غناء از دیدگاه اسلام

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده


از مهم ترین مقولات عرصه فرهنگ و هنر مسأله غنا وموسیقی است. تأثیر شگفت انگیز غنا و موسیقی

بر روح آدمی, توجه بیشتر اقوام را از دیرباز به سوی خود کشانده است. شاعران ایرانی به وجود

خوانندگی و نوازندگی درایران کهن و دوران ساسانی اشاره کرده اند.تأثیر آن به قدری زیاد بوده است

که شاهان ساسانی, خلفای اموی عباسی و… گاه برای نواختن یک قطعه کوتاه, پولهای گزافی را می

پرداخته اند; مثلاً هارون, به ابراهیم موصلی, که برای او موسیقی اجرا کرده بود, سه هزار درهم جایزه

داد1.

 

البته بیشتر پادشاهان و خلفا, غنا و موسیقی را با شراب و شاهد همراه می کرده اند که از دید شرع,

هرگز مشروع نبوده و نخواهد بود, اما استفاده از این هنر, مختص به این مجالس گناه آلود نبوده است,

نغمه های روحانی و دل انگیزی که تأثیری عمیق بر روح شنوندگان داشته است نیز, در لابه لای صفحات

تاریخ, دیده می شود. ابن ابی الحدید, در باره صدای حضرت داوود(ع) می نویسد:

 گرفته و جایزه های سنگینی نیزبه موسیقی دانان و نوازندگان و خوانندگان داده می شده است23

. اینها همه, نشانگر تحقق مفهوم ثانوی برای غنا, در روزگار بنی امیه, بویژه بنی عباس, یعنی در دوران

صدور روایات صادقین(ع), است که در ظهور غنای شاهانه و آلوده به شراب و شاهد دارد.

 

با توجه به تفاوت لحن روایات نبوی و روایات صادقین(ع) درباره غنا24, می توان از این تفاوت شیوه

اجرای موسیقی و غناء, در این دو عصر, تفسیر مناسبی را به دست آورد.

 

البته وجود غنای لهوی, در میان عربان جاهلی, بویژه استفاده از کنیزان آواز خوان, انکار نمی شود, ولی

در دوران بیان تفصیلی احکام (دوران مدینه) و در میان جامعه ای که مخاطب بیان احکام بودند هرگز

چنین غنایی رواج نداشته است, بدین جهت, گرچه بعضی از مورّخان به وجود کنیزکان آواز خوان که با

صدای خوش و استفاده از آلات لهو و لعب در جذب مردان فاسق می کوشیدند,اشاره کرده25 و بعید

نیست که آیه شریفه: (ولا تکرهوا فتیاتکم علی البغاء ان اردن تحصناً)26 نیز به نهی موالی این کنیزان

از این عمل ناپسند نظرداشته است, ولی با این همه, در عصر بیان احکام از این عادت ناپسند,مسلّماً در

میان جامعه اسلامی اثری نبوده است. با توجه به این نکته, نمی توان همچون بعضی از فقها

ونویسندگان, غنای زمان پیامبراکرم(ص) را دارای حقیقت عرفیه در غنای لهوی و شهوانی دانست27,

گرچه پذیرش حقیقت عرفیه غناء و غنای لهوی در زمان صادقین(ع) پس از رواج این گونه غنا در

دستگاه بنی امیه و بنی عباس ناصواب نیست.

 

مفهوم لغوی غنا

صرف نظر از دیدگاه شرع درباره غنا, مفهوم لغوی و کار برد عرفی غنا, کدام است؟

 

درباره معنای غنا در میان لغویان اختلاف زیادی وجود دارد:

 

ابن منظور, آن را به صدایی که شادی آفرین باشد, معنی کرده است28.

 و… آمده است, روح و جان بعضی از تعریفهای دیگر را تشکیل می دهد.

 

به نظر می رسد (خوش) و (شادی آفرینی) از مقومات غنای لغوی است.

 

تعریف حضرت امام خمینی و تعریف شیخ محمد رضا آل شیخ, در حقیقت تفصیلی از همین تعریف

است.

 

البته, به نظر می رسد مطلق آواز خوش طرب انگیز, موضوع حکم شرعی نباشد. در این باره تفصیلی

است که خواهد آمد. آقای خویی, در پاسخ استفتاء, به این تفاوت معنای لغوی و اصطلاحی غنا, اشاره

دارد:

 

(غنا, بر حسب معنای لغوی, از غنای حرام, فراگیرترست و همه صداهای خوش را در بر می گیرد و به

همین جهت, در بعضی از روایات, به تغنی در قرآن, فرمان داده شده است.34)

 

آنچه در سخن بالا مهم می نماد, اشاره ایشان است به تفاوت معنای لغوی غنا و معنای اصطلاحی آن

(یعنی معنایی که دردیدگاه ایشان و گروهی دیگر, موضوع حرمت است) بر این اساس, معنای کلمه غنا,

که در عرف و لغت در آن معنی استعمال می شود, روشن است; امّا این که این کلمه, دارای معنای

اصطلاحی دیگری غیر از معنای لغوی است و حرمت شرعی, بر چه محدوده ای وارد شده, مطلبی است

که در ادامه این نوشتار, بدان خواهیم پرداخت.

 

دیدگاه فقها درباره غنا

در باب غنا, سه دیدگاه وجود دارد:

 

1 . حرمت غنا, مطلقاً, این دیدگاه, که مشهور در بین فقهاست, مطلق غنا را حرام می داند, گرچه در

بین صاحبان این دیدگاه, غنا مفهوم و احدی ندارد.

 

محمد جواد عاملی می نویسد:

 

(اختلافی در حرمت غنا و مزد بر آن و یادگیری و آموزش و شنیدن آن, نیست, چه در قرآن و دعا و

شعر باشد و چه در غیر آن, همان گونه که صاحب مجمع البرهان نیز, آورده است… تا این که محدث

کاشانی و فاضل خراسانی, چون غزالی از

 شافعیان می گویند: غنا, بدون ابزار طرب انگیز, کراهت دارد [حرام نیست]

 

غزالی, درپاره ای از نوشته های خود, به حلال بودن غنای بدون ابزار, نقل اتفاق کرده است.55)

 

دلایل دیدگاه نخست

ماهیت بحث غنا, ایجاب می کند که دلیل عقلی بر حرمت آن, وجود نداشته باشد, امّا از سه دلیل دیگر:

کتاب, سنت و اجماع در حرمت غنا, استفاده شده است.

 

1 . کتاب:

در قرآن کریم, لفظ تغنی وارد نشده و نسبت به این عنوان, امر و نهی خاصی وجود ندارد; اما به آیاتی

که در آنها تعبیرهایی چون: (قول زور), (لغو) و (لهوالحدیث) آمده استناد جسته اند. منشأ این تفسیر,

تطبیقی است که در روایات نقل شده از ائمه(ع) آمده است:

 

* (فاجتنبوا الرّجس من الاوثان واجتنبوا قول الزّور).56

از بتهای پلید و سخن باطل و دروغ دوری گزینید.

 

دلالت این آیه, بر حرمت (قول زور) روشن است. واژه (زور) در لغت به معنای باطل و دروغ آمده است.

با توجه به این که (الزور) مضاف الیه (قول) واقع شده, ظاهر آیه دلالت دارد که آنچه تحریم شده, از

جنس گفتار است و به آنچه از نوع کیفیت صدا و بیان است, نه محتوا, دلالتی ندارد. برخی از مصادیق

آیه شریفه که در روایات آمده, با این معنی هماهنگی دارند.

 

در روایتی صحیحیه از امام صادق(ع) نقل شده:

 

(منه قول الرجل للذی یغنّی احسنت)57

ازقول باطل است, تشویق آواز خوان.

 

برخی از مفسران, حتی قرطبی که با تغنی به قرآن مخالفت کرده, در ذیل آیه شریفه, مصداق (قول زور)

را شهادت ناروا دانسته اند و روایتی را در این باره یادآور شده اند . اینان, به هیچ روی, به غنا اشاره

ندارند58.

 

 شافعیان می گویند: غنا, بدون ابزار طرب انگیز, کراهت دارد [حرام نیست]

 

غزالی, درپاره ای از نوشته های خود, به حلال بودن غنای بدون ابزار, نقل اتفاق کرده است.55)

 

دلایل دیدگاه نخست

ماهیت بحث غنا, ایجاب می کند که دلیل عقلی بر حرمت آن, وجود نداشته باشد, امّا از سه دلیل دیگر:

کتاب, سنت و اجماع در حرمت غنا, استفاده شده است.

 

1 . کتاب:

در قرآن کریم, لفظ تغنی وارد نشده و نسبت به این عنوان, امر و نهی خاصی وجود ندارد; اما به آیاتی

که در آنها تعبیرهایی چون: (قول زور), (لغو) و (لهوالحدیث) آمده استناد جسته اند. منشأ این تفسیر,

تطبیقی است که در روایات نقل شده از ائمه(ع) آمده است:

 

* (فاجتنبوا الرّجس من الاوثان واجتنبوا قول الزّور).56

از بتهای پلید و سخن باطل و دروغ دوری گزینید.

 

دلالت این آیه, بر حرمت (قول زور) روشن است. واژه (زور) در لغت به معنای باطل و دروغ آمده است.

با توجه به این که (الزور) مضاف الیه (قول) واقع شده, ظاهر آیه دلالت دارد که آنچه تحریم شده, از

جنس گفتار است و به آنچه از نوع کیفیت صدا و بیان است, نه محتوا, دلالتی ندارد. برخی از مصادیق

آیه شریفه که در روایات آمده, با این معنی هماهنگی دارند.

 

در روایتی صحیحیه از امام صادق(ع) نقل شده:

 

(منه قول الرجل للذی یغنّی احسنت)57

ازقول باطل است, تشویق آواز خوان.

 

برخی از مفسران, حتی قرطبی که با تغنی به قرآن مخالفت کرده, در ذیل آیه شریفه, مصداق (قول زور)

را شهادت ناروا دانسته اند و روایتی را در این باره یادآور شده اند . اینان, به هیچ روی, به غنا اشاره

ندارند58.

 

 مؤمنان را کرده است.

 

افزون بر اینها, اشکالاتی که بر دلالت آیات دیگر وارد بود, در این جا نیز, جاری است.

 

2 . سنت:

روایاتی که بر حرام بودن (تغنی) بدانها استدلال شده, در حدّ تواترند, امّا دلالت آنها, بر طریق یکسانی

نیست. پاره ای از روایات, درتفسیر آیات چهارگانه ای که یاد شد, وارد شده اند و شماری از آنها به

تفسیر (زور) به (غنا) بسنده کرده اند و شماری دیگر, به عذاب الهی و حرمت غنا اشاره دارند.

 

* پرهیز دهندگان از شنیدن غنا و شرکت در مجالس غنا: از امام موسی بن جعفر پرسیده شد:

 

(عن الرجل یتعمد الغناء یجلس الیه؟ قال(ع): لا.68)

آیا می شود در نزد کسی که قصد آواز خوانی دارد نشست؟ امام فرمود: خیر.

 

این روایت, در کتاب علی بن جعفر آمده و سند صاحب وسائل به این کتاب, به واسطه سند وی به شیخ

طوسی, صحیح است. روایت از سند و دلالت خوبی برخوردار است.

 

روشن است که حرام بودن نشستن درنزد (مغنی) نمی تواند دلیلی جز حرام بودن فعل غنا, داشته باشد

.

 

یا از امام صادق(ص) از غنا پرسیده می شود, آن حضرت می فرماید:

 

(لاتدخلوا بیوتاً اللّه معرض عن اهلها.69)

به خانه هایی که خداوند از اهل آنها اعراض کرده, وارد نشوید.

 

این روایت, افزون بر ضعف و ارسال در سند, دلالت برحرمت مطلق غنا ندارد; چرا که از ظاهر روایت بر

می آید که حضرت, از پرسش راوی, حضور در مجلس عیش و عشرت را می فهمد. در حقیقت, آن

حضرت در پاسخ, پرسش کننده از ورود به (بیت الغناء) نهی می کند.

 

از قرائن و شواهد تاریخی به دست می آید, (بیت الغناء) مکانی بوده که در آن, افزون بر آواز خوانی و

نغمه سرایی, عیش و نوش نیز, بوده است.

 

 این روایات نیز, روایات صحیحه وجود دارد.

 

* حرمت اخذ قرآن مزماراً74: این روایت, از پیامبر(ص) نقل شده, امّا دلالت آن بر حرمت غنا, جای

تأمل دارد. دست کم, می توان احتمال داد که مقصود حضرت, این بوده که قرآن را بی توجه به محتوا,

چون دمیدن در مزمار, نخوانند. جدای از آن, اگر (اتخاذ القرآن مزماراً) حرام باشد, منافاتی با حلیت غنا

ندارد, چرا که این روایت, در مورد خاص است و حداکثر, مورد خود را خارج می کند. بویژه که شأن

قرآن, اقتضای ادب خاص دارد.

 

در مجموع, از روایاتی که نقل شده حرام بودن فی الجمله غنا, به دست می آید, امّا این که همه مصادیق

غنا, حرام است یا بعضی از آن, با توجه به ادله معارض و مخصص, در ادامه بررسی خواهد شد.

 

3 . اجماع

ادعای اجماع بر حرمت, در کلمات بسیاری از فقیهان آمده است75. این اجماع, تعبدی نیست. افزون بر

این, مدرک آن یا معلوم و یا محتمل است که همان آیات و روایات باشد.

 

دیگر این که استدلال کننده, نمی تواند از این راه به هدف خود دست بیابد, زیرا اجماع, دلیل لبّی است

و با توجّه به ابهامهایی که در باب موضوع غنای حرام وجود دارد, جز اثبات قدر متیقن از آن (غنای

لهوی باطل وشهوت انگیز) قدرت ثابت کردن چیز دیگری را ندارد.

 

نتیجه

1 . گرچه در آیات, از عنوان: (غنا) خبری نبود, امّا در میان روایات, چه روایات مستقل, چه تفسیری,

روایات معتبر و صحیحی وجود داشت که حرام بودن غنا را ثابت می کرد.

 

2 . دلالت این روایات بر حرام بودن مطلق غنا, در صورتی که ادعای انصراف

 دیدگاه, با خلاف ظاهری هم برخورد ندارد.

 

2 . در صورت پذیرش نظر بالا, دلیلی براهتمام به منع از غنای شهوانی نبود; چرا که اموری بالذات

حرام هستند, جداگانه به حرمت آنها در خطابهای دیگر اشاره شده و نیازی به اهتمام به تعلق بالعرض

حرمت آنها به غنا نبوده است79.

 

دلایل دیدگاه سوّم

صاحبان دیدگاه سوّم (تفصیل بین غنای شهوانی و مبتذل و غنای غیر شهوانی) یکی از دو راه زیر را می

پیمایند:

 

1 . در زمان صدور روایات صادقین(ع) مفهوم غنا, حقیقت عرفیه ثانویه داشته و معصومان(ع) در حلّ

مشکل غنای لهوی باطل, این سخنان رافرموده اند. آنچه مورد نظر پرسش گران و امامان بوده, غنای

شهوانی و باطل بوده است; امّا مطلق صدای خوش و شادی آفرین, مورد پرسش و پاسخ قرار نمی گرفته

است. پرسش از (بیت الغناء)ها بوده و جمله (بیت الغناء)ء در روایات, حکایت از آن دارد80.

 

محمد ماجد حسینی می نویسد:

 

(این مسأله زشت [غنای لهوی] در روزگار دولت بنی امیه و بنی عباس, به نهایت رسید; چرا که اینان

در به دست آوردن زنان آواز خوان و شنیدن صدای آنان, آز شدید داشتند, مردم نیز, پادشاهان را در

این مسأله, پیروی می کردند.

 

قیمت این کنیزکان, به سه هزار دینار و بیشتر می رسید.81)

 

این انصراف, از سوی فیض کاشانی و محقق سبزواری هم, ادعا شده بود. شواهد تاریخی بسیاری, که در

آغاز مقال, بدانها اشاره کردیم, می توانند شاهد و تقویت کننده این انصراف باشند.

 

این نکته را می شود از تفاوت روایات نقل شده از پیامبر(ص) با روایات نقل شده از ائمه اطهار(ع) هم به

دست آورد.

 

از باب مثال: از پنج روایت نبوی, که در بین سی و دو روایت باب تحریم

 پاورقی:

1 . (عقد الفرید), ابن عبد ربه اندلسی, ج6/46, دارالکتاب العربی, بیروت.

2 . (شرح نهج البلاغه), ابن ابی الحدید, ج9/231, داراحیاء التراث العربی, بیروت.

3 . ابزاری که در آن بدمند. نِی.

4 . (نهج البلاغه), صبحی صالح, خطبه 160.

5 . (اصول کافی), کلینی, ج2/614 ـ 616, دارالکتب الاسلامیه, تهران; (وسائل الشیعه), شیخ حر

عاملی, ج4/856 ـ 860, داراحیاء التراث العربی, بیروت; (بحارالانوار), علامه مجلسی, ج46/69, 92,

اسلامیه, تهران.

6 . (تفسیر عیاشی), محمد بن مسعود عیاشی, ج2/259, اسلامیه, تهران.

7 . (بحارالانوار), ج46/69.

8 . (وسائل الشیعه), ج4/858.

9 . (اصول کافی),ج2/615.

10 . (صحیح مسلم), به شرح نوری, ج6/80, داراحیاء التراث العربی, بیروت.

11 . (همان مدرک).

12 . (وسائل الشیعه), ج12/225ـ 237.

13 . (ینابیع الفقهیه), علی اصغر مروارید, ج13/4, 11, 17, 22, 108; ج14/400, 405, مؤسسة فقه

الشیعه, بیروت.

16 . (مفتاح الکرامه), محمد جواد عاملی, ج4/52, مؤسسه آل البیت, قم.

15 . (مقدمه) ابن خلدون/426 ـ 428, داراحیاء التراث العربی, بیروت.

16 . (اغانی) ابوالفرج اصفهانی, ج2/157.

17 . (مروج الذهب) مسعودی, 8/93 ـ 94, دارالمعرفه, بیروت.

18 . (اغانی), 1/98.

19 . (همان مدرک), ج8/3; 10/48.

20 . (اغانی), ج3/140.

21 . (لسان العرب), ابن منظور, ج10/135.

22 . (اغانی), ج2/170 ـ 173; (تاریخ عرب), فلیپ حتی, ترجمه ابوالقاسم پاینده /345, آگاه.

23 . (اغانی), ج3/239; ج5/41, 52; ج6/8, 12; ج21/226, 237.

24 . روایات نقل شده از رسول اکرم(ص), یا به گونه گونی غنا, از جهت حرام بودن و حلال بودن

اشاره دارند و یا به تأیید ضمنی آن در قراءت قرآن, مانند این روایت: (لیس منا من لم یتغن بالقرآن)