداتى که میراث قم هست آورده است. از این جهت هم کتاب بسیار مفیدى است و بین دو خط قم و بغداد جمع کرده و هردو را با هم آورده است.

طریق اصحاب به کتاب تحف العقول
نکته دیگر, طریق اصحاب به کتاب تحف العقول است. مرحوم مجلسى مرد بزرگوارى است که خدمات ایشان در بحار الانوار روشن است; ایشان در جلد اول پس از اینکه مصادرش را نوشته, وضعیت حجیت مصادر را هم بیان کرده و آنهایى که به نحو وجاده یا به نحو اجازه است, همه را مشخص کرده است. ایشان مرد ملّایى است و این مسائل را با هم مخلوط نکرده است. به نظر ما یک مقدارى در کلمات صاحب وسائل که مرد بزرگوار و حدیث شناسى است, مطالب مشوش شده است و آنچه به نحو وجاده است با آنچه به نحو اجازه است, مخلوط شده و با این خلط خیال نکنید که یک کار ساده شده است, براى مرحوم آقاى خویى هم اشتباه شده است. ایشان کراراً این مطلب را مى فرمودند که هرجا صاحب وسائل مى گوید: (ورواه على بن جعفر فى کتابه), این درست است; چون ایشان یک اجازه صحیح از شیخ طوسى داشته و شیخ طوسى اجازه اى به کتاب على بن جعفر دارد, پس آنچه که از کتاب على بن جعفر نقل مى شود, به طریق صحیح است. اما این مطلب اشتباه است; زیرا مطالب به نحو وجاده به دست ایشان رسیده و به نحو اجازه نیست, البته صاحب وسائل در خاتمه به گمان خودشان مشکل را حل کرده اند و در جلد سى امِ چاپ آل البیت و بیستمِ چاپ ربانى, اشاره کرده اند که کتاب به نحو وجاده به ایشان رسیده است, اما تصریح نکرده و خصوصیات نسخه رابیان نکرده, نتیجه اش این است که مرحوم آقاى خویى بعضى از روایات ضعیف را گفته اند که احادیث صحیحى است و خود آقاى خویى نوشته اند که کتاب على بن جعفر که در دست صاحب بحار بوده, به نحو وجاده بوده است, لذا مرحوم مجلسى از این جهت کارشان روشن تر است. در جلد دهمِ چاپ جدید, ایشان کتاب على بن جعفر را به صورت کامل از اول تا آخر آورده و نوشته است که این کتاب براى سال 390 بوده و به نحو وجاده به ایشان رسیده است. قطعاً آقاى خویى به خاتمه وسائل نگاه مى کردند که حجت نمى دانستند, اما به این نکته عنایت نشده است که این کتابى که در اختیار صاحب بحار الانوار بوده, در اختیار صاحب وسائل هم بوده, اما صاحب وسائل برخلاف صاحب بحار الانوار, دقیقاً تبیین نسخه نکرده, و نتیجه اش براى آقاى خویى این شده است که مى گویند روایت در بحار ضعیف و در وسائل صحیح است, درحالى که یکى است و از جهت سند هیچ فرقى با هم ندارند. مرحوم مجلسى درباره تحف العقول هم مثل کتاب على بن جعفر مى گوید که من یک نسخه قدیمى داشته ام و از روى آن
 نقل کرده ام, اما صاحب وسائل چیزى نمى گوید, نمى دانم چرا در اذهان عمومى هم اینگونه معروف شده که ایشان نسخه داشته اند. صاحب وسائل در خاتمه فوائد, طریق خودش را به شیخ طوسى و اصحاب نقل کرده است و ما اصلاً به کتاب تحف العقول و همینطور دعائم الاسلام و فقه الرضا هیچ طریقى نداریم و صاحب وسائل به شکل عام طریق را نقل کرده است. طریق عامش همین کتبى است که از آن نقل مى کند, لذا عده اى گمان مى کنند که طریق ایشان صحیح است, اما صاحب وسائل طریقش را در تحف العقول نیاورده, یک طرق عام تا شیخ نقل کرده, اجازه عام است, ایشان اسم کتاب تحف العقول را برده و در فائده پنجم, طرق خودش را به اصحاب نوشته است و لذا عده اى هم گمان مى کنند که چون طرق ایشان عام است, شامل تحف العقول هم مى شود; چراکه ایشان طرق خودش را به شیخ طوسى و بزرگان اصحاب نوشته است. اما درباره صاحب وسائل بیان کردیم که این مطلب درست نیست که هرچه ایشان آورده طریق دارد, نمونه اش همین کتاب تحف العقول است که طریق ندارد, دلیلش این است که نه نام کتاب و نه نام مؤلف کتاب تا قرن دهم در کتب اصحاب ما نیست, وقتى اسمش نبود چطور طریق به کتاب باشد؟ البته مرحوم شیخ حسین بحرانى نوشته که ایشان از مشایخ شیخ مفید است و معاصر شیخ صدوق براى سال هاى 180 ـ 190 بوده, این هم نمى دانیم از کجا نقل کرده است; چون آثار شیخ مفید به ما رسیده است, البته نمى توانیم بگوییم که همه آثار اما اسم ابن شعبه تا قبل از شیخ حسین بحرانى در هیچ یک از کتب ما نیامده, از قدیمى ها مثل فهرست نجاشى و رجال شیخ, تا معالم العلماء و خلاصه علامه تا رجال ابن داود و الى آخر, ما نام این شخص را نداریم. در اجازات خودمان نه از خودش و نه از کتابش, نه در فهارست ما موجود است و نه در رجال خودمان و نه در تراجم ما, تا قرن دهم اصلاً اسمى از این آقا نداریم, و زمانى که اسمى از این آقا نداشته باشیم چطور مى توانیم بگوییم که صاحب وسائل به ایشان طریق دارد. سال تولد کتاب تحف العقول 100 سال قبل از فقه الرضا است و شهرت هردو براى زمان صفویه است, یکى براى قرن دهم و دیگرى براى قرن یازدهم است. این دو کتاب تولدشان تقریباً در یک زمان است و صاحب وسائل ننوشته است

 

* تقریر از آقاى سلمان دهشور.

1. امل الآمل, ج2, ص74.

2. التمحیص, ص30.

3. تحف العقول, ص489.

4. تحف العقول, ص1.

5. همان, ص315.

6. محاسن, ج1, باب الحث على طلب العلم, ص228.

7. سندشان یکى نیست, سند روایت دوم اینگونه است: (وفى وصیة المفضل قال سمعت اباعبداللّه یقول) (کافى, ج2, باب الشک, ص400).

8. تحف العقول, ص513.

9. همان